د كه بگوئيم نسخ شده .

كما انزلنا على المقتسمين الذين جعلوا القرآن عضين 

مجمع البيان گفته است : كلمه (عضين ) جمع (عضه ) است و اصل عضه (عضوه ) بوده (واو) آنرا انداخته اند و به همين جهت جمع آن با نون آمده ، همچنان كه در (عزه ) گفته شده است عزون ، چون اصل عزه نيز عزوه بوده ، و (تعضيه ) به معناى تفريق است ، و از (اعضاء) گرفته شده كه هر يك از ديگرى جداست ، پس اگر بگوئيم (عضيت الشى ء) معنايش اين است كه من فلان چيز را متفرق و عضو عضو كردم ، رؤ بة (كه يكى از شعراء است در يك بيت خود) گفته است : (و ليس دين الله بالمعضى ) : دين خدا تفرقه پذير نيست )، اين بود محل حاجت ما از گفتار صاحب مجمع .
مقصود از (مقتسمين ) و وجه تسميه آنان به اين نام 
( كما انزلنا على المقتسمين ) - سياق كلام بى اشاره به اين معنا نيست كه اين جمله متعلق است به جمله مقدر كه جمله (و قل انى انا النذير المبين ) بدان اشاره دارد، پس معناى جمله مورد بحث اين مى شود كه من ترساننده اى هستم كه شما را از آن عذابى كه قبلا بر مقتسمين نازل شده بود مى ترسانم و مقصود از مقتسمين همانهايند كه خداى تعالى در جمله (الذين جعلوا القرآن عضين ) توصيفشان كرده ، و به طورى كه در روايات آمده طائفه اى از قريش بودند كه قرآن را پاره پاره كرده عده اى گفتند سحر است ، عده اى ديگر گفتند افسانه هاى گذشتگان است ،
جمعى گفتند ساختگى است ، و نيز راه ورودى به مكه را قسمت قسمت كردند، در موسم حج هر چند نفرى سر راهى را گرفتند تا نگذارند مردم نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بروند، و به زودى روايات مذكور در بحث روايتى خواهد آمد ان شاء الله تعالى .
بعضى هم گفته اند: (جمله كما انزلنا على المقتسمين ) متعلق به قبل است آنجا كه مى فرمود: (و لقد آتيناك سبعا من المثانى )، و معنايش اين است كه ما قرآن را بر تو نازل كرديم آنطور كه بر مقتسمين نازل كرديم ، و بنا بر اين معنا، مقصود از مقتسمين ، يهود و نصارى هستند كه قرآن را قسمت قسمت نموده گفتند به بعض آن ايمان داريم ولى به بعضى ديگرش ايمان نداريم .
ليكن اين حرف وقتى درست است كه سوره مورد بحث در مدينه نازل شده باشد، و حال آنكه در مكه نازل شده و در آن روز رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرفتار مخالفتهاى يهود و نصارى نشده بود، و لذا مى بينيم آيه اى كه اين معنا را از يهود و نصارى نقل مى كند كه گفتند: (آمنوا بالذى انزل على الذين آمنوا وجه النهار و اكفروا آخره ) - و نظائر آن ، همه بعد از هجرت و در مدينه نازل شده است ، و دليل بر گفتار ما كه سوره مورد بحث در مكه نازل شده خود سياق آيات آن است .
بعضى ديگر گفته اند: وجه تسميه (مقتسمين ) به اين اسم اين است كه انبياى خداى را و همچنين كتابهاى آنان را جزء جزء كردند، به بعضى ايمان آوردند، و به بعضى ديگر كفر ورزيدند. ليكن اين حرف هم صحيح نيست ، زيرا در معرفى مقتسمين فرموده : آنهايى كه قرآن را پاره پاره مى كنند، نه آنهائى كه انبياء و كتب انبياء را پاره پاره مى كنند.
پس ظاهر اين است كه دو آيه مورد بحث قومى را ياد آورى مى كنند كه در اوائل بعثت بر عليه بعثت و براى خاموشى نور قرآن قيام كرده بودند، و آن را پاره پاره كردند، تا به اين وسيله مردم را از راه خدا باز دارند، و خداوند هم عذاب را بر ايشان نازل كرده و هلاكشان نموده است ، آنگاه در باره مال كار ايشان فرموده : (فو ربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون ).
دستور علنى كردن دعوت به پيامبر(ص ): (فاصدع بما تؤ مر)

فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشركين 

در مجمع البيان گفته : كلمه (صدع ) و (فرق ) و (فصل ) بيك معنا است ، و معناى (فلان صدع بالحق )، اين است كه فلانى حق را بى پرده و آشكارا گفت .
و اين آيه تفريع بر مطالب قبل است ، و حق هم همين بود كه بر آنها تفريع شود، براى اينكه غرض از سوره در حقيقت همين علنى كردن رسالت است ، بنا بر اين معناى آيه چنين مى شود: حال كه مطلب بدان قرار بود كه گفته شد، يعنى حال كه تو مامور به صفح جميل شدى و خود را به عنوان نذير از عذاب ما - آن عذابى كه بر مقتسمين نازل شد - معرفى نمودى ديگر مترس ، و كلمه حق را اظهار و دعوت خود را علنى كن .
از اين بيان روشن مى شود كه : جمله (انا كفيناك المستهزئين ) در مقام تعليل براى جمله (فاصدع ...) است ، همچنانكه كلام هم اشعار و بلكه دلالت دارد بر اينكه اين (مستهزئين ) همان مقتسمين اند كه قبلا اسمشان برده شد، و معناى آيه اين است كه حال كه مطلب بدين قرار بود كه گفته شد، پس ديگر درنگ مكن ، و دعوت به حق را علنى ساز، و از مشركين روى برتاب ، و كلمه (انا) به معناى : (لانا) است ، براى اينكه ما شر مستهزئين را از تو كفايت كرديم ، و ايشان را به عذاب خود هلاك مى سازيم ، و اين مستهزئين همانهايند كه (يجعلون مع الله الها آخر فسوف يعلمون : با خدا خدايانى ديگر ميگيرند، پس به زودى خواهند فهميد).

و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون 

در اين جمله براى بار دوم اندوه و تنگ حوصلگى آن جناب را از استهزاى آنان پيش مى كشد تا مزيد عنايت خود را نسبت به تسليت و دلخوش كردن آن جناب و تقويت روحش برساند. و خداى سبحان در كلام خود و مخصوصا در سوره هاى مكى بسيار آن جناب را تسليت داده ، و اين به خاطر آن صدمات زيادى است كه ايشان در مكه با آن مواجه مى شده . 

فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين 

خداى سبحان به پيامبر گرامى خود سفارش مى فرمايد كه او را تسبيح و حمد گويد و سجده و عبادت كند و اين مراسم را ادامه دهد،
و از اينكه اين سفارش را متفرع بر تنگ حوصلگى از زخم زبانهاى كفار نموده ، معلوم مى شود كه تسبيح و حمد خدا و سجده و عبادت ، در زايل كردن اندوه و سبك كردن مصيبت ، اثر دارد.
در آيات سابق سفارش به صفح و صبر كرده بود، و اين امر به صبر، از آيه (و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين : پروردگارت را عبادت كن تا برايت يقين حاصل شود).
نيز استفاده مى شود، زيرا ظاهر آن اين است كه امر به صبر در عبوديت تا مدتى معين است كه پس از آمدن يقين تمام مى شود.
بنا بر اين ، كلام مورد بحث قريب المضمون با آيه (استعينوا بالصبر و الصلوة ) مى شود، كه دستور دفع شدايد و مقاومت در برابر حوادث است .
با اين بيان اين نظريه تاييد مى شود كه مراد از ساجدين در آيه مورد بحث ، نمازگزاران است ، و دستور دستور به نماز خواندن است نه تنها سجده ، و اگر نماز را سجده ناميده به خاطر اين است كه سجده افضل اجزاى نماز است ، و مقصود از تسبيح و تحميد، تسبيح و تحميد زبانى است مانند گفتن سبحان الله و الحمد لله و امثال آن . بله اگر مراد از كلمه صلات در آيه اى كه از سوره بقره نقل كرديم توجه به خداى سبحان باشد ممكن است مراد از تسبيح و تحميد - و يا آن دو با سجده - معناى لغوى آنها باشد، كه در تسبيح منزه داشتن خدا و در تحميد ثناى او در برابر نعمتهاى او، و در سجده تذلل و اظهار ذلت عبوديت است .
توضيح اينكه مراد از (يقين ) در آيه : (و اعبد ربك حتى ياءتيك اليقين ) مرگاست 
و اما اينكه فرمود: (و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ) اگر مراد از آن ، امر به ع