ر اين تعبير كلمه (من ) را آورده كه بر مبدئيت دلالت دارد، و نيز از تعلق آن به بدن انسان تعبير به نفخ كرده ، و از روحى كه مخصوص به مومنينش كرده به مثل آيه (و ايدهم بروح منه ) و يا تعبير نموده و در آن حرف (باء) را بكار برده كه بر سببيت دلالت دارد، و روح را تاءييد و تقويت خوانده ، و از روحى كه خاص انبيائش كرده به مثل جمله (و ايدناه بروح القدس )، تعبير نموده ، روح را به كلمه (قدس ) اضافه نموده كه به معناى نزاهت و طهارت است ، و اين را هم تاءييد انبياء خوانده .
و اگر آيه سوره قدر را ضميمه اين آيات كنيم معلوم مى شود نسبتى كه روح مضاف در اين آيات با روح مطلق در سوره قدر دارد، نسبتى است كه افاضه به مفيض و سايه به چيزى كه به اذن خدا صاحب سايه شده است دارد.
و همچنين روحى كه متعلق به ملائكه است ، از افاضه روح به اذن خداست ، و اگر در مورد روح ملك تعبير به تاءييد و نفخ نفرموده ، و در مورد انسان اين دو تعبير را آورده ، در مورد ملائكه فرموده : (فارسلنا اليها روحنا) و يا فرموده : (قل نزله روح القدس )، و يا فرموده : (نزل به الروح الامين )، براى اين بود كه ملائكه با همه اختلافى كه در مراتب قرب و بعد از خداى تعالى دارند، روح محضند، و اگر احيانا به صورت جسمى به چشم اشخاصى در مى آيند تمثلى است كه به خود مى گيرند، نه اينكه به راستى جسم و سر و پايى داشته باشند، همچنان كه مى بينيم در داستان مريم (عليهاالسلام ) مى فرمايد: (فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا)، و ما در سابق يعنى در ذيل همين آيه بحثى درباره تمثيل داشتيم .
به خلاف انسان كه روح محض نيست بلكه موجودى است مركب از جسمى مرده ، و روحى زنده ، پس در مورد او مناسب همان است كه تعبير به نفخ (دميدن ) بكند، همچنان كه در مورد آدم فرمود: (فاذا سويته و نفخت فيه من روحى ).
و همانطور كه اختلاف روح در خلقت فرشته و انسان باعث شد تعبير مختلف شود، و در مورد فرشته به نفخ تعبير نياورد، همچنين اختلافى كه در اثر روح يعنى حيات هست كه از نظر شرافت و خست مراتب مختلفى دارد، باعث شده كه تعبير از تعلق آن مختلف شود، يكجا تعبير به نفخ كند، و جاى ديگر تعبير به تاءييد نمايد، و روح را داراى مراتب مختلفى از نظر اختلاف اثرش بداند.
آرى يك روح است كه در آدميان نفخ مى شود، و درباره اش مى فرمايد: (و نفخت فيه من روحى )، و روحى ديگر به نام روح تاءييد كننده است ، كه خاص مؤ من است ، و در باره اش فرموده : (اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه )، كه از نظر شرافت در ماهيت و از نظر مرتبت و قوت اثرش شريف تر و قوى تر از روحى است كه در همه انسانهاى زنده است ، به شهادت اينكه در آيه زير كه در معناى آيه سوره مجادله است مى فرمايد: (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس ‍ بخارج منها).

ملاحظه مى كنيد كه در اين آيه مؤ من را زنده به حياتى داراى نور دانسته ، و كافر را با اينكه جان دارد مرده و فاقد آن نور مى داند، پس ‍ معلوم مى شود مؤ من روحى دارد كه كافر آن را ندارد، و روح مؤ من اثرى دارد كه در روح كافر نيست .
از اينجا معلوم مى شود روح مراتب مختلفى دارد، يك مرحله از روح آن مرحله اى است كه در گياهان سبز هست ، و اثرش اين است كه گياه و درخت را رشد مى دهد، و آيات داله بر اينكه زمين مرده بود، و ما آن را زنده كرديم درباره اين روح سخن مى گويد.
مرحله اى ديگر از روح آن روحى است كه به وسيله آن انبيا تاءييد مى شوند، و جمله (و ايدناه بروح القدس ) از آن خبر مى دهد، و سياق آيات دلالت دارد بر اينكه اين روح شريف تر است و مرتبه اى عالى تر از روح انسان دارد.
و اما آيه (يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق )، و آيه (و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا)، هم مى تواند باروح ايمان تطبيق شود، و هم با روح القدس . و خدا داناتر است .
اين را هم يادآورى كنيم كه ما در تفسير هر يك از اين آيات كريمه مطالبى در باره روح گذرانديم كه به درد اينجا مى خورد.

