يف عالم معلوم خود را، و ساحت خداى سبحان منزه از آنست كه كسى او را تحديد و توصيف كند، همچنانكه خودش فرمود: (سبحان اللّه عما يصفون الا عباداللّه المخلصين )، (منزه است خدا از هر توصيفى كه اينان برايش ميكنند، مگر توصيف بندگان مخلص ).
و نيز فرموده : (و لا يحيطون به علما، احاطه علمى باو پيدا نميكنند)،
و انشاءاللّه تعالى در تفسير همين دو آيه (160 و 110) مطلب ديگرى مربوط باين بحث خواهد آمد.
بحث روايتى
بحث روايتى (درباره ، فضيلت ذكر و مراد از آن ) 
در فضيلت ذكر از طرق عامه و خاصه ، روايات بسيارى وارد شده و بطرقى مختلف نقل شده ، كه فرمودند: (ذكر خدا در هر حال خوب است ). و در كت اب عدة الداعى ميگويد: روايت شده كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر ياران خود در آمد و فرمود: در باغهاى بهشت بگردش بپردازيد، پرسيدند: يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم باغهاى بهشت چيست ؟ فرمود: مجالس ‍ ذكر، هم صبح و هم شام باين مجالس برويد و بذكر بپردازيد و هر كس دوست داشته باشد بفهمد چه منزلتى نزد خدا دارد، بايد نظر كند ببيند خدا چه منزلتى نزد او دارد، چون خداى تعالى بنده خود را به آن مقدار احترام مى كند كه بنده اش او را احترام كند.
و بدانيد كه بهترين اعمال شما و پاكيزه ترين آن نزد مالك و صاحبتان و نيز مؤ ثرترين اعمالتان ، در رفع درجاتتان ، و بالاخره بهترين چيزى كه آفتاب بر آن مى تابد، ذكر خداى تعالى است ، چه خود او از خودش خبر داده و فرموده : (من همنشين كسى هستم كه ذكرم كند و بيادم باشد، و نيز فرموده : (فاذكرونى اذكركم )، مرا ياد آوريد تا شما را با نعمتم ياد آورم ، مرا بياد آوريد با اطاعت و عبادت تا شما را ياد آورم ، با نعمت ها و احسان و راحت و رضوان .
و در محاسن و دعوات راوندى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده اند كه فرمود: خدايتعالى مى فرمايد: كسيكه مشغول بذكر من باشد و ذكرم او را از درخواست حاجتش باز بدارد، من باو بهتر از آنچه بخواهد ميدهم .
و در معانى الاخبار از حسين بزاز روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: آيا ميخواهى تو را از مهمترين وظيفه اى كه خدا بر خلق خود واجب كرده خبر دهم ؟ عرضه داشتم : بله ، فرمود: اول انصاف دادن به مردم ، باينكه با مردم آنطور رفتار كنى كه دوست ميدارى با تو رفتار كنند و دوم مواسات با برادران دينى و ياد خدا در هر موقف ، البته منظورم از ذكر خدا، (سبحان اللّه و الحمدلله و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر) نيست ، هر چند كه اين نيز از مصاديق آنست ، ولى منظورم اين است كه در هر جا كه پاى اطاعت خدا به ميان مى آيد، بياد خدا باشى و اطاعتش كنى ، و هر جا معصيت خدا پيش آيد، بياد او باشى و آنرا ترك كنى .
مؤ لف : اين معنا به طرق بسيار از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و از ائمه اهل بيتش (عليهم السلام ) روايت شده ، و در بعضى از آنها آمده : كه اين دستور همان قول خداست كه مى فرمايد: (ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا، فاذاهم مبصرون ) (كسانيكه وقتى در محاصره وساوس شيطان قرار مى گيرند بياد خدا مى افتند و در نتيجه بينا ميشوند) الخ .
