ريفه مفعول كلمه (مكروا) است ، كه معناى (عملوا) را متضمن است و (مكروا السيئات ) يعنى (عملوا السيئات مكرا : از در مكر مرتكب سيئات شدند)، و اينكه بعضى احتمال داده اند كه سيئات وصفى باشد كه در جاى مفعول مطلق قرار گرفته و تقدير كلام ، (يمكرون المكرات السيئات : مكر مى كردند مكرهاى بدى ) صحيح نيست ، زيرا از سياق آيه به دور است .
و كوتاه سخن اينكه : كلام ، در تهديد مشركين و انذار ايشان است به عذاب الهى كه مشركين مكه هم داخل ايشانند، و اين كلام از فروعات مطالب گذشته است ، و بهمين جهت (فاء) تفريع بر سر جمله آورده ، فرموده (افامن ).
و معناى آيه (و خدا داناتر است ) اين است كه وقتى آيات بينات دلالت كرد بر اينكه الله تعالى رب ايشان است ، و در ربوبيت او شريكى نيست ، و ثابت شد كه رسالت امرى محال نيست ، بلكه دعوتى است بسوى آنچه اصلاح معاش و معاد مردم و خير دنيا و آخرتشان در آن است ، و بوسيله مردانى انجام مى شود كه خدايشان برگزيده و برايشان وحى مى فرستد، بنا بر اين دسته اى كه از اين دعوت اعراض مى كنند، و با خدا و رسولش مكر ورزيده و به حجتهاى واهى ، راه ترك دين و تشريع احكام دلبخواهى و عمل به گناهان را هموار مى سازند، آيا ايمنند از اينكه خدا در زمينشان فرو برد و يا عذابى ناگهانى بر سرشان بفرستد، بدون اينكه قبلا احتمالش را بدهند؟

او ياخذهم فى تقلبهم فما هم بمعجزين 

فاعل (ياخذهم ) خداى سبحان است و در قرآن كريم ، بسيار نسبت اخذ به خدا داده شده . بعضى گفته اند: فاعل آن عذاب است ، يعنى عذاب آنان را بگيرد،
مراد از (اخذ در تقلب ) و (اخذ بر تخوف ) كه مشركين بدان تهديد شده اند
و كلمه تقلب به معناى حالى بحالى شدن است ، و مراد، تحول مشركين در مقاصد و اعمال زشتشان و انتقال از نعمتى به نعمت ديگر از نعمتهاى مادى است ، چنانچه در جاى ديگر فرموده : (لا يغرنك تقلب الذين كفروا فى البلاد متاع قليل ثم ماويهم جهنم و بئس ‍ المهاد).
پس ، مراد از اخذ ايشان در تقلبشان اين شد كه خدا (و يا عذاب ) ايشان را در عين سرگرمى و تقلب در گناهان و مكر با خدا و رسول بگيرد، و ممكن هم هست كه معنا اين باشد كه خدا ايشان را با خود همان نعمتهايى كه در آن غوطه مى خورند عذابشان كند، يعنى نعمت آنان را بر ايشان نقمت سازد، و اين نسبت به جمله (فما هم بمعجزين ) سازگارتر و مناسبتر است .
و اينكه فرمود: (فما هم بمعجزين ) در مقام تعليل اخذ در تقلب و در مكر است ، يعنى ايشان خدا را در آنچه مى خواهد عاجز نخواهند كرد بواسطه غلبه بر خدا و يا بواسطه فرار از حكم او. و معنا واضح است .

