 است ، همچنانكه ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤ يا و همچنين از طريق وسوسه و يا اشاره ، همه از وحى است ، در كلام خداى تعالى هم در همه اين معانى استعمال شده يك جا در القاء در فهم حيوان از راه غريزه استعمال كرده و فرموده : (و اوحى ربك الى النحل ) و در القاء از باب رؤ يا استعمال كرده و فرموده : (و اوحينا الى ام موسى ) و در وسوسه استعمال كرده فرموده : (الا ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ) و در القاء از باب اشاره استعمال كرده و فرموده : (فاوحى اليهم ان سبحوا بكرة و عشيا).
قسم ديگرى از وحى الهى با تكلم با انبياء و رسل است همچنانكه فرموده (و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا) چيزى كه هست ادب دينى چنين رسم كرده كه وحى جز به كلامى كه بر انبياء و رسل القاء مى شود اطلاق نگردد.
در مجمع البيان گفته : كلمه (ذلل ) جمع ذلول (رام ) است گفته مى شود: (انه ذلول - يعنى حيوانى كه ذلتش آشكار است ، و رجل ذلول يعنى مردى كه ذلت و خضوعش آشكار است ).
ايحائات و الهامات خداى سبحان به زنبورعسل 
پس معناى اينكه فرمود: (و اوحى ربك الى النحل ) اين است كه خداوند به زنبور عسل از راه غريزه اى كه در بنيه او قرار داده الهام كرده ، و داستان زنبور عسل و نظامى كه در حيات اجتماعى خود و سيره و طبيعتش دارد امرى است عجيب و حيرت آور، و شايد همين نظام عجيبش باعث شده كه خطاب از مشركين را به خطاب مخصوص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برگرداند و بفرمايد (و اوحى ربك : و وحى كرد پروردگار تو).
و اينكه فرمود: (ان اتخذى من الجبال بيوتا و من الشجر و مما يعرشون ) اين همان مضمونى است كه خدا به زنبور عسل وحى كرد، و ظاهرا مراد از (مما يعرشون ) همان محلى است كه كندوهاى عسل را در آنجا مى گذارند.
و اينكه فرمود: (ثم كلى من كل الثمرات ) امر به اينكه از همه ميوه ها بخورد، با اينكه زنبور عسل از ميوه ها نمى خورد و غالبا روى گلها مى نشيند بدان جهت است كه غذاى زنبور عسل از همان مواد اوليه ميوه ها است ، كه در شكوفه ها جاى دارد، و هنوز بزرگ نشده و پخته نگشته است . خداى تعالى جمله : (فاسلكى سبل ربك ذللا) را با فاء تفريع متفرع بر امر به خوردن نموده ، و اين تفريع مؤ يد اين است كه مراد از خوردن ، برداشتن و به منزل بردن است ، تا عسلى را كه از ثمرات گرفته به خانه ها برده ذخيره نمايند، و اضافه (سبل ) به كلمه (رب ) در جمله (ربك ) براى اين است كه دلالت كند بر اينكه تمامى كارها و رفت و آمدهاى زنبور عسل با الهام انجام مى گيرد.
و جمله (يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه ...)، جمله اى است مستانفه كه بعد از جمله امر مزبور، نتيجه عمل و مجاهدت وى را در امتثال امر خداى سبحان و رام بودن در امتثالش را بيان مى كند، و آن نتيجه عبارت است از اينكه : از شكم او بيرون مى آيد شرابى به نام (عسل ) كه داراى رنگهاى مختلف است بعضى سفيد و بعضى زرد و بعضى قرمز سير و
بعضى مايل به سياهى (فيه شفاء للناس ) كه براى بيشتر امراض شفا است .
بحث مفصل در زنبور عسل ، اين حشره زيرك كه حياتش مبنى بر اساس مدنى عجيب و فاضله است بطورى كه نمى توان غرائب و حقايق آن را شمرد و سپس بحث در پيرامون عسل كه آن را با مجاهدتهاى پيگيرش تهيه مى كند،
و خواص عسل ، بحثهايى است كه از طاقت اين كتاب خارج است ، و خواننده بايد به كتابهايى كه در خصوص اين مباحث نوشته شده مراجعه نمايد.
وجه اينكه آيه زنبور عسل به (لقوم يسمعون ) 
خداى تعالى آيه مورد بحث را با جمله (ان فى ذلك لاية لقوم يتفكرون ) ختم فرموده ، و در آيات مورد بحث اين تعبير به صورتهاى مختلفى تكرار شده . آيه اى كه مربوط به زنده كردن زمين بعد از موتش بود با جمله (لقوم يسمعون ) ختم گرديده و آيه مربوط به ثمرات نخيل و اعناب با جمله (لقوم يعقلون )، و آيه مورد بحث كه مربوط به امر نحل است با جمله (لقوم يتفكرون ) و شايد علتش اين باشد كه : توجه به مساله مرگ و زندگى طبعا براى انسان پند و عبرت آور مى باشد و لذا تعبير به سمع با اين مقام مناسب تر است . و توجه انسان به ميوه هاى درختان از جهت اينكه مفيد و مورد استفاده است يك نظر برهانى و استدلالى است كه بيانگر پيوستگى تدبير و ارتباط نظامهاى جزئى به يكديگر مى باشد و اين نظر با تعقل مناسب تر است . و آنجا كه سخن از زنبور عسل و زندگى آن كه سراسر عجايب و دقائق است به ميان آمد و آن اسرار و دقائق براى انسانها كشف نمى شود مگر با تفكر، پس زندگى زنبور عسل آيتى است براى مردمى كه تفكر كنند.
قبلا اشاره كرده بوديم كه در اين سوره التفاتهاى مختلفى بكار رفته و عمده آن در همين آيات مورد بحث است كه در يك فراز خطاب را از در رحمت براى مشركين و شفقت به حال ايشان (كه خود از آن خبر نداشتند) متوجه ايشان نموده در فراز ديگرى بخاطر كفر و لجاجتشان از خطاب به آنان اعراض نموده خطاب را متوجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كرده است ، و اين التفات در آيات اين سوره مشهود است كه دائما در فرازى خطاب متوجه مشركين و در فرازى ديگر متوجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى شود.

