مى شود. و بعضى گفته اند: ابراهيم امتى بوده كه تا مدتى يك فرد داشته و آنهم خودش بوده ، چون تا مدتى غير از آن جناب فرد ديگرى موحد نبوده است .
ذكر اوصاف ابراهيم (ع ) كه آثار تدين به دين خنيف او است 
( قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين ) : كلمه (قانت ) از قنوت است كه به معناى اطاعت و عبادت و يا دوام در آن دو است ، و كلمه (حنيف ) از حنف است كه به معناى ميل از دو طرف افراط و تفريط، به طرف وسط و اعتدال است .

شاكرا لانعمه اجتبيه و هديه الى صراط مستقيم 

(اجتباء) از ماده (جبايه ) است كه به معناى جمع آورى كردن است ، و اجتباء خدا انسان را به اين معنا است كه او را خالص براى خود سازد و از مذهب هاى مختلف جمع آوريش نمايد، و در اينكه بعد از توصيفش به شكر نعمت بدون فاصله كلمه اجتباء را آورد اشعار به اين است كه شكر نعمت ، علت اجتباء بوده است و اين تفسير آنچه را كه ما در سوره اعراف براى آيه (و لا تجد اكثرهم شاكرين ) كرديم تاييد مى كند، زيرا در آنجا گفتيم حقيقت شكر اخلاص در عبوديت است .
( و آتيناه فى الدنيا حسنة و انه فى الاخرة لمن الصالحين ).
مقصود از (حسنه در دنيا) معيشت نيكو است ، و ابراهيم (عليه السلام ) داراى ثروتى فراوان و مروتى عظيم بوده ، ما در تفسير سوره يوسف در ذيل آيه ششم و نيز در معناى هدايت و صراط مستقيم در تفسير سوره فاتحه و در معناى آيه (و انه فى الاخرة لمن الصالحين ) بحثهاى مفصلى داشتيم به آنجا مراجعه شود.
و در اينكه ابراهيم (عليه السلام ) را به صفات مذكور توصيف فرموده اشاره به اين است كه اين صفات آثار نيك اين دين حنيف است ، اگر انسان به اين دين در آيد، او را به تدريج به راهى مى اندازد كه ابراهيم (عليه السلام ) را بدان انداخت .

ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين 

در اين آيه دو صفت را از ابراهيم (عليه السلام ) دوباره آورده ، و اين تكرار براى اشاره به اين است كه نسبت به آن دو صفت عنايت بيشترى داشته است .
معناى آيه (انما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه ...) و مقصود از اختلاف يهود درسبت انما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه .... 

