ر انّ دابر هؤ لاء مقطوع ) اين امر را به وى حكم كرديم كه نسل اينان مقطوع خواهد بود.
و اما قضاء فعلى و عملى الهى اين است كه مى فرمايد: (و اللّه يقضى بالحقّ و الّذين يدعون من دونه لا يقضون بشى ء : تنها خداست كه به حق حكم مى كند و غير او آنچه را به خدائى مى خوانند هيچ حكم (و اثرى ) نخواهند داشت نه به حق و نه بباطل ).
(فقضيهنّ سبع سموات فى يومين : پس آنها را در دو روز هفت آسمان كرد) كه قضاء در آن به معناى ابداء و فراغت از ايجاد است و اين آيه در حقيقت در معنى همان آيه : (بديع السّموات و الارض )است .
و اما (قضاء) در قول بشرى اين است كه مى گويند: داوود چنين قضاء كرد، پس حكمى كه حاكم مى كند از مقوله كلام است و در قضاء فعلى بشرى ، آيه شريفه مى فرمايد: (فاذا قضيتم مناسككم : پس چون مناسك خود را بپايان رسانديد) و همچنين مى فرمايد: (ثمّ ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم : پس آلودگيهاى خود را زائل نموده به نذرهاى خود وفا كنند.
و كلمه (علو) به معناى ارتفاع و در آيه مورد بحث كنايه است از طغيان به ظلم و تعدى ، زيرا(علّو) عطف بر فساد شده ، آنهم عطف تفسيرى ، در جاى ديگر قرآن نيز به اين معنا آمده است آنجا كه فرموده : (انّ فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا : فرعون در زمين علو كرد و اهل زمين را فرقه فرقه نمود).
و معناى آيه اين است كه ما بنى اسرائيل را در كتاب كه همان تورات باشد خبر داده و اعلام نموديم ، خبرى قاطع ، كه سوگند مى خورم و قطعى مى گويم كه شما نژاد و گروه بنى اسرائيل به زودى در زمين فساد خواهيد كرد - كه مراد از (زمين ) سرزمين فلسطين و اطراف آنست - و اين فساد را در دو نوبت پشت سر هم انجام خواهيد داد.
و در زمين طغيان و علّو بزرگى خواهيد نمود.

فاذا جاء وعد اوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا... 

