13).
از آنچه خدا روزيتان كرده حلال و پاكيزه بخوريد پس اگر خدا را مى پرستيد نعمتهايش را سپاس گزاريد (114).
حق اينست كه مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نام غير خدا بر آن برده شده براى شما حرام است و هر كه ناچار شود، بدون زياده روى و تجاوز، خدا آمرزگار و رحيم است (115).
براى آن توصيف دروغ كه زبانهايتان مى كند مى گوييد اين حلال است و اين حرام ، تا دروغ به خدا بنديد، كسانى كه دروغ به خدا بندند رستگار نمى شوند (116).
تمتعى ناچيز است و عذابى الم انگيز دارند (117).
و براى كسانى كه به دين يهوديت در آمدند آنچه را از پيش براى تو نقل كرديم ، حرام نموديم ، ما ستمشان نكرديم بلكه خودشان به خودشان ستم مى كردند (118).
آنگاه پروردگارت نسبت به كسانى كه از روى نادانى بدى كرده و از پى آن توبه نموده و به صلاح آمده اند پروردگارت از پى آن آمرزگار و رحيم است (119).
ابراهيم پيشوايى فرمانبر خدا بوده و از مشركان نبود (120).
سپاس دار نعمتهاى خدا بود كه وى را برگزيد و به راه راست هدايتش كرد (121).
در اين دنيا به او نيكى عطا كرديم و هم او در دنياى ديگر از شايستگان است (122).
آنگاه به تو وحى كرديم كه آئين معتدل ابراهيم را كه از مشركان نبود پيروى كن (123).
شنبه گرفتن براى كسانى كه در مورد آن اختلاف كرده بودند مقرر گشت پروردگارت روز قيامت در باره مطالبى كه در آن اختلاف مى كردند، ميانشان داورى مى كند (124).
با فرزانگى و پند دادن نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طريقى كه نيكوتر است مجادله كن كه پروردگارت كسى را كه از راه او گمراه شده بهتر شناسد و هم او هدايت يافتگان را بهتر شناسد (125).
اگر عقوبت مى كنيد، نظير آن عقوبت كه ديده ايد، عقوبت كنيد و اگر صبورى كنيد همان براى صابران بهتر است (126).
صبور باش كه صبر كردن تو جز به تاييد خدا نيست غم آنها را مخور و از آن نيرنگها كه مى كنند تنگ دل مباش (127).
خدا با كسانى است كه تقوى پيشه كردند و كسانى كه نيكوكار باشند (128).

بيان آيات

اين دسته از آيات ، تتمه احكامى را بيان مى كند كه در آيات قبل بود، در اين آيات خوردنيهاى حرام و حلال را بيان نموده از تحريم و تحليل بدعتى و بدون اذن خدا نهى مى كند، و نيز پاره اى از احكام را كه براى يهود تشريع شده بود و سپس نسخ شد ذكر نموده ، در حقيقت مساله نسخ كه در آيه (و اذا بدلنا آية ) مكان آية گذشت عطف نموده و اين معنا را خاطر نشان سازد كه : آنچه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده دين ابراهيم است كه بر اساس اعتدال و توحيد بنا شده ، و آن احكام طاقت فرسا كه در دين يهود بود از دين او برداشته شده است .
و در آخر امر به عدالت در مجازات ، و دعوت به صبر و احتساب نموده و با وعده جميل به نصرت و كفايت براى كسانى كه تقوى پيشه نموده و احسان كنند آن را خاتمه مى دهد.
مثلى متضمن هشدار نسبت به كفران نعمت و زنهار از عذاب مترتب بر آن 

ضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا .... 