ذلك اليوم الحق

كلمه (ذلك ) اشاره است به (يوم الفصل ) كه در اين سوره ذكر شد، و در ضمن آياتى توصيف گر ديد، و اين جمله در حقيقت خاتمه كلام و معطوف به ابتداى سوره و مطالب بعد از آن است و آيه بعدى كه مى فرمايد: (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا...) تفريع بيشترى از بيان سابق است .
و اگر اشاره را با لفظ (ذلك ) آورد كه مخصوص اشاره به دور است ، براى اين بوده كه به عظمت مساءله دلالت كند، و مراد از (حق بودن آن روز) ثبوت حتمى و رانده شدن قضاى آن ، و تخلف ناپذيرى وقوع آن است .

فمن شاء اتخذ الى ربه مابا

يعنى هر كس بخواهد مى تواند به سوى پروردگار خود مرجعى بگيرد، كه به وسيله آن به ثواب متقين برسد، و از عذاب طاغيان نجات يابد، و اين جمله همانطور كه اشاره كرديم تفريعى است بر اخبارى كه در سابق از يوم الفصل داده و بر آن احتجاج نموده و آن را توصيف كرده بود، و معنايش اين است كه حال كه وضع بدين منوال است پس هر كس بخواهد مى تواند به سوى پروردگارش برگردد.

انا انذرناكم عذابا قريبا...

مراد از اين (عذاب ) عذاب آخرت است ، و نزديك بودن آن به اعتبار حق بودن ، و بدون شك ، حق بودن ، وقوع آن است چون هر چه آمدنى باشد نزديك است .
علاوه بر اين ، وقتى قيامت عبارت باشد از تجسم اعمال آدمى ، و جزا ديدن انسان در برابر اعمال ، اين اعمال همواره با آدمى هست ، و از هر چيز ديگرى به انسان نزديكتر است .

يوم ينظر المرء ما قدمت يداه

- يعنى روزى كه انسان منتظر ديدن جزاى اعمالى است كه در زندگى دنيا انجام داده ، و از پيش ‍ فرستاده است . بعضى گفته اند. معنايش اين است كه در آن روز انسان به اعمال خود نظر مى كند، چون همه اعمال خود را نزد خود حاضر مى بيند همچنان كه در جاى ديگر همين مطلب را خاطر نشان نموده ، فرموده است : (يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء).
(و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا) - يعنى كافر در آن روز از شدت آن روز آرزو مى كند اى كاش خاكى بود فاقد شعور و اراده ، و در نتيجه آنچه كرده نكرده بود، و جزا داده نمى شد.
بحث روايتى  
رواياتى درباره معناى (احقاب )، مراد از (روح )، و...  درذيل آيات گذشته 
در تفسير قمى در ذيل (جمله وفتحت السماء فكانت ابوابا) امام فرموده : يعنى ابواب بهشت باز مى شود. و در معناى آيه (و سيرت الجبال فكانت سرابا) فرمود: كوهها چون سراب مى شود، كه در بيابان از دور برق مى زند.
و نيز در همان كتاب در معناى آيه (لابثين فيها احقابا) فرموده احقاب به معناى سالها، و (حقب ) به معناى يك سال است ، و يك سال ، سيصد و شصت روز است ، و يك روز قيامت برابر هزار سال از سالهاى دنيا است كه شما مى شماريد).
و در مجمع البيان است كه نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه داخل آتش ‍ شود از آن خارج نمى شود، تا آنكه احقابى در آن بماند، و حقب عبارت است از شصت و اندى سال ، و سال سيصد و شصت روز است ، و هر روز قيامت برابر هزار سال از سالهايى است كه شما مى شماريد، پس كسى اين دلگرمى 