نى بيش نيست و يا نزديكتر از آن ، به درستى كه خدا به همه چيز تواناست . (77) 

بيان آيات

رجوعى است بعد از رجوع به شمردن نعمتهاى الهى و نتيجه گرفتن توحيد و نتيجه گرفتن بعث از اين آيات ، و اشاره اى است به مساله تشريع ، كه عبارت است از نبوت .

و الله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها .... 

مقصود آيه ، روياندن و سرسبز كردن زمين بعد از خزان و خمودى آن در زمستان است ، كه پس از فرا رسيدن بهار و آمدن بارانهاى بهارى ريشه گياهان و تخم آنها بعد از يك دوره سكون ، شروع به رشد و نمو مى كند، و اين خود يك زندگى ، و از سنخ زندگى حيوانى است ، هر چند كه يك مرحله ضعيف از آن است ، امروز هم در مسائل علمى جديد ثابت شده كه گياهان از جرثومه هاى حيات تشكيل يافته ، همان جرثومه هايى كه در حيوان هست ، هر چند صورت و اثرش با آن مختلف است .
مفاد آيه (ان فى ذلك لاية لقوم يسمعون ) 
و اينكه فرمود: (ان فى ذلك لاية لقوم يسمعون ) مراد از شنيدن پذيرفتن سخنانى است كه بايد پذيرفت ، زيرا عاقل كه طالب حق است وقتى چيزى مى شنود كه احتمال حقانيتش را مى دهد گوش فرا داده كاملا فرا مى گيرد و حفظ مى كند، همچنانكه در قرآن كريم فرمود: (الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب ).
پس وقتى براى كسى كه قريحه قبول كردن حق را دارد داستان فرستادن باران و زنده كردن زمين بعد از مردنش نقل شود همين داستان براى او آيت و دليلى است بر مساله بعث روز قيامت ، و مى فهمد كسى كه بدين وسيله ، زمين مرده را زنده كرد مى تواند مردگان را هم زنده كند.

و ان لكم فى الانعام لعبرة .... 

كلمه (فرث ) به معناى كثافاتى است كه در روده ها مى افتد و در روده بزرگ جمع مى شود، ولى وقتى به خارج آمد آن را سرگين گويند، كلمه (سائغ ) اسم فاعل از (سوغ ) است ، گفته مى شود: (ساغ الطعام و الشراب : غذا و شراب روان شد) و اين را وقتى گويند كه شراب (مايعات ) آشاميدنى گوارا باشد، و به آسانى در گلو رود.
(و ان لكم فى الانعام لعبرة ) - يعنى براى شما در شتر و گاو و گوسفند امرى است كه اگر عبرتگير و پندپذير باشيد همان امر براى عبرت و موعظه شما بس است ، آنگاه آن امر را بيان نموده مى فرمايد: (نسقيكم مما فى بطونه ...) از آنچه در درون بدنهايشان هست شما را سيراب مى كنيم ، در اينجا ضمير راجع به انعام را مفرد آورد، و اين از باب كثير را واحد فرض كردن است .
معناى اينكه فرمود: شير خالص را از ميان فضولات شكم و خون به شما نوشانيديم
(من بين فرث و دم ) - شير حيوانات شيرده كه جايش اواخر شكم ، ميان دو پاست ، و خون كه مجرايش شرايين و رگها است كه به تمامى آن دو احاطه دارد، و اگر شير را عبارت دانسته از چيزى كه ميان كثافات و خون بدن قرار دارد، از اين باب بوده كه اين هر سه در داخل بدن و در مجاورت هم قرار دارند، اين غذاى پاك و لذيذ را از ميان آن دو بيرون كشيده ، همچنانكه گفته مى شود: (من از ميان قوم ، زيد را اختيار كردم ، و از ميان آنها بيرونش كشيدم ) كه البته وقتى گفته مى شود كه زيد و قوم در يكجا جمع شده باشند، هر چند زيد در حاشيه جمعيت نشسته باشد، نه در وسطشان ، چون مراد اين است كه من او را از ميان آنهمه جمعيت با اينكه غير شما نيز بود تميز دادم و جدا كردم .
معناى آيه اين است كه ما شما را از آنچه كه در بطون انعام است شيرى از ميان سرگين و خون آنها بيرون كشيديم و به شما نوشانديم ، كه به هيچ يك از آن دو آلوده نبود، و طعم و بوى هيچ يك از آن دو را با خود نياورد، شيرى گوارا براى نوشندگان و اين خود عبرتى است براى عبرت گيرندگان ، و وسيله اى است براى راه بردن به كمال قدرت و نفوذ اراده خدا، و اينكه آن كس كه شير را از سرگين و خون پاك نگاه داشته قادر است كه انسان را دوباره زنده كند، هر چند كه استخوانش هم پوسيده و اجزايش در زمين گم شده باشد.