او ياخذهم على تخوف فان ربكم لرؤ ف رحيم 

كلمه (تخوف ) به معناى تمكن و جاى گيرى ترس در دل است ، پس (اخذ بر تخوف )، به معناى عذابى است كه با سابقه ترس ‍ فرا رسد، و خلاصه قبلا نشانه هايش برسد تا هر كه مى خواهد بوسيله توبه و ندامت و امثال آن از فرا رسيدن آن جلوگيرى كند و بنا بر اين ، اخذ بر تخوف در مقابل آمدن (عذاب من حيث لا يشعرون ) است ، اولى عذاب با مقدمه و نشانه هاى قبلى و دومى عذاب بى خبر و ناگهانى است .
و چه بسا بعضى گفته اند كه : اخذ بر تخوف ، به معناى عذاب به هر چيزى است كه ترسناك باشد ولى هلاكت نياورد، مانند زلزله و طوفان و غير آن دو.
و باز چه بسا بعضى گفته اند كه معناى تخوف ، تنقص است ، يعنى اينكه خداوند ايشان را به نقص ميوه ها و ساير نعمتها مبتلا نمايد، و به تدريج يكى پس از ديگرى نعمتهاى خوبى را از ايشان سلب كند، مثلا امنيت و سپس باران و آنگاه ارزانى و فراوانى و در آخر سلامت بدنى را از ايشان بگيرد، و همينطور.
و اينكه فرموده : (ان ربكم لرؤ ف رحيم ) در مقابل تعليل ، و بيان اخذ بر تخوف است ، و معنايش اين است كه اگر خداى تعالى از ميان همه عذابها، عذاب اخذ بر تخوف را كه نسبت به عذابهاى شمرده شده عذاب آسانترى است انتخاب فرمود از اين جهت بود كه او رؤ ف و مهربان است و در تعبير (ربكم ) نيز اشاره اى به اين علت هست ، و اين تعليل نسبت به دو وجه اول از وجوه تفسير روشن است ، اما نسبت به وجه سوم كه بعضى گفتند مراد از تخوف ناقص كردن نعمتها است علت بودنش از اين باب است كه كم كردن نعمتها خود مهلت و فرصتى است كه بدكاران در آن مهلت توانند توبه نموده مافات را به نحوى جبران نمايند.
البته اين را هم بايد دانست كه شمردن عذاب در آيه مورد بحث چنانچه بعضى گفته اند دليل بر اين نيست كه عذاب خدا منحصر در همانها است ، بلكه انواعى از آن را مى شمارد.گردش سايه اشياء نشانه خضوع و سجود موجودات در برابر خداست 

اولم يروا الى ما خلق الله من شى ء يتفيؤ ا ظلاله عن اليمين و الشمائل سجدا لله و هم داخرون 

مراد از (رؤ يت ) در اين آيه رؤ يت بصرى و نظرى حسى و ديدن موجودات جسمانى است ، چون عنايت به اين است كه نظرها را متوجه اجسام سايه دار كند نه خود سايه .
و (تفيؤ ) از (فى ء) به معناى سايه در هنگام برگشت است ، و لذا گويند كلمه (ظل ) به معناى سايه اول روز، و كلمه (فى ء) به معناى سايه بعد از ظهر تا آخر روز است ، و ظاهرا همانطور كه گذشت ظل اعم از فى ء است ، و آيه هم آن را تاييد مى كند، پس تفيؤ به معناى بازگشت سايه است در بعد از ظهر.
و كلمه (شمائل ) جمع (شمال ) (چپ ) و مقابل يمين (راست ) است ، و جمع آوردن آن با اينكه طرف چپ يكى است به اعتبار اين بوده كه تمامى سمتهاى مفروض كه پشت سر و طرف چپ قرار بگيرند همه را چپ حساب كرده ، و در مقابل همه آنها را، راست قرار داده چنانكه اگر شى ء واحد را صاحب سايه هاى چند دانسته به همين اعتبار است كه سايه هاى طرف راست و چپ را سايه اى جداگانه اعتبار كرده و به اين اعتبار كه يك چيز را چند چيز حساب كرده كه داراى چند طرف چپ باشند،
نه اينكه لفظ (شى ء) را مفرد آورده و معنا را جمع اعتبار كرده باشد؛ و كلمه (دخور) به معناى خضوع و ذلت است .
و اينكه مراد از رؤ يت ، رؤ يت بصرى حسى است خود قرينه است بر اينكه مراد از (ما خلق الله من شى ء) با در نظر گرفتن اينكه كلمه (من شى ء) بيان ما (خلق الله ) است همان موجودات ديدنى و محسوس است . چيزى كه هست اين است كه بسيارى از آنها كه ديدنى هستند سايه ندارند، ولى جمله (يتفيؤ ا ظلاله ) مطلب را منحصر در سايه دارها كرده ، مانند: كوهها و درختان و ساختمانها و اجسام بر آمده از زمين پس كسى اشكال نكند كه ما خلق الله مخصوصا بعد از بيان آن با (شى ء) ديگر ملازم با سايه نيست مانند: ستارگان نورانى ، اجسام شفاف مثل شيشه ، و نيز اعراض اجسام ، مثل رنگ و غير آن .
بعضى اين اشكال را پذيرفته و در دفع آن ، جمله (يتفيوا ظلاله ...) را وصف كلمه (شى ء) قرار داده اند، تا در نتيجه خصوص ‍ سايه دارها مورد سخن باشد، و اين توجيه خالى از وجه نيست .
آيه شريفه مى خواهد مشركين را كه منكر توحيد و نبوتند راهنمايى كند به اينكه در حال اجسام سايه دار كه سايه از چپ و راستش ‍ دور مى زند نظر كنند، چون اين حال سجود و خضوع در برابر عظمت و كبرياى خدا را مجسم مى كند، و همچنين سجود تمامى موجودات زمينى و آسمانى از جنبندگان و ملائكه .
پس همه اينها در برابر خدا خاضع و ذاتا در برا