ه بسوء اختيار خود براى خود درست كرده ،
حال اگر ندامتى به وى دست ندهد و توبه نكند خداوند هم او را بر حالى كه دارد باقى گذارده ضلالتش را تثبيت مى كند و اين آن ضلالت خدايى و مجازاتى است .
توضيح اينكه (ضلالت ) امر عدمى است و نمى توان گفت خدا آن را ايجاد كرده است
و چه بسا بعضى توهم كنند كه امكان و استعداد هميشه دو طرفى است ، كسى كه استعداد هدايت دارد، استعداد ضلالت هم دارد، و انسان همواره ميان آثار وجودى و افعال مثبته خود در حال تردد است و همه اينها از خداوند متعال است حتى استعداد و امكان اوليه اش .
ليكن توهم مزبور بسيار واهى و سست است زيرا درست است كه امكان ، امرى دو طرفى است و ليكن يك طرف ديگر امكان مورد بحث كه ضلالت است امر وجودى نيست كه آن را به خدا نسبت دهيم و بگوييم انسان چه راه هدايت را انتخاب كند و چه راه ضلالت را در هر دو حال خدا او را چنين و چنان كرده است . پس ضلالت از اين جهت ضلالت است كه عدم هدايت است و اگر آن را امرى وجودى و ثبوتى بگيريم ديگر عدم هدايت و ضلالت نخواهد بود بلكه در اينصورت هدايت و ضلالت دو اثر از آثار وجودى مى شوند، مانند آثار وجودى كه بر يك سنگ يا كلوخ مترتب مى شود كه هر دو وجودى است .
و به عبارت ديگر: ضلالت ، وقتى ضلالت است كه در برابرش هدايتى باشد كه اين نسبت به آن ضلالت باشد يعنى كمالى كه در هدايت است فاقد باشد و در اينصورت مسلم است كه بخاطر آن فقدان و نادارى كمال ، ضلالت شده ، پس ضلالت امرى عدمى است ، و اگر امرى وجودى فرض شود ديگر ضلالت نيست و ديگر انسانها به دو قسم ضال و مهتدى تقسيم نمى شوند و حالات انسانى هم به دو حالت ضلالت و هدايت تقسيم نمى گردد، پس چاره اى جز اين نيست كه ضلالت را امرى عدمى بدانيم و ضلالت اولى هر كسى را به خود او منسوب نماييم - پس در اينجا به دقت تامل كنيد تا قدمها بعد از ثبوتش نلغزد -.
(فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين ) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه خطاب در كلمه (سيروا : سير كنيد) به كسانى است كه شرك ورزيده و مى گفتند: (اگر خدا مى خواست چيزى غير از او نمى پرستيديم ) و التفات از غيبت به خطاب به ايشان براى بهتر تاثير كردن سخن و تثبيت كلام و اتمام حجت بوده است .
جمله مورد بحث ، متفرع است بر بيانى كه در جواب حجت مشركين ، هم بطور اجمال و هم بطور تفصيل ايراد شد
و حاصل معناى آن اين است كه رسالت و دعوت نبوى از باب اراده تكوينى نيست كه وقتى مى گويد: عبادت بتها و تحريم حلالهاى خدايى را ترك كنيد، مشركين مجبور به آن شوند تا اگر مجبور نشدند بگويند: دعوت ، دعوت نبوى و آسمانى نيست و اين شخص در ادعايش كه (من فرستاده خدايم ) دروغ مى گويد بلكه دعوت نبوى هم مانند ساير دعوتها عادى است خداوند هم به خاطر آن ، اشخاصى را مبعوث مى كند تا شما را به عبادت خدا و دورى از طاغوتها دعوت كنند، و حقيقت اين دعوت انذار و تبشير است ، دليل بر اين معنى هم آثارى است كه از امتهاى گذشته و انقراض يافته باقى مانده و از نزول عذاب حكايت مى كند، پس در پهناى زمين سير كنيد تا ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان چه بوده است و در نتيجه بفهميد كه دعوت انبياء همين دعوت عادى كه انذار و تبشير اساس آن را تشكيل مى دهد حق است و رسالت به آن معنايى كه شما پنداشته ايد نيست .
