 جمله (و يعلمون ان الله هو الحق المبين ) مساله انكشاف از صفات روز قيامت است ، و ليكن انكشاف حقيقت ، مطلبى است ، و تسليم و ايمان به ثبوت آن مطلبى ديگر همچنانكه در جمله (و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ) فرق ميان آن دو كاملا به چشم مى خورد.
و صرف علم به اينكه خدا حق مبين است كافى در سعادت انسان نيست ، بلكه در تماميتش محتاج به تسليم و ايمان است ، و اينكه اثر علمى آن علم را بار كند، البته يك ايمان و تسليم هست كه از طوع و اختيار است و يكى است كه از كره و اضطرار، و اما آن تسليمى قيمت دارد و در سعادت آدمى مؤ ثر و نافع است كه از طوع و اختيار باشد، و موطن اختيار هم دنيا است كه دار عمل است نه آخرت كه دار جزا است .
تسليم اضطرارى مشركين در قيامت در برابر خدا سودى به حالشان ندارد 
و مشركين در دنيا تسليم در برابر حق نشدند هر چند بدان يقين داشتند، تا آنكه به خانه آخرت منتقل شده و در موقف حساب قرار گرفتند، به عيان ديدند كه خدا حق مبين است ، و عذاب شقاوت از هر سو احاطه شان نموده آن وقت تسليم در برابر حق شدند، ولى اين تسليمى است از روى اضطرار كه سودى به حالشان ندارد، و آيه (يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق و يعلمون ان الله هو الحق المبين ) بهمين علم و تسليم اضطرارى اشاره مى كند، صدر آيه از اسلامشان خبر مى دهد كه دين حق است به شهادت آيه (ان الدين عند الله الاسلام ) و ذيل آيه از انكشاف حق براى آنان و ظهور حقيقت برايشان خبر مى دهد.
و آيه اى كه پيرامونش بحث مى كنيم يعنى آيه (و القوا الى الله يومئذ السلم و ضل عنهم ما كانوا يفترون ) اولش به اسلام ايشان اشاره مى كند و ذيلش به اينكه اين اسلامشان اضطرارى و بى فايده است ، چون در دنيا هم براى خدا الوهيت قائل بودند و هم براى شركاء شان ، آنگاه تسليم در برابر الوهيت شركايشان را بر تسليم در برابر الوهيت خدا ترجيح دادند تا آنكه در آخرت حق برايشان ظاهر گشته همان شركاء، شرك ايشان را تكذيب كردند، آنگاه آنچه مى پنداشتند باطل گشته اثرى از آن خيالات برايشان نمى ماند و در نتيجه جز تسليم در برابر خدا چاره ديگرى برايشان نمانده ، از روى بيچارگى تسليم او گشته ، و از روى كراهت منقادش ‍ مى شوند.
كافران مفسد عذابى بيش از ديگر كفار خواهند داشت 

الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله زدناهم عذابا فوق العذاب بما كانوا يفسدون 

در اين آيه از نو متعرض حال پيشوايان كفر شده با اينكه قبلا در آيه قبلى سرنوشت همه كفار را بيان كرده بود و از همين جهت وقتى شنونده آن بيان را شنيد كه تمامى كفار معذبند، و تخفيف و مهلتى از عذاب ندارند، و در جمله (و اكثرهم الكافرون ) اين را هم شنيد كه بيشترشان در كفر و شقاوت شديدترند قهرا اين سؤ ال در دلش خطور مى كند كه آيا اين عده با بقيه كفار كه كفرشان به اين درجه نيست در عذاب برابرند با اينكه اينها كفر بيشترى دارند، چون سبب كفر ديگران هم شده اند؟ چون جاى چنين سؤ الى بوده خداى سبحان كلام را از نو آغاز كرده تا جواب آن را بدهد، و لذا فرمود: (الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله ) آنها كه علاوه بر كفر ورزيدن ، راه خدا را به روى ديگران هم بستند، و با عناد و لجاج ، كفر خود را تكميل كردند: (زدناهم عذابا) عذابى اختصاصى در برابر جلوگيريشان از راه خدا به ايشان چشانديم (فوق العذاب ) كه همان عذاب عمومى در ازاى مطلق ظلم و كفر باشد و در اين عذاب با بقيه مشركين شريكند.
و گويا الف و لام در (العذاب ) براى عهد ذكرى است و اشاره است بهمان عذابى كه قبلا در جمله (و اذا راى الذين ظلموا العذاب ...) ذكر كرده بود.
(بما كانوا يفسدون ) : اين جمله تعليل زيادتى عذاب است . از همينجا روشن مى گردد كه مراد از افسادى كه در تعليل مزبور واقع شد همان سد و جلوگيرى از راه خداست ، چون تنها همين صفت است كه باعث شده عذاب اين طائفه بر ديگران بچربد، پس معلوم مى شود كه مراد از افساد هم همين است ، و به عبارتى ديگر، افساد در زمين و جلوگيرى از تشكيل مجتمعى صالح ، امرى است كه پيش آمدنش مستند به ايشان است زيرا اگر افساد و سد اينان نبود تشكيل چنين مجتمعى مترقب بود.