و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا .... 

راغب در مفردات گفته : (سكر) - به ضمه سين - آن حالتى را گويند كه عارض بر انسان و عقل انسان مى شود،
و ميان عقل آدمى و خود او حايل مى گردد - تا آنجا كه مى گويد - (سكر) - به فتحه سين و كاف - آن چيزى است كه براى آدمى سكر مى آورد، چنانچه خداى تعالى فرموده : (تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا).
معناى كلمه (سكر) و بيان مفاد آيه (تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا...) 
در مجمع البيان گفته : (سكر) در لغت بر چهار وجه آمده :
اول : به معناى هر شرابى كه سكرآور باشد.
دوم : هر طعامى كه طعم داشته باشد، و از آن باب است قول شاعر كه گفته : (جعلت عيب الاكرمين سكرا : تو عيبجويى از بزرگان را غذا و طعام خود كردى ).
سوم : سكون است ، و بهمين جهت مى گويند: (ليلة ساكرة : شبى آرام ) شاعر در اين باره گفته است : (و ليست بطلق و لا ساكرة : آن شب نه بى آشوب بود و نه آرام ) و همچنين مى گويند: (سكرت الريح : باد ساكن شد) باز شاعر گفته : (و جعلت عين الحرور تسكر : نسيم داغ شروع به آرامش نمود).
چهارم : مصدر است وقتى مى گويى (سكر فلان سكرا) يعنى فلانى حيران شد حيران شدنى ، و از همين باب است تسكير كه به معناى تحيير يعنى حيران كردن است . در قرآن كريم هم آمده : (سكرت ابصارنا) يعنى حيران شد (ديدگان ما).
و ظاهرا اصل در معناى اين كلمه زوال عقل بخاطر استعمال چيزى است كه عقل را زايل مى كند، و بقيه معانى كه برايش ذكر كرده اند به نوعى استعاره يا توسع ، از آن معنا گرفته شده .
جمله (و من ثمرات النخيل و الاعناب ) يا جمله اسميه و عطف بر جمله (و الله انزل من السماء ماء) است ، همچنانكه جمله (و ان لكم فى الانعام لعبرة ) در آيه قبلى عطف بر آن بود، و آن وقت تقدير كلام چنين مى شود: (انزل من السماء ماء و من ثمرات النخيل و الاعناب ما تتخذون - و يا - شى ء تتخذون ...).
مى گويند عرب ، خيلى از اوقات (ما) ى موصوله را حذف مى كند، مانند كلام خداى تعالى كه فرموده : (و اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا) كه تقديرش (راَيت ما ثم ) بوده .
ليكن نحات بصريين حذف موصول را جايز ندانسته اند، و ناگزير در آيه مورد بحث تقدير را (و من ثمرات النخيل و الاعناب شى ء تتخذون منه ) دانسته اند.
و يا آنكه جمله فعليه بوده و عطف بر جمله (انزل من السماء ماء) است ، همچنانكه جمله فعليه (و اوحى ربك ) عطف به آن است و بنا بر اين ، تقدير چنين است : (انزل من السماء ماء و خلق لكم - و يا - آتاكم من ثمرات النخيل و الاعناب ) آن وقت (جمله تتخذون منه ...) بدل از آن محذوف و يا جمله اى استينافيه خواهد بود، گويا شخصى پرسيده : ما از انگور و خرما چه استفاده اى مى كنيم ؟ در جواب فرموده : (از آن سكر و رزق حسن مى گيريد) و اگر ضمير آن دو يعنى (نخيل و اعناب ) را مفرد آورده با اينكه بايد مى فرمود: (تتخذون منهما) براى اين بود كه در سابق گفتيم چيز بسيار را يك چيز حساب كرده ، مانند جمله (مما فى بطونه ) در آيه قبلى با اينكه مرجع ضمير، كلمه انعام است كه جمع مى باشد اما ضمير را مفرد آورده است .
و معناى جمله (تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا) اين است كه از آنچه ذكر شد، از ميوه هاى نخل و انگور چيزى مى گيرند كه مانند شراب با