كلمه (رغد) به معناى عيش فراخ و گوارا و پاكيزه است . و اين مثلى است كه خداى تعالى آورده قريه اى را شرح مى دهد كه تمامى مايحتاج اهلش را فراهم نموده و اين نعمتها را با فرستادن پيغمبرى برايشان تمام كرده و بحد كمال رسانده است ، آن پيغمبر ايشان را به آنچه مايه صلاح دنيا و آخرتشان است ، دعوت مى كند و آنان به نعمتهاى او كفر مى ورزند و آن فرستاده را تكذيب مى كنند خدا هم نعمتش را به نقمت و عذاب مبدل نمود، و در اين مثل هشدار و زنهار از كفران نعمتهاى خدا است بعد از آنكه ارزانى داشته ، و كفر به آيات او است بعد از آنكه نازل كرده .
و در آن زمينه چينى شده براى حلال و حرامهايى كه بعدا ذكر مى كند، و از تشريع حكم ، يعنى تحليل و تحريم بدون اذن خدا نهى مى فرمايد، همه اينها كه گفتيم استفاده اى بود كه از سياق آيات كريمه مى شود چون هر يك از اين آيات ، نظر به آيه بعدش دارد.
و بعضى گفته اند: آيه مذكور مثلى كلى نيست بلكه حكايت حال خصوص مكه است كه خدا اهلش را مدت هفت سال به قحطى و گرسنگى مبتلا كرد، چون بعد از آنكه خدا نعمت را برايشان فراخ فرموده بود كفران نمودند و بعد از آنكه پيامبرى برايشان فرستاده بود تكذيبش كردند و به نفرين رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) قافله هايشان مورد غارت و حمله قرار مى گرفت و به غضب خدا دچار مى شد. اين قول را صاحب مجمع البيان به ابن عباس و مجاهد و قتاده نسبت داده است .
و ليكن اشكالى در آن هست و آن اين است كه هر چند آيه شريفه قابل تطبيق با مضمون اين روايات است ، و ليكن از سياق آيات بر مى آيد كه مثلى عمومى باشد به عنوان مقدمه و زمينه چينى براى آنكه گفتيم آورده شده باشد.
پس اينكه فرمود: (ضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا) سه صفت براى قريه مورد مثل ذكر مى كند كه متعاقب همند، چيزى كه هست وسطى آنها كه مساله اطمينان باشد به منزله رابطه ميان دو صفت ديگر است ، چون هر قريهاى كه تصور شود وقتى امنيت داشت و از هجوم اشرار و غارتگران و خونريزيها و اسير رفتن زن و بچه شان و چپاول رفتن اموالشان و همچنين از هجوم حوادث طبيعى از قبيل زلزله و سيل و امثال آن ايمن شد مردمش اطمينان و آرامش پيدا مى كنند و ديگر مجبور نمى شوند كه جلاى وطن نموده متفرق شوند.
و از كمال اطمينان ، صفت سوم پديد مى آيد، و آن اين است كه رزق آن قريه فراوان و ارزان مى شود، چون از همه قراء و شهرستانهاى اطراف آذوقه بدانجا حمل مى شود، ديگر مردمش مجبور نمى شوند زحمت سفر و غربت را تحمل نموده براى طلب رزق و جلب آن بسوى قريه خود بيابانها و درياها را زير پا بگذارند و مشقت هاى طاقت فرسايى تحمل كنند.
پس اتصاف قريه به اين سه صفت كه عبارت است از: امن و اطمينان و سرازير شدن رزق بدانجا از هر طرف ، تمامى نعمتهاى مادى و صورى را براى اهل آن جمع كرده است و بزودى خداى سبحان نعمتهاى معنوى را در آيه بعدى كه مى فرمايد: (و لقد جاءهم رسول منهم ) بر آن نعمتها اضافه مى فرمايد، پس اين قريه قريه اى است كه نعمتهاى مادى و معنوى آن تام و كامل بوده است .
در جمله (فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف ) تعبير (انعم الله ) كه جمع قلت نعمت است ، براى اشاره به اصناف سه گانه نعمت ، يعنى امنيت و اطمينان و آمدن رزق است و كلمه (اذاقة : چشاندن ) استعاره براى رساندن كمى از عذاب است ، و چشاندن گرسنگى و ترس مشعر بر اين است كه آن خدائى كه اين دو را مى چشاند قادر است بر دو چندان كردن و زياد كردن آن به حدى كه نتوان اندازه اى برايش تصور كرد، و چگونه قادر نباشد، و حال آنكه او خدايى است كه تمامى قدرتها به دست او است .
آنگاه لباس را به گرسنگى و ترس اضافه نموده فرمود: خدا چشانيد به آن قريه لباس ترس و گرسنگى را. و اين تعبير دلالت دارد بر احاطه همانطور كه لباس بر بدن احاطه دارد، و اشعار دارد بر اينكه اين مقدار اندك از گرسنگى و ترس كه خدا به آنان چشانيد از هر سو بر ايشان احاطه يافت و راه چاره را به رويشان بست ، پس چه حالى خواهند داشت در وقتى كه خدا بيش از اين ، آن را به اي