راغب در مفردات در معناى كلمه (باءس ) مى گويد: (بؤ س ) و (باءس ) و (باساءء) به معناى شدت و مكروه است ، با اين تفاوت كه بؤ س بيشتر در فقر و جنگ و باءس و باساءء بيشتر در عذاب استعمال مى شود مانند آيه شريفه : (و اللّه اشدّ باسا و اشدّ تنكيلا).
و در مجمع البيان مى گويد: ماده (جوس ) به معناى سر زدن به اينجا و آنجا است ، مثلا گفته مى شود: فلانى را در فلان قبيله رها كردم تا يجوسهم و يدوسهم يعنى بگردد و يك يك را پيدا نموده لگدمال كند، ابوعبيده هم در معناى اين كلمه گفته است :
هر جا را كه آمد و شد كرده پا نهاده باشى حوس و جوس كرده اى ، آنگاه گفته است : بعضى گفته اند جوس به معناى طلب كردن يك چيزى به جستجو است .
توضيح معناى آيه شريفه : (فاذا جاء وعد اوليهما...) و اشاره به ضعف وجوهديگرى كه در اين باره گفته شده است 
و اينكه فرمود: (فاذا جاء وعد اوليهما) تفريعى است بر جمله : (لتفسدنّ...) و ضمير تثنيه (هما) به مرتين برمى گردد، و معنايش اين است كه دو بار فساد مى كنيد، و بنابراين معناى (اوليهما) افساد اولى است و مراد به (وعد اولى ) وعده اول از آندو وعده و آن نكال و نقمتى است كه خدا در برابر فسادشان داده ، و در نتيجه وعد به معناى موعود خواهد بود، و آمدن وعد كنايه از آمدن هنگام انجاز و عملى كردن آنست ، و همين خود دليل است بر اينكه خداوند در برابر دو نوبت افساد آنان دو تا وعده داده ، و اگر اسمى از دومى نبرده به خاطر اختصار بوده ، و گويا فرموده : در زمين دو نوبت فساد مى كنيد و ما وعده تان داده ايم كه در هر نوبت انتقام بگيريم وقتى افساد اول كرديد... همه آنچه را كه گفتيم به كمك سياق آيه بود كه از آيه استفاده كرديم و معناى آيه كه فرمود: (بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد) اين است كه بندگان نيرومند خود را بسيج كرديم و فرستاديم تا شما را ذليل نموده و از شما انتقام بگيرند.
و دليل اينكه گفتيم بعث بمنظور انتقام و ذليل كردن بوده جمله : (اولى باس شديد...) است .
و در اينكه آمدن آن بندگان خدا بسوى بنى اسرائيل و قتل عام و اسارت و غارت و تخريب آنان را(بعث الهى ) خوانده ، اشكالى ندارد چرا كه اين بعث و برانگيختن بر سبيل كيفر و در برابر فساد و طغيان و ظلم به غيرحق بنى اسرائيل بوده است ، پس كسى نگويد كه خدا با فرستادن چنين دشمنانى آدمكش و مسلط ساختن آنان بر بنى اسرائيل نسبت به ايشان ظلم كرده ، بلكه خود ايشان به خود ظلم كردند.
و از همينجا روشن مى شود كه در آيه شريفه هيچ دليلى وجود ندارد كه دلالت كند بر گفتار آن مفسرى كه گفته است : (قومى كه خداى تعالى بر بنى اسرائيل مسلط كرد بندگانى مؤ من بوده اند) چون فرموده (ما برانگيختيم )، و نيز فرموده (عده اى از بندگان خود را فرستاديم ).
زيرا هيچيك از اين دو دليل دلالتى بر مؤ من بودن آنان ندارد، اما اولى به خاطر اينكه
برانگيختن و وادار نمودن كفار براى قلع و قمع كردن مردمى در صورتى كه از باب مجازات باشد بعث الهى است و لازم نيست كه مجازات الهى هميشه به دست مؤ منين صورت گيرد.
و اما دومى به خاطر اينكه كفار هم بندگان خدايند، آنهم در مثل اين آيه كه بندگان را به وصف باءس و شدت و خونخوارى توصيف نموده .
قول ديگرى نيز هست كه بى شباهت بقول اين مفسر نيست ، و آن اين است كه ممكن است افراد مبعوث شده ، مؤ منينى بوده اند كه خداوند دستورشان داده تا با اين طايفه جهاد كنند، و نيز ممكن است كه كفارى بوده اند كه يكى از پيغمبران با آنان ائتلاف كرده كه با اين طايفه بجنگند و آنان را بر ايشان كه مثل خود آنان كفار و فساق بودند مسلط ساخته باشد و ليكن همان اشكالى كه بقول قبلى وارد مى شد بر اين قول نيز وارد مى گردد.
و جمله (و كان وعدا مفعولا) تاكيد است بر حتمى بودن قضاء و معنايش اين است كه چون زمان آن عذاب كه در برابر فساد اولتان وعده داديم رسيد از ميان مردم بندگانى نيرومند و خونخوار را عليه شما برمى انگيزيم تا سرزمينهاى شما را با قهر و غلبه مسخر نموده و تا مركز سرزمينهايتان پيش روى كنند و شما را ذليل و استقلال و علو و آقائيتان را تباه سازند و اين خود وعده ايست شدنى كه گريزى از آن نيست .

ثمّ رددنا لكم الكرّة عليهم و امد دناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا 

در مجمع البيان گفته است كه : كلمه : (كره ) به معناى (برگشتن ) و هم به معناى (دولت ) است ، (نفير) به معناى (نفر و عدد رجال ) است ، و زجاج در معناى آن گفته است : ممكن هم هست كه (نفير) جمع (نفر) باشد، همچنانكه در جمع (عبد)، (عبيد) و در جمع (ضئان ) (گوسفند)، (ضئين ) و در جمع معز (بز) معيز و در جمع كلب (سگ ) كليب هم مى گويند، و(نفر) انسان (نفر) - با سكون - (نفير) و (نافرة ) به معناى گروهى است كه او را يارى مى كنند، و با او كوچ مى كنند.
و معناى آيه روشن است ، و ظاهرش اين است كه بنى اسرائيل به زودى به دولت سابق خود باز گشته و بعد از عذاب بار اول بر دشمنان مسلط مى شوند، و از چنگ استعمار رهائى مى يابند و به تدريج و در برهه اى از زمان اين برگشتن صورت خواهد گرفت ،
و آيه بعدى كه مى فرمايد: (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها) اشعار و بلكه با كمك سياق ، دلالت دارد بر اينكه اين واقعه يعنى برگشتن دولت بنى اسرائيل و غلبه كردنشان بر دشمنان به خاطر برگشتن از كفر و فسق به اي