اصفحوا حتى ياتى الله بامره ) ضمير در (فلا تستعجلوه ) هم بطورى كه از سياق بر مى آيد به همين امر بر مى گردد.
ممكن هم هست مقصود از آمدن امر خدا، نزديكى آن باشد، و اين در محاورات عرفى شايع است ، مثلا به كسى كه منتظر آمدن امير است و مى خواهند به او بگويند آمدنش نزديك است مى گويند: (اين امير است دارد مى آيد)، و حال آنكه هنوز نيامده .
و نيز با اين بيان معلوم شد كه تعبير در جمله (سبحانه و تعالى عما يشركون ) از باب التفات از خطاب به غيبت است (چون قبلا مى فرمود عجله مكنيد، اما حالا مى فرمايد منزه است از آنچه در باره اش شرك مى ورزند) و اين التفات اشاره است به اينكه مرتكبين شرك آنقدر ساقطند كه سزاوار نيست مورد خطاب قرار گيرند، و استعجالشان نسبت به آمدن عذاب هم ناشى از شرك ايشان و از باب سخريه و استهزاء به دعوت انبياء است .
رد نظريه ديگر مفسرين درباره مفاد آيه شريفه 
از آنچه گذشت پنبه اين حرف كه بعضى از مفسرين زده و گفته اند: (خطاب در آيه ، به مؤ منين و يا به مؤ منين و مشركين هر دو است )، زده مى شود، و معلوم مى شود كه اين حرف با سياق آيه سازگارى ندارد.
علاوه بر اين ، خداى تعالى در جاى ديگر كلام خود استعجال را صريحا از مؤ منين نفى كرده و فرموده است : (يستعجل بها الذين لا يؤ منون بها و الذين آمنوا مشفقون منها و يعلمون انها الحق ). و نيز پنبه اين حرف كه بعضى ديگر گفته اند: مراد از امر، روز قيامت است ، زده مى شود زيرا مشركين هر چند كه به شهادت آيه (متى هذا الوعد ان كنتم صادقين ) نسبت به عذاب آخرت نيز استعجال مى كردند، و ليكن سياق آيه مورد بحث همانطور كه فهميديد با آن مساعدت ندارد.
و عجيب اينجا است كه بعضى از صاحبان اين نظريه استدلال كرده اند بر نظريه خود به اينكه خداى تعالى از آنكه در آخر سوره حجر فرموده : (فوربك لنسئلنهم اجمعين ) و در آن به حشر مشركين و
بازخواست آنان اشاره كرده در اول اين سوره هم در جمله (اتى امر الله ) به نزديكى روز قيامت اشاره نموده است ، و نيز در آخر سوره حجر فرموده بود : (و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ) و با در نظر داشتن اينكه مقصود از يقين مرگ است ، بسيار مناسب است كه مراد در اين سوره هم همان روز قيامت باشد نه عذابهاى دنيوى ، و از جمله شواهدى كه اين مناسبت را تاكيد مى كند، جمله (ياتيك ) در آن سوره و جمله (اتى ) در اين سوره است ، كه در هر دو جا به يك ماده تعبير شده است . و از اين قبيل اقاويل بهم بافتهاى كه نبايد بدان اعتناء نمود.
نظير اين استدلال ، گفتار بعضى ديگر از مفسرين است كه گفته اند: مراد از امر، واحد اوامر است ، و معنايش حكم است . - و گويا خواسته است به احكامى كه در اين سوره در باره عهد و سوگند و محرمات و غير آن آمده اشاره كند - پس معناى (اتى امر الله )اين است كه در اين سوره احكام خدا آمده ، و به همين جهت خطاب (فلا تستعجلوه ) هم مختص به مؤ منين خواهد بود. و ليكن اين حرف مخدوش است .

ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده .... 

اشاره به آنچه كه از اين آيات قرآنى درباره حقيقت روح استفاده مى شود 
مردم چه در گذشته و چه در حال با همه اختلاف شديدى كه در باره حقيقت روح دارند، در اين معنا هيچ اختلافى ندارند كه از كلمه روح يك معنا مى فهمند، و آن معنا عبارتست از چيزى كه مايه حيات و زندگى است ، البته حياتى كه ملاك شعور و اراده باشد، و همين معنا مراد در آيه مورد بحث است .
