سرا نائل مى گردند.
و كلمه : (ان ) در جمله : (الا تتّخذوا من دونى وكيلا) تفسيريه است و مدخول ان ، محصّل همه آن معارفى است كه كتاب هدايتشان مشتمل بر آنست .
پس برگشت معناى آيه به اين است كه محصل آن معارفى كه كتاب بيانش مى كند و ايشان را به آن راهنمائى مى نمايد اين است كه ايشان را از شرك به خدا نهى مى كند، و از اينكه چيزى غير خدا را وكيل خود بگيرند زنهار مى دهد و بنابراين جمله : (الا تتّخذوا من دونى وكيلا) تفسير جمله : (و جعلناه هدى لبنى اسرائيل ) خواهد بود، البته اين در صورتيست كه ضمير در جمله : (لا تتّخذوا) به بنى اسرائيل برگردد، همچنانكه ظاهر هم همين است ، و اما اگر احتمال دهيم كه به موسى و بنى اسرائيل هر دو برگردد در اين : 47***

و در اين جمله التفاتى به كار رفته ، و آن را التفات از تكلم با غير (ما) به تكلم تنها (من ) است اول فرمود: (ما قرار داديم ) پس از آن فرمود: (غير من را وكيل نگيريد) و وجه آن بيان اين نكته است كه در اول به منظور تعظيم و همچنين به منظور حفظ وحدت سياق ، به صورت تكلم با غير، آورده شد و اشكالى هم وارد نمى شد و اما اگر در دومى هم به همين صورت مى آورد و مى فرمود: (بغير ما وكلائى نگيريد) شنونده خيال مى كرد كه خدايان متعددند و اين با توحيدى كه خود سياق در مقام اثبات آنست مناسب نبود به همين جهت در خصوص اين جمله از سياق قبل صرفنظر نموده و جمله را به صيغه تكلم تنهائى آورد.
و بعد از آنكه اين محذور برطرف شد دوباره به سياق سابق عودت نموده و فرمود: (ذريّة من حملنا).
وجه اينكه وكيل گرفتن خدا شرك است 
و اما چرا وكيل گرفتن غير خدا شرك است ؟ جهتش اين است كه وكيل آن كسى است كه شوؤ ن ضرورى موكل خود را اصلاح نموده و به برآورده كردن حوائجش اقدام نمايد، و چنين كسى غير از خداى سبحان نمى تواند باشد، پس اگر كسى غير او پروردگارى اتخاذ كند در حقيقت غير خدا را وكيل اتخاذ نموده است .