تسليت و دلدارى رسول خدا(ص ): نسبت به هدايت مشركين حريص مباش 

ان تحرص على هديهم فان الله لا يهدى من يضل و ما لهم من ناصرين 

بعد از آنكه بيان كرد كه امتهاى گذشته به دو طائفه منقسم بودند يكى از آن دو آنهايى بودند كه ضلالت بر آنان تثبيت شده بود و همانها بودند كه شرك ورزيده و آن حرفهايى را كه نقل كرديم مى زدند، مانند مشركينى كه قبل از آنان بودند، اينك در اين آيه مى فرمايد كه ثبوت ضلالت در حق آنان ثبوتى است زوال ناپذير و غير قابل تغيير، چون در حقيقت هدايت كننده اى جز خدا نيست پس اگر هدايت آنان جائز و ممكن بود خدا هدايتشان مى كرد ولى نكرده و نمى كند بلكه گمراهشان مى سازد و چون گمراهى با هدايت جمع نمى شود ديگر اميدى به هدايتشان نيست يارى كننده اى هم كه آنان را يارى كند وجود ندارد چون كسى نيست كه بر خدا غلبه كند.
پس در آيه رسول خدا را تسليت و دلدارى داده و ارشاد مى كند به اينكه نسبت به هدايت آنان حرص نورزد و اعلام مى دارد كه قلم قضاى الهى در حق آنان ضلالت را نوشته و خدا فعل خود را نقض نمى كند، چون نزد او سخنى مبدل نمى شود و او نسبت به بندگان ، ستمكار نيست .
پس اينكه فرمود (ان تحرص على هديهم ...)، تقديرش اين است كه : (ان تحرص على هديهم لم ينفعهم حرصك شيئا) هر چه هم كه بر هدايت آنان حريص شوى ، اين حرص تو سودى به حال آنان ندارد، زيرا از آنهايى نيستند كه هدايت برايشان ممكن باشد، چون هدايت ، تنها و تنها بدست خداست و خدا هم ايشان را هدايت نمى كند بلكه گمراه مى كند، نه خدا كار خود را نقض مى نمايد و نه ايشان به غير از خدا ياورى دارند كه بر او غلبه كند، و بر خلاف گفته خدا است كه خودش ايشان را هدايت نمايد.
تفسير آيه توسط جبريون و مفوضه در جهت اثبات مذهب خود 
در اين آيات سه گانه مشاجراتى طولانى ميان جبرى مذهبان و تفويضى مذهبان ، درگرفته و هر طائفه مطابق مذهب خود آن را تفسير نموده اند، حتى (امام رازى ) گفته : مشركين مقصودشان از جمله (اگر خدا بخواهد ما غير از او چيزى را نمى پرستيم ...) اين بوده كه چون هدايت و ضلالت و توحيد و شرك همه از خداى تعالى است پس بعثت انبياء لغو و بى فايده است ، جواب سخن ايشان اين است كه اين حرف اعتراض بر خداست ، و معنايش اين است كه انسان از خدا مطالبه دليل كند كه علت احكام و افعال تو چيست و اين از فضوليهايى است كه بطلانش بر كسى پوشيده نيست ، زيرا به خدا گفته نمى شود: چرا چنين كردى و چنان نكردى ؟
آنگاه گفته : پس ثابت شد كه خداى تعالى كه مشركين و گويندگان آن حرف را مذمت كرده بدين جهت مذمت نكرده كه دروغ گفته اند و مساله هدايت و ضلالت به دست خدا نيست بلكه از اين جهت بوده كه آنان خيال مى كردند اين امر مانع تقويت بعثت انبياء شده و مجوز اين مى شود كه ايشان بر شرك خود باقى بمانند.
در مقابل ، زمخشرى گفته : مشركين آنچه كار زشت مى كردند به خدا نسبت مى دادند و مى گفتند: (اگر خدا مى خواست چنين و چنان مى كرديم ) و اين بقيه سخن جبرى مذهبان است كه اسلافشان (گذشتگان ) هم به همين اشتباه دچار بوده ، و حال آنكه رسولان جز ابلاغ حق و اينكه خداوند به شهادت قرآن و برهان هرگز شرك و معاصى را نمى خواهد، و اعلام قباحت شرك و برائت خدا از كارهاى بندگان و اينكه بندگان هر چه مى كنند به اختيار خود مى كنند و خدا ايشان را وادار به نيكيها نموده و بر آن توفيقشان مى دهد و از بديها زنهارشان داده و بر آن تهديدشان مى كند ماموريتى ندارند. و ليكن بگومگوى اين دو طائفه از دو طرف بسيار طولانى است .
و شما خواننده عزيز فهميديد كه آيات مورد بحث غرض ديگرى غير از آنچه اينان پنداشته اند را دنبال مى كند و آن غرض افاده اين معنى است كه مقصود مشركين از جمله (لو شاء الله ما عبدنا من د