و در كتاب عدة الداعى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت آورده كه فرمود: خداى سبحان فرموده : اگر بفهمم كه اشتغال به من بيشتر اوقات بنده ام را گرفته ، شهوتش را هم بسوى دعا و مناجاتم برمى گردانم و چون بنده ام چنين شود، آنگاه كه بخواهد سهو كند خودم ميان او و اينكه سهو كند حائل مى شوم ، چنين افرادى اولياء حقيقى من هستند، آنها براستى قهرمانانند، آنها كسانى هستند كه اگر بخواهم اهل زمين را به عقوبتى هلاك كنم ، بخاطر همين قهرمانان صرفنظر مى كنم .
و در محاسن از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خدايتعالى فرمود: اى فرزند آدم ! مرا در دلت ياد كن ، تا تو را ياد كنم ، اى فرزند آدم ! مرا در خلوت ياد كن ، تا در خلوت يادت كنم ، و در ميان جمع يادم كن ، تا در ميان جمعيت يادت كنم و نيز فرمود: هيچ بنده اى خدا را در ميانه جمعى از مردم ياد نمى كند، مگر آنكه خدا او را در ميان جمعى از ملائكه ياد مى كند.
مؤ لف : اين معنا بطرق بسيار از دو فريق شيعه و سنى روايت شده است .
و در تفسير الدر المنثور است كه طبرانى و ابن مردويه و بيهقى در شعب الايمان از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسى را كه چهار چيز داده باشند چهار چيز ديگر هم داده اند و تفسير اين در كت اب خداست ، 1 - كسيكه توفيق ياد خدايش داده اند، خدا هم بياد او خواهد بود چون خدايتعالى مى فرمايد: (فاذكرونى اذكركم )، (بيادم باشيد تا بيادتان باشم ). 2 - و كسيكه توفيق دعايش داده اند، اجابت دعا هم داده اند، چون خدايتعالى مى فرمايد: (ادعونى استجب لكم )، (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را). 3 - و كسيكه مقام شكرش داده اند، زيادى نعمت هم داده اند چون خدايتعالى مى فرمايد: (لئن شكرتم لازيدنكم )، (اگر شكرم بگزاريد، حتما نعمت شما را زياد كنم ). 4 - و كسيكه توفيق استغفارش داده اند، آمرزشش هم داده اند، چون خداى سبحان فرموده : (استغفروا ربكم ، انه كان غفارا)، (از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزگار است ).
و نيز در تفسير الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن منذر و بيهقى (در شعب الايمان ) از خالد بن ابى عمران ، روايت كنند كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسيكه خدا را اطاعت كند، خدا را ذكر كرده ، هر چند كه نماز و روزه و تلاوت قرآنش كم باشد، و كسيكه خدا را عصيان كند، خدا را از ياد برده ، هر چند نمازش و روزه و تلاوتش بسيار باشد.
مؤ لف : در اين حديث به اين معنا اشاره شده كه معصيت از هيچ بنده اى سر نمى زند مگر با غفلت و فراموشى ، چون انسان اگر بداند حقيقت معصيت چيست ؟ و چه آثارى دارد؟ هرگز اقدام بر معصيت نمى كند، حتى كسيكه معصيت مى كند، و چون بياد خدايش ‍ مى اندازند، باز هم باك ندارد و اعتنائى بمقام پروردگارش نمى كند، او طاغى و جاهل به مقام پروردگارش و علو كبريائيش است ، او نميداند كه خدا چگونه به وى احاطه دارد، و بهمين معنا روايتى ديگر اشاره مى كند، كه تفسير الدر المنثور آنرا از ابى هنددارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است . ميگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايتعالى فرموده : مرا با اطاعتم ياد كنيد تا با مغفرتم يادتان كنم و كسيكه بياد من باشد، در حاليكه مطيع هم باشد بر من واجب ميشود كه با مغفرتم يادش كنم و كسيكه مرا ياد كند در حاليكه نافرمان باشد، بر من واجب ميشود يادش كنم ، در حاليكه بر او خشمناك باشم ، (تا آخر حديث ).
نكته اى كه در اين حديث آمده ، درباره ياد خدا در حال معصيت ، همان نكته ايست كه آيه شريفه و رواياتى ديگر آنرا نسيان ناميده اند، چون بودن ياد خدا بدون اثر، همان نسيان است ، البته سخن در اين مقام بقايائى دارد، كه پاره اى از آن انشاءاللّه تعالى بزودى مى آيد.
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْق