 (مسخر) سببى ديگر را مجبور در كارى كند كه او مى خواهد، پس خود همين كلمه دلالت دارد بر اينكه مقهور، خود نوعى از سببيت طبيعى را دارد.
پرواز مرغان در آسمان يكى از آيات الهى است 
و پرواز مرغان در جو آسمان در حقيقت عجيب تر از ايستادن انسان در زمين نيست پس همه بطور مساوى منتهى به صنع خداى تعالى است ، چيزى كه هست انسان نسبت به پاره اى چيزها انس و الفت گرفته و تا چشم گشوده آن را آنطور ديده و باعث شده كه قريحه جستجو و تحقيق و كنجكاويش نسبت به آن خمود گردد و از ديدن آن دچار هيچ شگفتى نشود ولى همين انسان وقتى به چيزى مخالف آنچه كه مانوس اوست برخورد آن را امرى استثنايى و غير عادى مى پندارد، و قهرا قريحه كنجكاويش به بحث و جستجو برانگيخته مى شود.
انسان همواره ديده كه اجسام سنگين همه به زمين تكيه مى كنند و به سوى زمين جذب مى شوند، اين تا بوده چنين ديده آنگاه وقتى مى بيند كه چيز سنگينى بنام فلان مرغ اين كليت را نقض كرده و در فضا پرواز مى كند، و جاذبه زمين با آن كارى ندارد تعجب مى كند و شروع به بحث و جستجو مى نمايد و تا روز به دست آوردن علتش تلاش مى كند، و البته اين بحث بهره اى از حق و حقيقت را هم دارد و همين خود باعث شده كه قرآن كريم هم اينگونه امور را مواد احتجاج خود قرار مى دهد.
و اينكه فرمود: (ان فى ذلك لايات لقوم يؤ منون ) معنايش اين است كه در مسخر بودن مرغان در جو آسمان ، آيت ها و نشانه هايى است براى مردمى كه ايمان بياورند، چون مرغان در فضا يك حال ندارند تا يك آيت باشند بلكه گاهى دفيف (پرزدن ) دارند و گاهى صفيف (بال را چون هواپيما باز نموده و بدون حركت پرواز مى كنند) گاهى بالها را بطور كلى مى بندند و بى بال حركت مى كنند گاهى مى ايستند گاهى منتقل مى شوند، گاهى صعود دارند و گاهى نزول ، كه
همه اينها همانطور كه خداى تعالى فرمود آيت هايى است براى مردمى كه ايمان بياورند.
ذكر نعمت خانه ، پوست و پشم و كرك و موى حيوان و... 

و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا .... 

در مفردات گفته : (بيت ) به معنى ماوراى آدمى در شب است ، چون وقتى مى گويند فلانى در فلانجا بيتوته كرد معنايش اينست كه يك شب در آنجا اقامت كرد، همچنانكه در باره روز مى گويند (ظل بالنهار) آنگاه گاهى به مسكن هم بيت مى گويند و جمع آن ، هم (ابيات ) آمده و هم (بيوت )، ليكن بيوت بيشتر در خانه ها و ابيات بيشتر در شعر استعمال مى شود. و نيز (راغب ) گفته كلمه بيت ، هم به خانه هاى سنگى اطلاق مى شود، هم گلى ، هم پشمى ، و هم كركى ، اين بود مقدار حاجت ما از گفتار او.
و كلمه سكن به معناى هر چيزى است كه انسان به وسيله آن سكونت يابد، و كلمه (ظعن ) به معناى كوچ كردن و بر خلاف اقامت است و كلمه (صوف ) پشم گوسفند را مى گويند، و كلمه (وبر) پشم شتر را، همچنانكه موى انسان را (شعر) و نيز پشم بز را هم شعر مى گويند، و (اثاث ) به معناى متاع بسيار خانه است زيرا به يك قطعه از متاع خانه اثاث گفته نمى شود، در مجمع البيان مى گويد اثاث جمعى است كه واحد ندارد همچنانكه متاع نيز چنين است و متاع از اثاث عمومى تر است زيرا مطلق حوائج زندگى را هر چند مربوط به خانه نباشد متاع مى گويند.
و اينكه فرمود: (و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا) معنايش اين است كه خدا بعضى از بيوت شما را براى شما مايه سكونت قرار داد كه در آن ساكن شويد زيرا بعضى از بيوت قابل سكونت نيست مانند انبار هيزم ، (و جعل لكم من جلود الانعام بيوتا ...) يعنى از بعضى پوستها كه همان پوست دباغى شده است براى شما خانه هايى قرار داد - كه مقصود از آن قبه و خيمه است
- خانه هايى كه : (تستخفونها) يعنى سبكش مى شماريد و براى نقل و انتقالهاى خود اختصاصش مى دهيد در: (يوم ظعنكم ) روز كوچ كردنتان و (يوم اقامتكم ) در روز اقامتتان كه سفرى نداريد.
و اينكه فرمود: (و من اصوافها و اوبارها و اشعارها) عطف است بر (من جلودها) و تقديرش (جعل لكم من اصوافها) : خدا قرار داد براى شما از پشمهاى آنها يعنى گوسفندان و (اوبارها) يعنى مال شتران و (اشعارها) يعنى مال بزها (اثاثا) اثاثى كه در خانه هايتان بكار ببريد و (متاعا) و متاعى كه از آن بهره مند شويد (الى حين ) البته اين بهره مندى تا مدتى است محدود، بعضى گفته اند: اين قيد مدت محدود اشاره است به اينكه همه اين نعمتها فانى و از بين رفتنى است ، پس عاقل نبايد به خاطر اينها نعيم آخرت را از دست بدهد.

