ى آيد كه مراد از شهيد هر امت ، پيغمبر آن امت است ، و نيز بر نمى آيد كه مراد از امت ، امت آن پيغمبر است ، بلكه احتمال هم مى رود كه مراد از شهيد، غير از پيغمبر و شخصى نظير امام باشد، همچنانكه آيه سوره بقره و همچنين آيه (و جى ء بالنبيين و الشهداء) دليل بر اين احتمال است ، و بنا بر اين ، مراد از (بكل امة ) امت و اهل زمان هر شهيد برانگيخته شده خواهد بود.
و در جمله (ثم لا يؤ ذن للذين كفروا ...)، ذكر مبعوث كردن شهيد هر امت دليل بر اين است كه شهيدان و گواهان مورد بحث ، عليه امت خود شهادت مى دهند كه در دنيا چه كارهايى كردند،
و نيز قرينه است بر اينكه لابد مراد از اينكه فرمود (به كفار اجازه داده نمى شود) اين است كه اجازه سخن گفتن و عذر خواستن داده نمى شود، و اگر اجازه شان نمى دهند براى اين است كه زمينه و فرصت براى اداى شهادت شهود فراهم شود خلاصه امت ساكت شوند تا گواهان ، گواهى خود را بدهند، همچنانكه آيات ديگرى نيز اشاره اى بر اين دارد مانند آيه : (اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم ) و آيه (هذا يوم لا ينطقون ، و لا يؤ ذن لهم فيعتذرون ).
قيامت روز پاداش و كيفر است نه روز عمل و راهى به بازگشت از آن به حيات ذنيوىنيست 
علاوه بر اين ، سياق جمله مورد بحث افاده مى كند كه مراد از جمله مذكور اين است كه اجازه شان نمى دهند كه با زدن حرفهايى و بكار بردن حيله هايى شر قيامت را از خود دور كنند، و خلاصه مى خواهد برساند كه هيچ راهى به تدارك مافات و اصلاح آنچه از اعمال دنيائيشان فاسد گشته ندارند و اين اصلاح و تدارك ناگزير به يكى از دو راه است ، يا به عذر خواهى و يا به اينكه اجازه شان بدهند كه برگردند و از ابتدا شروع به عمل صالح كنند، راه دومى را جمله (و لا هم يستعتبون ) بسته است ، و راه اول را هم كه عذر خواهى باشد جمله (ثم لا يؤ ذن ) سد نموده است .
از همينجا معلوم مى شود كه معناى جمله (و لا هم يستعتبون ) اين است كه از ايشان نمى خواهند كه در مقام راضى كردن خدا بر آيند، و خدا را از خود خوشنود سازند، و اين بيان ، بيان عدم امكان تدارك مافات است ،خواهد بفهماند چنين چيزى ممكن نيست ، و محال است كه بار ديگر برگشته و اطاعت كنند چون روز قيامت روز پاداش و كيفر است نه روز عمل ، و راهى هم براى برگشتن بسوى دنيا وجود ندارد، تا اينكه به عمل صالح بپردازند.
و اين هر دو معنا را خداوند در موارد ديگرى از كلامش به زبان ديگرى بيان فرموده از آن جمله در معناى اول ، يعنى برگشت به عمل صالح در همان قيامت فرموده : (يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون خاشعة ابصارهم ترهقهم ذلة و قد كانوا يدعون الى السجود و هم سالمون )
و در معناى دوم يعنى برگشتن به دنيا فرموده : (و لو ترى اذ المجرمون ناكسوا رؤ سهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون ).
در عذاب ظالمان در آخرت تخفيف و تاءخيرى نيست و اذا راى الذين ظلموا العذاب فلا يخفف عنهم و لا هم ينظرون 

آيه قبلى در حقيقت در مقام فرق ميان روز جزاء يعنى روز قيامت با ساير ظروف جزاء در دنيا بوده و حتى فرمود: (جزاى روز قيامت مانند جزاهاى دنيا نيست كه با عذر خواهى و يا استعتاب تغيير بپذيرد)، ولى اين آيه در مقام بيان فرق ميان عذاب آن روز با عذابهاى دنيوى است ، كه گريبانگير ستمكاران مى شود، زيرا عذابهاى دنيايى ستمكاران ، هم تخفيف پذير است و هم تاخيرپذير، ولى عذاب قيامت نه تخفيف مى پذيرد و نه تاخير. پس اينكه فرمود: (و اذا راى الذين ظلموا العذاب ) و نفرمود: (الذين كفروا) براى اين بود كه به علت و ملاك حكم ، اشاره كرده باشد، و مقصود از (ديدن عذاب )، بطورى كه از سياق بر مى آيد اشراف عذاب به ايشان و اشراف ايشان به عذاب بعد از رسيدگى به حساب است ، و مقصود از (عذاب )، عذاب روز قيامت است كه همان شكنجه به آتش است . و معناى آيه (و خدا داناتر است ) اين است كه وقتى به حسابشان رسيدگى شد، و حكم عذاب صادر گرديد، و نزديك آتش شدند، و آن را مشاهده كردند ديگر خلاصى برايشان نيست ، و ديگر نه تخفيفى دارند و نه مهلتى .

