ا و رضوان او نائل ميگردند، و بشارتى است براى ايشان كه به ايشان مغفرت و رضوان و بهشتهاى خدا را كه در آن نعيم مقيم است نويد مى دهد.

اين آن مطلبى است كه مفسرين در اين آيه گفته اند، و اين وقتى صحيح است كه منظور از تبيان ، همان بيان معهود و معمولى ، يعنى اظهار مقاصد بوسيله كلام و دلالتهاى لفظى بوده باشد، قرآن كريم با دلالت لفظى به بيشتر از آنچه گفته اند دلالت ندارد ليكن در روايات آمده كه قرآن تبيان هر چيزى است ، و علم (ما كان و ما يكون و ما هو كائن ) يعنى آنچه بوده و هست و تا روز قيامت خواهد بود همه در قرآن هست ، و اگر اين روايات صحيح باشد لازمه اش اين مى شود كه مراد از تبيان اعم از بيان به طريق دلالت لفظى باشد و هيچ بعدى هم ندارد كه در قرآن كريم اشارات و امورى باشد كه آن اشارات از اسرار و نهفته هايى كشف كند كه فهم عادى و متعارف نتواند آن را درك نمايد.
و ظاهرا بطورى كه از سياق اين آيات كه سياق احتجاج بر اصول سه گانه دين ، يعنى توحيد و نبوت و معاد است و در اين سياق مكررا مطلب منعطف به آن شده ، بر مى آيد كه جمله (و نزلنا عليك الكتاب ) جمله استينافيه نيست ، بلكه حال است از ضمير خطابى كه در جمله (جئنا بك ) قرار دارد حال چه اينكه حرف (قد) در تقدير بگيريم ، و تقدير كلام را (و قد نزلنا) بدانيم و يا تقدير نگيريم ، - بنا بر اختلافى كه نحويين از بصريها و كوفيها در باره جمله حاليهاى مصدر به فعل ماضى دارند - يعنى در صدر آن فعل ماضى قرار گرفته است .
و معناى آيه چنين است : (و جئنا بك شهيدا على هؤ لاء و الحال انا انزلنا عليك من قبل فى الدنيا الكتاب ...) يعنى ، ما تو را شاهد بر اينان فرستاديم ، در حالى كه قبلا يعنى در دنيا كتاب بر تو نازل كرديم ، كه بيان هر چيزى از امور هدايت ، و با آن حق از باطل تشخيص ‍ داده مى شد، پس تو در دنيا اعمال آنان را نظارت نموده ، در روز قيامت عليه ظالمين به آن ظلمهايى كه كرده اند، و براى مسلمين به آن تسليمى كه از خود نشان دادند شهادت ميدهى ، چون كتاب هدايت و رحمت و بشراى ايشان بود. و تو هم قهرا هادى و رحمت و مبشر ايشان بودى .
بنابراين ، صدر آيه به منزله مقدمه است براى ذيل آن ، گويا كسى مى گويد: بزودى شهدايى مبعوث مى شوند كه عليه مردم شهادت مى دهند به آنچه كه كرده اند و تو يكى از ايشانى و بهمين جهت نازل كرديم بر تو كتابى كه حق را از باطل بيان و مشخص مى كند، تا تو بوسيله آن در روز قيامت عليه ستمكاران به ستمهايى كه كردند و كتاب ، آن ستمها را معرفى كرده بود شهادت دهى ، و بر مسلمانان به اسلامشان كه باز قرآن آن را بيان كرده بود (چون هادى و رحمت و بشراى ايشان بود) شهادت دهى ، چون تو با داشتن كتاب ، هادى و رحمت و مبشر آنان بودى .
و از نكات لطيفى كه اين معنا را تاييد مى كند مقارنت كتاب با شهادت در بعضى آيات شهادت است ، مانند آيه (و اشرقت الارض ‍ بنور ربها و وضع الكتاب و جى ء بالنبيين و الشهداء) و بزودى ان شاء الله خواهد آمد كه مراد از آن كتاب ، لوح محفوظ است و در قرآن كريم هم مكرر آمده كه قرآن از لوح محفوظ است از آن جمله فرموده : (انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون ) و نيز فرموده : (بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ).
