هيز كرده اند كلام صحيحى نيست . و اينكه از قول مسؤ ولين ، حكايت كرد كه در جواب سائل گفتند (خيرا)، معنايش اين است كه خدا خير نازل كرده ، چون قرآنى نازل كرده ،
كه متضمن معارف و شرايعى است كه در اخذ آن ، خير دنيا و آخرت است ، و در اينكه گفتند: (خيرا)، اعتراف به دو چيز است : يكى اينكه : قرآن كريم از طرف خداى عالم نازل شده است ، و دوم اينكه : متضمن سعادت دنيا و آخرت بشر است . و ضمن اين اعتراف به مخالفين خود (مستكبرين ) كه آن را اساطير خوانده بودند پاسخ داده اند. و اگر كلمه (خير) مرفوع ، نازل مى شد، ديگر اين نكات را افاده نمى كرد، يعنى اعتراف به نزول از ناحيه خدا نمى بود. همچنانكه اگر كفار در پاسخ همين سؤ ال مى گفتند: (اساطير الاولين )، و اساطير را با فتح مى گفتند، - بطورى كه گفته شده - اعترافى بود از ايشان به اينكه قرآن از ناحيه خدا نازل شده است .
( للذين احسنوا فى هذه الدنيا حسنة و لدار الاخرة خير) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه اين جمله بيان براى جوابى است كه دادند و گفتند: (خيرا) حال آيا اين بيان از خود مسؤ ولين و تتمه پاسخ ايشان است ، و يا بيانى است از خداى تعالى ؟ ظاهر اينكه مى فرمايد: (و لنعم دار المتقين جنات عدن ...)، اين است كه كلام خداى تعالى باشد، كه گويا خواسته است ، جواب متقين را شرح دهد و وجه خيريت قرآن را بيان نمايد، چون در دوران امر ميان اينكه كلام مذكور از رب باشد يا از مربوبين ، به كلام رب شبيه تر است تا كلام مربوبين ، آن هم مربوبينى كه خدا به صفت تقوايشان ستوده ، زيرا مردم با تقوا چنين جرأ تى به خود نمى دهند كه سرنوشت خود را جنات عدن تعيين كنند.
و مراد از (حسنه ) پاداش نيكو است ، آرى مردم با تقوا بخاطر احسانى كه مى كنند، به دستورات قرآن عمل مى نمايند، مجتمع صالحى تشكيل دهند، كه حاكم در آن عدل و احسان و زندگى طيب است ، زندگى اى كه بر اساس رشد و سعادت استوار است ، در نتيجه خودشان هم از دنياى خوشى برخوردار مى شوند، به دليل اينكه فرمود: (لهم فى الدنيا)، و معلوم است كه زندگى آخرت براى چنين مردمى از دنيايشان بهتر است ، چون خوشى آن زوال ناپذير است و نعمتش آميخته با نقمت و كامش متعقب به ناكامى نيست .
و معناى آيه اين است كه : به متقين از مردم با ايمان گفته مى شود: پروردگارتان چه نازل كرده و آنچه نازل كرده بود چگونه بود؟ گفتند: خير بود، زيرا براى مردمى كه احسان مى كنند - يعنى به دستورات آن كتاب عمل مى كنند، و اين تعبير براى اشاره به اين است كه كتاب مزبور به نيكى و احسان دستور مى دهد - در اين دنيا پاداش نيك است ، و در آخرت پاداش بهترى است .
آنگاه در آخر، آنان را مى ستايد تا كلام را تاكيد كرده باشد، و مى فرمايد: و چه نيك است خانه متقين . آنگاه مجددا توضيح ميدهد كه : خانه ايشان جنات عدنى است كه به آن داخل مى شوند و از دامنه آن نهرها روان است ، و در آنجا هر چه را بخواهند در اختيار دارند، و خدا اينچنين متقين را پاداش دهد.
( الذين تتوفيهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون ).
معناى (طيب ) و (طاهر) و مقصود از طيب بودن متقين درحال توفى و مرگ 
اين آيه بيان وضع متقين است ، كه چگونه مردمى هستند، همچنانكه آيه (الذين تتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم ...)، بيان وضع مستكبرين بود، و كلمه (طيب ) به معناى عارى بودن هر چيزى است از خلطى كه آن را تيره و ناپاك سازد و خلوص آن را از بين ببرد، گفته مى شود: (طاب لى العيش : زندگى برايم طيب شد) يعنى از هر چيزى كه كدر و ناگوارش كند پاك گرديد، و (قول طيب ) آن كلامى است كه از لغو و شتم و خشونت و ساير كدورتها پاك باشد، و فرق ميان (طيب ) و (طهارت ) اين است كه طهارت به معناى بودن هر چيزى است بر وضع و طبع اوليش ، بطورى كه از هر چيزى كه مايه تنفر باشد پاك بوده باشد، و اما طيب به معناى بودن
هر چيزى است بر وضع اصلى خود، بطورى كه از هر چيزى كه آن را كدر و فاسد كند خالى و عارى باشد، چه اينكه از آن تنفر بشود و چه نشود، و بهمين جهت طيب را در مقابل خبيث بكار مى برند، كه مشتمل بر خبائث زائد بر اصل خود باشد، و در قرآن كريم فرموده : (الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات ) و نيز فرموده : (و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج الا نكدا).
و بنا بر اين ، معناى طيب بودن متقين ، در حال توفى و مرگ ، خلوص آنان از خبث ظلم است ، در مقابل مستكبرين ، كه ايشان را به ظلم در حال مرگ توصيف كرده ، و فرموده : (الذين تتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم ).
و معناى آيه چنين مى شود: متقين كسانى هستند كه ملائكه آنان را قبض روح مى كنند، در حالى كه از خبث ظلم - شرك و معاصى - عاريند، و به ايشان مى گويند سلام عليكم - كه تامين قولى آنان است به ايشان - به بهشت وارد شويد به پاداش آنچه مى كرديد، و با اين سخن ايشان را بسوى بهشت راهنمايى مى كنند.
پس اين آيه همانطور كه ملاحظه مى فرماييد متقين را به پاكى و تخلص از آلودگى به ظلم توصيف نموده ، و به ايشان وعده امنيت و راهنمايى بسوى بهشت مى دهد، پس در نتيجه برگشت معنايش به اين آيه است كه مى فرمايد: (الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون ).
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از طيب ، در آيه شريفه پاكى از پليدى شرك است . بعضى ديگر به پاكى گفتار و كردار تفسيرش ‍ كرده اند. ولى اكثر مفسرين بر آنند كه به طهارت از آلودگى گناهان تفسيرش كنند، و تو خواننده عزيز با دقت در آنچه گذرانديم مى فهمى كه هيچ يك از اين تفسيرها خالى از مسامحه و سهل انگارى نيست .

هل ينظرون الا ان تاتيهم الملائكة او ياتى امر ربك كذلك فعل الذين من قبلهم .... 

در اينجا به داستان مستكبرين از مشركين برگشته پاره اى از اقوال و افعالشان را ذكر نموده و وضعشان را با طاغيان از امتهاى گذشته و مال امر آنان مقايسه مى كند. (هل ينظرون الا ان تاتيهم الملائكة او ياتى امر ربك ) - سياق آيه و مخصوصا داستان عذابى كه در آيه بعدى آن است ظهور در اين دارد كه آيه در مقام تهديد است ، و بنا بر اين ، مراد از آمدن ملائكه ، نازل شدن آنان براى عذاب استيصال و خانمان برانداز است ، و خلاصه در مقام بيان مطلبى است كه امثال آيه (ما ننزل الملائكة الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين ) در مقام بيان آنند، و مقصود از اتيان امر رب تعالى ، قيام قيامت و فصل قضاء و انتقام الهى از ايشان است .
و اما احتمال اينكه مقصود از آمدن امر، همان امرى باشد كه در اول سوره فرمود: (اتى امر الله ) با در نظر گرفتن اينكه در آنجا گفتيم مقصود آمدن نصرت الهى و غلبه اسلام بر شرك است احتمال ضعيفى خواهد بود، چون با لحن شديدى كه در آيه مورد بحث است نمى سازد، علاوه بر اين در ذيل آيات مورد بحث خواهيد ديد كه گفتگو از انكار قيامت و جواب از آن است ، و همين خود مؤ يد احتمال ما است كه گفتيم مقصود از آمدن امر خدا آمدن قيامت است .
و اگر كلمه رب را بر كافى كه خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است اضافه كرد و فرمود: (امر ربك : امر پرور