و اما حقيقت آن چيست ؟ ميتوان بطور اجمال از آيات كريمه قرآن استفاده نمود، مثلا از آيه (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا) و از آيه (يعرج الملائكة و الروح اليه ) و از آيات ديگر به دست مى آيد كه روح ، حقيقت و موجود مستقلى است ، و موجودى است داراى حيات و علم و قدرت ، نه اينكه از مقوله صفات و احوال بوده و آنطور كه بعضى پنداشته اند: قائم به موجودى ديگر باشد،
قرآن كريم از سوى ديگر روح را معرفى مى كند به اينكه از امر پروردگار است ، و مى فرمايد: (قل الروح من امر ربى ) و سپس امر پروردگار را با امثال آيه (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى ء) معرفى نموده و مى رساند كه : امر خدا همان كلمه ايجادى است كه خداى سبحان هر چيزى را با آن ايجاد مى فرمايد. و به عبارت ديگر: امر خدا همان وجودى است كه به اشياء افاضه مى فرمايد، اما نه وجود از هر جهت بلكه از اين جهت كه مستند به خداى تعالى است ، و آميخته با ماده و زمان و مكان نيست ، همچنانكه آيه (و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر) به اين مجرد از ماده و زمان و مكان اشاره دارد. زيرا تعبير مذكور در جايى گفته مى شود كه تدريج در كار نباشد، يعنى مادى و محكوم به حركت مادى نباشد، خواننده عزيز اين اجمال را در نظر داشته باشد، تا ان شاء الله بيان مفصل آن در تفسير سوره اسرى بيايد.
بيان معناى آيه : (ينزل الملائكة بالروح من امره ...)
از بيان مختصرى كه گذشت ، اين معنا معلوم شد كه روح ، كلمه حيات است كه خداى سبحان آن را در اشياء به كار مى برد و آنها را به مشيت خود زنده مى كند، و به همين جهت آن را در آيه (و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا) وحى ناميده و القاى آن را بر رسول و نبى ، ايحاء خوانده ، پس معناى القاى كلمه خداى متعال (كلمه حيات ) به قلب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين است كه روح را بسويش وحى كند (دقت فرماييد).
پس اينكه فرمود: (ينزل الملائكة بالروح من امره ) چه حرف (باء) را سببيه بگيريم و چه مصاحبت ، معنايش يكى مى شود و تفاوت زيادى ميان آند و نخواهد بود، و اين خود با دقت و تامل روشن مى شود، چونكه تنزيل ملائكه با مصاحبت و همراهى روح عبارتست از القاى آن در قلب پيامبر تا قلب وى با داشتن آن روح ، آماده گرفتن معارف الهى گردد، و همچنين تنزيل ملائكه به سبب روح به همين معنا است ، چون كلمه خداى تعالى كه همان كلمه حيات باشد در ملائكه اثر گذاشته و آنان را مانند انسانها زنده كند.
و ضمير در (ينزل ) به خداى تعالى بر مى گردد، و جمله ، استينافى و ابتدايى است كه تعليل جمله (سبحانه و تعالى عما يشركون ) را كه در آيه قبلى بود، تعليل مى نمايد.
و معناى آيه اين است كه خداى تعالى منزه و برتر از شرك ورزيدن ، و از شريكى كه ايشان برايش گرفته اند مى باشد، و بخاطر همين تعالى و تنزهش از شريك است كه ملائكه را با همراهى روح كه از سنخ امر او است و از كلمه ايجاد وى است - و يا به سبب امر او و كلمه او است - بر هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل مى كند، تا آنها بشر را انذار كنند كه معبودى جز من نيست ، و زنهار دهد از اينكه معبود ديگرى بگيريد.
وجوه مختلفى كه مفسران در پيرامون معناى آيه فوق ذكر كرده اند
بعضى از مفسرين گفته اند كه : مراد از روح وحى و يا قرآن است ، و اگر آن را روح ناميده از اين باب است كه با وحى و با قرآن ، دلها زنده مى شود، همچنانكه روح حقيقى نيز مايه حيات بدنها است . آن وقت همين مفسر گفته : و اينكه فرمود: (من امره ) معنايش ‍ (بامره ) است ، و نظير اين تعبير، در آيه (يحفظونه من امر الله ) آمده كه معنايش (بامر الله ) است ، چون مى د