و شهادت لوح محفوظ هر چند غير از شهادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و ليكن هر دو متوقف بر قضاى كتابى است كه نازل شده .
بحث روايتى
روايتى در ذيل آيه : (يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها...) و جئنابك شهيدا على هؤلاء)
در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از مجاهد روايت كرده كه : عربى بيابانى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده از او درخواستى كرد
حضرت اين آيه را برايش خواند: (و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا) اعرابى گفت : بله ، حضرت خواندند: (و جعل لكم من جلود الانعام بيوتا تستخفونها) اعرابى گفت : آرى ، آنگاه همچنان مى خواندند و او مى گفت آرى ، تا رسيدند به اين جمله : (كذلك يتم نعمته عليكم لعلكم تسلمون ) اعرابى اين را كه شنيد پشت كرد و رفت ، لذا دنبال آن اين آيه نازل شد: (يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها و اكثرهم الكافرون ).
در تفسير برهان از ابن شهر آشوب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله (يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها ...) فرمود: مقصود اين است كه نعمت ولايت على را به ايشان شناسانيد و به ولايتش دستورشان داد، ولى ايشان بعد از وفات او آن را انكار كردند.
مؤ لف : اين روايت از باب تطبيق مصداق بر كلى است مى خواهد بفرمايد: ولايت على هم يكى از نعمتهاى خداست كه بعد از شناختن انكار كردند.
و در تفسير عياشى از جعفر بن احمد از تركى نيشابورى از على بن جعفر بن محمد از برادرش موسى بن جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه از آن جناب از اين آيه سؤ ال شد (يعرفون نعمة الله ...) فرمود: آن نعمت را شناختند و سپس انكارش كردند.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده : براى هر عصر و امتى شهيدى است ، و هر امتى با امامش محشور مى شود.
مؤ لف : ذيل كلام امام همان مضمون آيه (يوم ندعوا كل اناس بامامهم ) است .
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از قتاده نقل كرده اند كه گفت : خداى تعالى فرموده : (و جئنا بك شهيدا على هؤ لاء) و براى ما نقل كرده اند كه هر وقت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين آيه را تلاوت مى فرمود چشمانش اشك ريخت .
مؤ لف : از اين قبيل روايات در باب شهادت در روز قيامت بسيار زياد است و ما بعضى از آنها را در ذيل آيه (و كذلك جعلناكم امة وسطا) و بعضى ديگرش را در ذيل آيه (و جئنا بك على هؤ لاء شهيدا) و آيه (و يوم القيمة يكون عليهم شهيدا) ايراد نموديم .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، و خطيب در كتاب تالى التلخيص از براء روايت كرده اند كه گفت شخصى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آيه (زدناهم عذابا فوق العذاب ) پرسش نمود، فرمود: عقرب هايى است نظير درخت خرماى بلند كه ايشان را در جهنم مى گزند.
چند روايت در ذيل جمله : (تبيانا لكل شى ء)
و در كافى به سند خود از عبد الاعلى بن اعين روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: ما متولد شده از رسول خدائيم و در همان حال تولد كتاب خدا را مى دانيم ، و در آن كتاب است آغاز خلقت و آنچه كه تا روز قيامت خواهد شد، و در آن خبر آسمان و زمين است ، خبر بهشت و خبر آتش است ، و خبر آنچه تاكنون شده و آنچه كه خواهد شد، همه در آن است و من همه را مى دانم ، همانطور كه كف دست خودم را مى بينم ، زيرا خداى تعالى فرموده : در آن كتاب تبيان هر چيزى هست .
مؤ لف : آيه شريفه در اين روايت نقل به معنا شده است .
و در تفسير عياشى از منصور از حماد لحام روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ما مى دانيم آنچه كه در آسمانها است ، و مى دانيم آنچه كه در زمين است ، و آنچه كه در بهشت و آنچه كه در آتش است ، و آنچه كه ما بين آن است حماد مى گويد: من بهت زده به آن حضرت نگاه مى كردم فرمود: اى 