 باشد علاوه بر اين روايت هم خالى از اشكال نيست ، براى اينكه خداى سبحان ، استعجال به آمدن قيامت را از صفات كفار خوانده و آنان را بر اين عمل مذمت ، و مؤ منين را از آن برى دانسته و فرموده :
( و الذين آمنوا مشفقون منها) و در بيان سابق هم اشاره اى به اين معنا شد كه خطاب در جمله (فلا تستعجلوه ) به مشركين است و معنايش نهى از استعجال ايشان و درخواست فرا رسيدن اجل و نزديك شدن وعده است ، نه درخواست مهلت ، و در اين صورت معنى ندارد كه از شنيدن (فلا تستعجلوه ) آرام شوند.
و اما روايت دوم ظاهرش اين است كه از امر خدا عذاب دنيوى را فهميده بودند نه قيامت را و اين خود مؤ يد بيان سابق ما است نه مؤ يد آقايان .
و اما روايت سوم ، نهايت چيزى كه به آن دلالت مى كند اين است كه آمدن قيامت از مصاديق آمدن امر خداست ، و كسى هم در اين شكى ندارد، ولى اين غير از اين است كه مقصود از امر در آيه همان قيامت باشد.
روايتى كه در آن (اتى امر الله ) به ظهور مهدى عليه السلام تطبيق شده است 
و در كتاب غيبت نعمانى به سند خود از عبد الرحمن بن كثير از ابى عبد الله (عليه السلام ) نقل كرده كه در ذيل جمله (اتى امر الله فلا تستعجلوه ) فرمود: اين امر خدا همان امر ما است كه نبايد در آن عجله شود و خداوند امر ما را با سه لشكر كمك مى كند: 1 - ملائكه 2 - مؤ منين 3 - لشكر خودش ، و خروج او مانند خروج رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است چون در آن آيه فرمود: (كما اخرجك ربك من بيتك بالحق ). مؤ لف : اين روايت را مفيد نيز در كتاب غيبت خود از - همان - عبد الرحمن از آن امام آورده ، و مراد از ظهور او ظهور مهدى (عليه السلام ) است كه در روايات ديگرى بدان تصريح شده است ، و اين خود از باب جرى و تطبيق كلى بر فرد و يا از قبيل بطن قرآن است .
و در كافى به سند خود از سعد الاسكاف روايت كرده كه گفت : مردى خدمت امير المؤ منين (عليه السلام ) رسيد و از روح سؤ ال كرد كه آيا همان جبرئيل نيست ؟ فرمود: جبرئيل از ملائكه است و روح ، غير جبرئيل است . سعد مى گويد: اين جواب ، بر سائل گران آمده عرض كرد حرف بزرگى زدى كه هيچ كس نگفته ، زيرا هيچ كس احتمال نداده كه روح غير جبرئيل باشد. امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: تو مرد گمراهى هستى كه سخنان اهل ضلال را نقل مى كنى و گر نه خداى تعالى به پيغمبرش فرمود: (اتى امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالى عما يشركون ينزل الملائكة بالروح ) و اين خود صريح است در اينكه ملائكه غير روح است .
مؤ لف : اين روايت مؤ يد رواياتى است كه ما قبلا ذكر كرديم و در يكدسته روايات آمده كه روح مخلوقى است بزرگتر از جبرئيل .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (فاذا هو خصيم مبين ) آمده كه امام (عليه السلام ) فرمود: خداوند انسان را از يك قطره آب بى ارزش خلق كرد، و همين قطره بى ارزش ، دشمنى آشكار برايش شد، و در دشمنى با او متكلمى بليغ گرديد.
و نيز در همان كتاب در ذيل جمله (حين تريحون و حين تسرحون )، امام (عليه السلام ) فرموده : حين بازگشت از چراگاه و حين رفتن به چراگاه .
رواياتى درباره حكم شرعى بول و گوشت چهارپايان 
و در تفسير عياشى از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از بول اسب و الاغ و قاطر پرسيدم ، فرمود: ما آن را مكروه مى داريم عرض كردم مگر گوشت آنها حلال نيست ؟ فرمود: مگر خداى تعالى برايتان بيان نكرده كه : (و الانعام خلقها لكم فيها دف ء و منافع و منها تاكلون ) كه گوشت انعام يعنى شتر و گاو و گوسفند، حلال است ولى در باره چارپايان ، يعنى خيل و بغال و حمير تنها فرموده ، (لتركبوها و زينة )، از آنها تنها خوردن گوشت و از اينها تنها مساله سوار شدن را ذكر فرموده ، البته معناى اين دو بيان اين نيست كه گوشت چارپايان حرام است و ليكن اشاره به رفتارى است كه خود مردم در باره آنها دارند، يعنى از خوردن گوشت آنها صرفنظر كرده اند.
مؤ لف : روايات در باب خيل و بغال و حميرمختلف است ، ولى مذهب اهل بيت (عليهمالسلام ) همين است كه خوردن گوشت آنها مكروه است نه حرام .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (و يخلق ما لا تعلمون ) آمده كه امام فرمود: مقصود عجائبى است كه خداوند در دريا و خشكى عالم خلق مى كند.
و در الدر المنثور است كه در ذيل آيه (و على الله قصد السبيل و منها جائر) عبد بن حميد و ابن منذر و ابن انبارى (در كتاب مصاحف ) از على (عليه السلام ) نقل كرده كه آن جناب آيه را به صورت (فمنكم جائر) قرائت مى كرده .
و در تفسير عياشى از اسماعيل بن ابى زياد از جعفر بن محمد از پدرش از پدران بزرگوارش از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در تفسير جمله (و بالنجم هم يهتدون ) فرمود منظور از اين نجم ، ستاره جدى است ، براى اينكه تنها (جدى ) است كه بناء قبله بر آن دور نمى زند و تغيير پيدا نمى كند، و اهل بر و بحر راه خود را بوسيله آن پيدا مى كنند.
مؤ لف : اين روايت از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده . و در كافى به سند خود از داوود جصاص (گچ پز ) روايت
دو روايت در تطبيق جمله : (و بالنجم هم يهتدون ) بر ائمهاهل بيت عليهم السلام 
كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: منظور از (نجم ) در جمله (و بالنجم هم يهتدون ) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، و منظور از (علامات )، ائمه هدى (عليهمالسلام ) است .
مؤ لف : اين روايت را (كافى ) به دو طريق ديگر نيز از آن جناب و از حضرت رضا (عليه السلام ) نقل كرده ، و عياشى و قمى نيز در تفسير خود آن را آورده اند، و شيخ در (امالى ) از امام صادق (عليه السلام ) روايتش كرده ، و اين از باب تفسير نيست بلكه از باب بطن است ، دليلش هم اين است كه طبرسى آن را در مجمع نقل كرده كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ما علامتها و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نجم است آنگاه فرمود كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند نجوم را امان اهل آسمان ، و اهل بيت مرا امان اهل زمين قرار داده است .إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ (22)
 لاَ جَرَمَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ (23)
 وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ (24)
 لِيَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ (25)
 قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللّهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ (26)‏
 ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَآئِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالْسُّوءَ عَلَ