و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنا بك شهيدا على هؤ لاء .... 

صدر آيه تكرار مطلبى است كه در چند آيه قبل ، يعنى در آيه (و يوم نبعث من كل امة شهيدا) به آن اشاره رفته بود، چيزى كه هست در آنجا به عنوان زمينه چينى و مقدمه براى داستان اذن سخن نداشتن در قيامت آمده بود، ولى در اينجا به عنوان زمينه چينى و مقدمه به جهت ذكر شهادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در باره مشركين در قيامت است ، و در هر دو جا خودش مقصود اصلى نيست .
بهر حال اينكه فرمود: (و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم ) دلالت مى كند بر اينكه خداوند در هر امتى يك نفر را مبعوث كند تا در باره عمل امت شهادت دهد، و اين بعث ، غير بعث به معناى زنده كردن مردگان براى حساب است ، بلكه بعثى است بعد از آن بعث ، و اگر مبعوث هر امتى را از خود آن امت قرار داد براى اين است كه حجت تمام تر و قاطع تر باشد و عذرى باقى نگذارد، و اين معنا از سياق استفاده مى شود، و مفسرين هم آن را ذكر كرده اند، حتى گفته اند كه : اگر حضرت لوط عليه قومش شهادت داد با اينكه از آنها نبود بدين جهت بود كه از آنها زن گرفته و در شهر و ديار آنان سكونت گزيده بود. و جمله (و جئنا بك شهيدا على هؤ لاء) افاده مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) گواه بر اينان است ، و مفسرين استظهار كرده اند كه مراد از( هؤ لاء: اينان ) امتش باشد، و نيز تمامى افراد بشر كه آن جناب مبعوث به ايشان شده ، از زمان عصر خود تا روز قيامت كه به ايشان مبعوث شده ، چه معاصرينش و چه آيندگان ، چه حاضرين در زمان حضرتش و چه غايبين ، همه و همه امت اويند، و او شاهد بر همه آنان است . و آيات شهادت از معضلات و مشكلات آيات قيامت است ، هر چند كه آيات مربوط به قيامت سراپا همه اش مشكل است ، و مشكلاتى را در بر دارد، و ما در ذيل آيه (لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا) در جلد اول اين كتاب مقدارى در باره معناى شهادت بحث نموديم .

تفصيلى در مورد شهادت (گواهى دادن )، شهيد و شهداء 
در اينجا قبل از ورود در بحث پيرامون شهادت و ساير امورى كه آيات روز قيامت توصيفش مى كند، مانند روز جمع ، روز وقوف ، سؤ ال ، ميزان ، و حساب ، واجب است كه بدانيم خداى تعالى اينگونه امور را در رديف حجتهايى مى شمارد كه در روز قيامت بر عليه انسان اقامه مى شود تا هر عملى از خير و شر كه كرده اند و تثبيت شده ، بر طبق حجتهايى قاطع عذر و روشنگر حق ، قضاوت شود سپس پاداش و كيفر دهند، يكى را سعادت و ديگرى را شقاوت ، يكى را بهشت و ديگرى را آتش دهند، اين روشن ترين معنايى است كه از آيات قيامت كه شؤ ون آن روز را شرح مى دهد استفاده مى شود.
و اين اصلى است كه مقتضاى آن اين است كه ميان اين حجت ها و اجزاء و نتايجش روابطى حقيقى و روشن باشد، به طورى كه عقل مجبور به اذعان و قبول آن گردد، و براى هيچ انسانى كه داراى شعور فطرى است مجال رد آن 