ذرية من حملنا مع نوح انّه كان عبدا شكورا 

معناى (ذريه ) و وجه منصوب بودن آن در آيه 
(ذريه ) به اين عنايت بر اولاد اطلاق مى شود كه آنها اولاد صغيرى هستند كه به پدران خود ملحق مى شوند، و اگر در آيه شريفه به صداى بالا آمده بخاطر اختصاص است .
و اختصاص خود عنايت خاص متكلم را مى رساند و مى فهماند كه متكلم از اين حكمى كه در باره كلمه (ذريه ) كرده بدين جهت بوده كه نسبت به آن عنايت خاصى داشته ، و بنابراين ، همين اختصاص به منزله تعليل بوده و خاصيت آن را دارد، همچنانكه به صداى بالا بودن كلمه : (اهل ) در آيه : (يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت ) همين خاصيت را افاده نموده و چنين معنا مى دهد: (خدا مى خواهد رجس را از شما ببرد به خاطر اينكه شما اهل بيت نبوت هستيد).
در آيه مورد بحث هم جمله (ذرّيّه من حملنامع نوح ) آيه قبلى خود را تعليل مى كند،
همچنانكه جمله (انّه كان عبدا شكورا) آن جمله را تعليل مى كند.
و اما تعليل بودن جمله اول براى آيه قبلى خود از اين جهت است كه خداوند سبحان در باره سرنشينان كشتى نوح وعده هاى جميل داده و بعد از آنكه از غرق نجاتشان داد فرمود: (اى نوح از كشتى فرود آى كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن اممى كه هميشه با تواند اختصاص يافته و امتهايى كه (خود سر و ستمگر شوند) ما پس از آنكه به آنها بهره از دنيا دهيم آنان را به عذاب سخت كيفر خواهيم داد).
بنابراين فرستادن كتاب براى موسى و هدايت بنى اسرائيل به وسيله آن ، وفاى به همان وعده نيكوئى است كه به پدرانشان يعنى به سرنشينان كشتى نوح داده بود و هم اجراى سنت الهى است كه در امتهاى گذشته اعمال مى شد.
پس گوئى چنين فرموده كه (ما بر موسى كتاب فرستاديم و آن را وسيله هدايت بنى اسرائيل قرار داديم ، به خاطر اينكه بنى اسرائيل ذريه همانهايند كه ما با نوح سوار بر كشتيشان كرديم ، و سلامتى و بركات را وعده شان داديم ).
و اما دوم ، براى اينكه اين سنت يعنى سنت هدايت و ارشاد و طريقه دعوت به توحيد، عينا همان سنتى است كه نوح اولين مجرى آن در عالم بشرى بود، و با قيام به آن ، شكر نعمتهاى خدا را به جاى آورده و عبوديت خود را نسبت به خدا خالص كرده - قبلا هم مكرر گفته ايم : كه شكر حقيقى ملازم است با اخلاص در عبوديت - خداى تعالى هم شكر خدمت او را گذارده ، و سنت او را تا بقاء دنيا بقاء داده و در همه عوالم بر او سلام كرده و تا روز قيامت در هر كلمه طيب و عمل صالحى كه از نسل بشر سر بزند او را شريك در اجر نموده همچنانكه خود فرموده : (و جعلنا ذرّيّته هم الباقين ، و تركنا عليه فى الآخرين ، سلام على نوح فى العالمين ، انّا كذلك نجزى المحسنين ).
خلاصه معناى آيه و اشاره به اختلاف مفسرين در اعراب آن 
بنابراين ، آيه مورد بحث در اين جمله خلاصه مى شود كه ما نوح را به خاطر اينكه بنده اى شكور بود پاداش داديم و دعوتش را باقى گذارديم سنتش را در ذريه آنها كه در كشتى با او بودند اجرا نموده ، مثلا بر يكى از ذريه اش موسى كتاب نازل كرديم و آن را مايه هدايت بنى اسرائيل قرار داديم .
از جمله : (ذرّيّة من حملنا مع نوح ) و جمله : (و جعلنا ذرّيّته هم الباقين ) بخوبى بر مى آيد كه مردم امروز، همه ذريّه پسرى و دخترى نوح مى باشند، و اگر تنها ذريه پسرى او بودند و مقصود از جمله (آنها كه در كشتى با نوح سوار كرديم ) پسران نوح باشند بهتر و بلكه متعين اين بود كه گفته باشد ذريه نوح ، و اين خود روشن است .
مفسرين در اعراب آيه ، وجوه بسيار ديگرى دارند، از جمله گفته اند: كلمه (ذريه ) منصوب به ندائى است كه حذف شده ، و تقدير آن چنين بوده (اى ذريه كسانى كه با نوح بر كشتى نشانديم ) و يا گفته اند مفعول اول جمله : (تتّخذوا) است و مفعول دوم آن كلمه : (وكيلا) است و تقدير كلام اين است كه : (به جاى من كس ديگرى را - هر كه باشد - از ذريه كسانى كه با نوح در كشتيشان نشانديم وكيل مگيريد) و يا گفته اند بدل است از كلمه موسى كه در آيه قبلى بود ولى سخافت هيچيك از اين وجوه بر خواننده پوشيده نيست .
وجه زير نيز از نظر سخافت دست كمى از وجوه مذكور ندارد، و آن اين است كه گفته اند: ضمير در (انه ) به موسى بر مى گردد نه به نوح ! و جمله ، تعليل فرستادن كتاب به موسى و آن را هدايت بنى اسرائيل قرار دادن است البته در صورتى كه ضمير (هاء) در (و جعلناه ) را به موسى برگردانيم نه به كتاب .

و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدنّ فى الارض مرّتين و لتعلنّ علوا كبيرا.

معناى مختلف واژه (قضاء) و معناى آيه : (و قضينا الى بنىاسرائيل لتفسدن فى الارض ...)
راغب در مفردات در معناى (قضاء) گفته است كه به معناى فيصله دادن به امرى است ، چه با گفتار باشد و چه با عمل و هر كدام بر دو وجه است يكى الهى و ديگرى بشرى ، از جمله قضاء الهى اين است كه فرموده : (و قضى ربّك الا تعبدوا الا ايّاه ). خدا دستور داده كه جز او را نپرستيد: و نيز در همين معنااست كه فرموده : (و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب ) يعنى ما اعلام كرديم و حكم را فيصله يافته كرديم و به ايشان به وسيله وحى چنين اعلام نموديم كه ... و بر همين معنا حمل مى شود آيه : (و قضينا اليه ذلك الا