در مفردات گفته : كلمه (سبت ) در اصل به معناى قطع است ، و از همين جهت به قطع سير، مى گويند سبت السير، و نيز سبت الشعر، تراشيدن مو است ، و سبت الانف ، بريدن بينى از ته است بعضى گفته اند: خداى تعالى روز شنبه را بدين جهت سبت خوانده . كه خداوند خلقت آسمانها و زمين را در روز يك شنبه شروع كرد و شش روز طول كشيد روز هفتم كه همان شنبه مى شود عمل خود را قطع كرد، و بدين جهت روز شنبه را سبت خوانده .
و جمله (سبت فلان ) به اين معنا است كه فلانى وارد در شنبه شد و در جمله (يوم سبتهم شرعا) بعضى گفته اند يعنى روز قطعشان از عمل ، و در معناى جمله (و يوم لا يسبتون ) بعضى گفته اند روزى كه عمل را قطع نمى كنند، و بعضى گفته اند روزى كه در شنبه نيستند،
و هر دو جمله اشاره است به يك حالت و جمله (انما جعل السبت ) معنايش اين است كه : اگر ترك عمل در شنبه مقرر شد (و جعلنا نومكم سباتا) يعنى خواب شما را قطع عمل قرار داديم ، و اين اشاره است به صفتى كه در باره شب آورده و فرموده بود: (لتسكنوا فيه : تا در آن آرامش گيريد).
پس مراد از سبت بطورى كه وى گفته ، خود روز است ليكن معناى قرار دادن آن ، قرار دادن ترك عمل در آن و تشريع اين ترك است ، ممكن هم هست مراد از آن ، معناى مصدرى باشد نه روزى كه در آن اين معنا جعل شده ، كما اينكه ظاهر آيه (تاتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا و يوم لا يسبتون لا تاتيهم ) همين است ، بهر حال طبع كلام اقتضاء ميكرد كه بفرمايد: (انما جعل السبت للذين ) تا نوعى اختصاص و ملكيت را افاده كند و بفهماند كه خدا در هر هفته يك روز را براى آنان تعطيل قرار داده ، تا از عمل دست بكشند و به عبادت پروردگار خود بپردازند، و آن روز شنبه است همچنانكه براى مسلمين در هفته يك روز را قرار داده تا در آن براى عبادت و نماز اجتماع كنند، و آن روز جمعه است .
ولى اينطور نفرمود، بلكه كلمه (جعل ) را با لفظ (على ) متعدى كرده نه با لفظ لام ، با اينكه لفظ (على ) تكليف و تشديد را مى رساند مثلا مى گويند: (لى عليك دين : براى منست بر ضرر تو قرضى ) يعنى تو به من بدهكارى ، و يا مى گويند: (هذا عليك لا لك : اين بر ضرر تو است نه بنفع تو) و اين بدان جهت بود كه بفهماند، تعطيلى روز شنبه در يهود به منظور آسايش آنان نبود، بلكه ابتلاء و امتحانى بوده و لذا مى بينيم كه بالا خره تشريع اين حكم منجر به لعنت طائفه اى از ايشان و مسخ شدن طايفه ديگرشان شد كه در سوره بقره آيه 65 و در سوره نساء آيه 47 بدان اشاره شده است ، بنا بر اين مناسب تر اين است كه بگوييم مراد از جمله (اختلفوا فيه ) اختلاف در سبت ، بعد از تشريع آن باشد، زيرا بنى اسرائيل در باره آن اختلاف نموده عده اى تشريع آن پذيرفته و عده اى رد كردند، دسته سومى حيله بكار بردند كه در سوره بقره و نساء و اعراف به حيله آنان و داستانشان اشاره شده است ، نه اينكه مراد از اختلافشان در آن ، قبل از تشريع آن باشد چنانچه در بعضى روايات آمده كه اول پيشنهاد شد كه در هر هفته يك روز براى عبادت تعطيل كنند آنگاه آن روز را جمعه قرار دادند، و بهمين خاطر اختلاف در گرفت بخاطر رفع اختلاف شنبه را قرار دادند.
و معناى آيه اين است كه : (جز اين نيست كه روز سبت قرار داده شد و يا يك روز در هفته براى عبادت تعطيل شد بمنظور تشديد و آزمايش يهود كه بعد از تشريع آن اختلاف كردند، يك دسته قبولش كردند، و يك دسته ديگر آن را رد نمودند، دسته سوم در ظاهر به قبول آن تظاهر نموده و در خفا، براى اشتغال به ماهيگيرى حيله نمودند پروردگار تو در روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف مى كردند حكم خواهد نمود).
بنا بر اينكه معنا چنين باشد وزان آيه وزان آيه قبلى مى باشد كه مى فرمود: (و على الذين هادوا حرمنا ...) كه گفتيم در معناى جواب از سؤ ال مقدر و معطوف بر داستان نسخ است كه قبل از اين گفتگويش در ميان بودو تقدير آن چنين است ، اما قرار دادن سبت براى يهود به نفع نبود بلكه عليه ايشان بود تا خدا امتحانشان كند و برايشان تنگ بگيرد، همچنانكه نظاير اين آزمايش و به حساب چوبكارى در آنان زياد بود، چون مردمى ياغى و متجاوز و متكبر بودند و كوتاه سخن اينكه آيه شريفه ناظر به اعتراضى است كه يهود بر تشريع بعضى احكام غير فطرى در دين خود و نسخ آن در اين شريعت كردند، و اگر اين مطلب را ضميمه آيه اى كه قبلا در باره يهود بحث مى كرد و مى فرمود: (و على الذين هادوا حرمنا ...) ننمود براى اين بود كه مساله سبت با سنخ مساله تحليل طيبات و استثناء غذاهاى حرام مغاير است ، قبلا هم فهميديد كه آيه : (و على الذين هادوا) تا جمله (و ما كان من المشركين ) كه هفت آيه ميباشند كلامى است متصل و تمام كه به آيه مورد بحث متصل گشته و آن هشتمى آنها شده است .
از اينجا جواب اعتراضى كه شده روشن مى شود، و اعتراض اين است كه وسط قرار گرفتن داستان سبت ميان آيه (ثم اوحينا اليك ...) كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را امر به پيروى 