و الله جعل لكم ممد خلق ظلالا .... 

اين دو ظرف ، يعنى ظرف (لكم ) و ظرف (مما خلق ) متعلقند به (جعل ) و تعليق ظلال بر ما خلق براى اين است كه خود ظلال (سايه ها) امرى عدمى است و قابل خلق نيست ، مگر به تبع غير خودش ، و در عين اينكه خودش عدمى است همين وجود تبعيش خود يكى از نعمتهاى بزرگى است كه خداى تعالى بر انسان و ساير حيوانات و حتى نباتات انعام كرده ، بطورى كه نعمت بودن آن و استفاده انسان و حيوان و نبات از آن كمتر از استفاده اش از نور نيست ، زيرا اگر سايه نبود، يعنى سايه شب سايه درختان و سايه نباتها، و دائما نور و روشنى بود يك جاندار در روى زمين زنده نبود.
( و جعل لكم من الجبال اكنانا) : كلمه (كن ) به معناى چيزى است كه با آن چيز ديگرى پوشيده شود حتى پيراهن هم براى كسى كه آن راپوشد كن است و مقصود از (كن ) كوهها و غارها و دخمه هاى آن است . (و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر) - مقصود از (سرابيل )، پيراهنى است كه شما را از گرما حفظ كند.
وجه اينكه درباره سرابيل فرمود: (شما را از گرما نگه مى دارد) و حفظ از سرما راذكر نكرد
در مجمع البيان گفته : اگر فرمود: شما را از گرما حفظ كند و نفرمود: از سرما، براى اين بود كه هر چيزى كه آدمى را از گرما حفظ كند از سرما هم حفظ مى كند و اگر خصوص گرما را ذكر كرد با اينكه همان چيز آدمى را از سرما بيشتر حفظ مى كند براى اين بود كه مخاطبين به اين خطاب اهالى گرمسير حجاز بودند كه احتياجشان به حفظ از گرما بيشتر از چيزى بود كه از سرما حفظشان كند. (به نقل از عطاء).
آنگاه صاحب مجمع اضافه كرده است كه عرب از دو چيز كه ملازم همند به ذكر يكى اكتفا مى كرده اند چون از ذكر يكى از آن دو، ديگرى هم فهميده مى شود چنانچه شاعر گفته : و ما ادرى اذا يممت ارضا اريد الخير ايهما يلينى يعنى نمى دانم وقتى بخواهم به اميد خير به ديارى سفر كنم كداميك از (آن دو) برايم پيش مى آيد مقصود از آن دو خير و شر است چون خير را در كلام آورده بود به همان اكتفاء نمود (نقل از فراء).
و بعيد هم نيست وجه ديگر اينكه حرارت را ذكر كرد و به ذكر آن اكتفاء نمود اين باشد كه : بشر اولى در مناطق گرم زمين زندگى مى كرده و با شدت گرما بيشتر سر و كار داشته تا شدت سرما و لذا اين طايفه را به اتخاذ پيراهن تذكر مى دهد و اين براى پرهيز از هواى نامساعدى است كه با آن در تماسند و آن گرماى شديد است (و خدا داناتر است ).
(و سرابيل تقيكم باسكم ) - ظاهرا مراد از اين (سرابيل ) كه از صدمه جنگ آدمى را نگه بدارد همانا زرهى است كه از آهن و نظاير آن ساخته مى شده .
(كذلك يتم نعمته عليكم لعلكم تسلمون ) - در اين جمله برايشان اتمام نعمتهايى را كه نام برده منت مى