و الله خلقكم ثم يتوفاكم و منكم من يرد الى ارذل العمر لكى لا يعلم بعد علم شيئا .... 

كلمه (ارذل ) اسم تفضيل از رذالت و پستى است ، و مراد از (ارذل العمر) به قرينه جمله (لكى لا يعلم ...) سن شيخوخت و پيرى است ، كه قواى شعور و ادراك در آن انحطاط پيدا مى كند، و البته اين انحطاط به اختلاف مزاجها مختلف مى شود، و غالبا از سن هفتاد و پنج سالگى شروع مى شود.
و معناى آيه اين است كه : خدا شما گروه مردم را خلق كرده پس آنگاه شما را در عمر متوسط مى گيرد، و البته بعضى از شما هستند كه تا سن پيرى رسيده آنقدر به عقب بر مى گردند كه از ضعف قواى دراكه بعد از آنكه عمرى عالم بودند ديگر چيزى را ندانند،
و اين خود دليل و نشانه اين است كه زندگى و مردن و شعور و علم شما به دست خود شما نيست ، و گر نه شعور خود را براى خود نگه مى داشتيد، و زندگى خود را هم براى خود حفظ مى كرديد بلكه اين زندگى و علم با نظام عجيبى كه دارد به علم و قدرت خدا منتهى مى گردد، و به همين جهت است كه مطلب را با جمله (ان الله عليم قدير) تعليل فرمود.

و الله فضل بعضكم على بعض فى الرزق .... 

خداوند بعضى از مردم را در رزق و دارائى بر بعضى ديگر برترى داده ،
معناى جمله (فما الذين فضلوا برادى رزقهم على ما ملكت ايمانهم ...)
و رزق آن چيزى است كه مايه بقاء زندگى است ، و اين تفاوت گاهى از جهت كميت است ، مانند فقر و غنا كه شخص توانگر به چند برابر شخص فقير برترى داده شده ، و گاهى از جهت كيفيت است ، مانند داشتن استقلال در تصرف در مال و نداشتن آن مثل مولاى آزاد كه در تصرف در اموال خود مستقل است ولى برده اش اين استقلال را ندارد، و جز با اذن مولايش نمى توانند تصرفى بكند و همچنين فرزندان خردسال نسبت به وليشان و چارپايان و مواشى نسبت به مالكشان .
و اينكه فرمود: (فما الذين فضلوا برادى رزقهم على ما ملكت ايمانهم ) قرينه بر اين است كه مراد، قسم دوم از برترى است يعنى برترى از جهت كيفيت ، و مقصود اين است كه بعضى حريت و استقلا