و اذا راى الذين اشركوا شركاءهم ... 

داستان روز قيامت را همچنان ادامه مى دهد و مراد از (الذين اشركوا) در عرف قرآن ، پرستندگان اصنام و اوثانند، و همين خود قرينه است بر اينكه مراد از كلمه (شركاءهم ) كسانيند كه براى خدا شريك گرفته بودند، و به افتراء ايشان شركاى خدا بودند، ذيل آيه بعدى نيز بر اين معنا دلالت دارد.
و اگر بجاى اينكه بفرمايد شركاى خدا، فرمود (شركاى ايشان ) براى اين بود كه به اين وسيله دلالت كند بر اينكه بتها و خدايان دروغين ايشان با خدا شركت واقعى ندارند،
تنها آن شركتى را دارا هستند كه اين مشركين بر ايشان جعل و فرض نموده اند، كه آن هم حقيقت ندارد.
با اين بيان روشن مى گردد، اينكه تفسير (شركاءهم ) به اصنام يا معبودات باطل ديگر، و اينكه اصنام با بت پرستان شريك المال بودند، چون سهمى از اموال و احشام ايشان وقف آنها بود، و نيز تفسير به (شياطين ) و اينكه شيطانها در اموال و اولادشان و يا در كفرشان و يا در وبال كفرشان شركت داشتند تفسير صحيحى نيست ، و چون مجال مناقشه با هر يك از اين تفسيرها را نداريم مى گذريم .
( قالوا ربنا هؤ لاء شركاءنا الذين كنا ندعوا من دونك ) معناى اين جمله روشن است ، مى خواهد از طرف مشركين شركاى ايشان را براى پروردگارشان معرفى نمايد، و احتياجى نيست به اينكه بحث كنيم كه چرا مشركين در قيامت خدايان خود را معرفى مى كنند، چون آن روز، روزى است كه بدبختى و عذاب از هر سو ايشان را احاطه مى كند، و انسان در مثل چنين وصفى به آنچه به ذهنش ‍ برسد تمسك مى جويد، و هر كوششى كه به خاطرش برسد براى نجات خود مى كند.
( فالقوا اليهم القول انكم لكاذبون ) - در مجمع گفته : وقتى مى گويى (القيت الشى ء) كه آن شى ء را دور بيندازى ، و كلمه (لقى ) به معناى چيز دور افتاده است ، و (القيت اليه مقاله ) يعنى روى سخن را متوجه او كردم ، و كلمه (تلقاها) به معنى آن را، قبول كرد مى باشد.
و معناى جمله اين است كه شركاى ايشان كلام ايشان را رد نموده تكذيبشان كردند و خداى سبحان در جاى ديگر از اين تكذيب به كفر تعبير نموده است ، مانند آيه (و يوم القيمة يكفرون بشرككم ) و نيز مانند آيه (انى كفرت بما اشركتمون من قبل ) كه حكايت شيطان است در خطاب به مشركين در روز قيامت .
مشركين در روز قيامت تسليم خدا مى شوند

و القوا الى الله يومئذ السلم و ضل عنهم ما كانوا يفترون 


كلمه (سلم ) به معناى اسلام و استسلام است ، و گويا خواسته است با تعبير به القاء سلم اشاره كند به اينكه علاوه بر تسليم و خضوع مقهوريت به قهر الهى هم خواهند داشت .
و ضمير (القوا) به قرينه جمله (و ضل عنهم ما كانوا يفترون ) به (الذين اشركوا) بر مى گردد، و بنا بر اين مراد اينست كه مشركين در روز قيامت تسليم خدا مى شوند، در حالى كه هر چه در دنيا به اسلام دعوت شدند استكبار مى كردند.
نه اينكه مراد، انكشاف حقيقت و ظهور وحدانيت خدا بوده باشد، هر چند كه بنا به فرموده خداى تعالى در