مان و نيكى است ، و اين هم ثمره چشيدن وبال و آثار تلخ بديهاى قبل است ، همچنانكه وعده و يا به تعبير ديگر عذاب دومى هم به خاطر برگشتن از اين نيكيها به سوى بدى است .
آثار نيك و بد اعمال به عامل برمى گردد (ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساءتمفلها)

ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها 

(لام ) در (لانفسكم ) و همچنين در (فلها) لام اختصاص است يعنى : هر يك از احسان و اسائه شما مختص به خود شما است ، بدون اين كه به ديگران چيزى از آن بچسبد، و اين خود سنت جاريه خداست كه اثر و تبعه عمل هر كسى را - چه خوب و چه بد - به خود او برمى گرداند، بنابراين آيه مورد بحث ، در معناى آيه : (تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم ) مى باشد.
پس آيه ، در مقام بيان اين معنا است كه اثر هر عمل - چه خوب و چه بد - به صاحبش برمى گردد، نه اينكه بخواهد اين معنا را برساند كه كار نيك به نفع صاحبش و كار زشت به ضرر او تمام مى شود تا گفته شود چرا به جاى (فلها) نفرمود: (فعليها) همچنانكه در آيه ديگر فرمود: (لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ).
بنابراين ديگر نيازى به آن زحمت بيهوده نيست كه بعضى به خود داده و گفته اند: (لام ) در جمله (و ان اساتم فلها) به معنى (على ) است و آنكه ديگرى گفته كه بمعناى (الى ) است ، زيرا اسائه با اين حرف متعدى مى شود و گفته مى شود: (اساء الى فلان و يسى ء اليه اساءة ) يعنى بدى كرد به فلانى يا بدى مى كند و يا آن ديگرى كه گفته است : لام مزبور براى استحقاق و نظير لامى است كه در (لهم عذاب اليم است ).
و چه بسا كه به گفته ما كه گفتيم لام ، لام اختصاص است اشكال شود به اينكه واقع مطلب خلاف آنست ، زيرا كه بسيار مى بينيم كه اثر احسان به خود احسان كننده بر نگشته بلكه عايد غير او مى شود و يا اثر گناه و بدى به خود بدكار نرسيده و عايد غير او مى شود.
ولى جوابش روشن است ، و آن اين است كه صاحب اين اشكال غفلت ورزيده از اينكه قرآن كريم چه نظرى نسبت به آثار اعمال دارد و اينكه اثر هر عملى به عاملش برمى گردد مربوط به آثار اخروى اعمال است كه به هيچ وجه به غير صاحب عمل ربطى ندارد، و در اين باره فرموده است : (من كفر فعليه كفره و من عمل صالحا فلانفسهم يمهدون ).
و اما آثار دنيوى اعمال چنان نيست كه به غير فاعل نرسد بلكه در صورتى كه خدا بخواهد به عنوان انعام و يا عذاب و يا امتحان اثر عمل شخصى را به شخص ديگر نيز مى رساند بنابراين اينطور نيست كه هر فاعلى بتواند به طور دائم اثر فعل خود را به ديگرى برساند، مگر همان احيانا كه گفتيم مشيت خدا بر آن تعلق گرفته باشد، و اما خود فاعل اثر فعلش دائما و بدون هيچ تخلفى به خودش ‍ برمى گردد.
بنابراين نيكوكار سهمى از عمل نيك و بدكار سهمى از عمل بد خود دارد، همچنانكه فرمود: (فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره ).
پس اثر فعل از فاعلش جدا نمى شود، و بطور دائم به غير او نمى رسد، و اين همان معنائى است كه از على (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: تو هيچ احسانى به غير نمى كنى و هيچ بدى نيز به غير نمى كنى آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود.

فاذا جاء وعد الا خره ليسووا وجوهكم و ليدخلوا المسجد كما دخلوه اول مرة و ليتبروا ما علوا تتبيرا 

(تتبير) به معناى هلاك كردن و از ماده تبار به معنى هلاك و دمار است .

و كلمه : (ليسووا) از مسائه به معناى غصه دار كردن است . گفته مى شود (ساء زيد فلانا) يعنى اندوهناك كرد او را و اين كلمه بطورى كه بعضى هم گفته اند: متعلق است به فعل مقدر كه بخاطر اختصار حذف شده .
و لام در آن براى غايت است ، و تقدير آن چنين است : (بعثناهم ليسووا وجوهكم بظهور الحزن و الكابه فيها - ما آن بندگان خود را برانگيختيم براى اينكه نشانه هاى ناراحتى و حزن و اندوه را در چهره هايتان آشكار سازند، بطورى كه آثار ذلت و مسكنت و خوارى و بردگى از سر و رويتان ببارد، و همه اينها به وسيله قتل عام و غارت ها و اسيريها كه در شما اعمال مى كنند صورت بگيرد).
و مقصود از مسجد در جمله : (و ليد خلوا المسجد كما دخلوه اول مرة ) مسجد اقصى بيت المقدس - است و به حرف آن كس كه گفته مراد از مسجد تمامى سرزمين بيت المقدس است ، و مجازا آن را مسجد خوانده نبايد اعتنا كرد.
اين كلام دلالت بر چند نكته دارد: اول اينكه دشمنان بنى اسرائيل در نوبت اول هم داخل مسجد اقصى شده و آن را به قوه قهريه گرفتند، و اگر در قرآن كريم آن را نياورده به منظور اختصار بوده است ، دوم اينكه داخل شدن در مسجد براى هتك حرمت و تخريب آن بوده ، سوم اينكه اين مهاجمين و مبعوثين براى مجازات بنى اسرائيل و گرفتن انتقام از ايشان همانها بودند كه در بار اول مبعوث برايشان شدند.
و معناى جمله (و ليتبروا ما علوا تتبيرا) اين است كه هلاك كنند و نابود سازند (هر كسى را) كه بر آن دست يابند، مردم را كشته ، اموال را سوزانيده ، خانه ها را خراب و شهرها را ويران سازند.
احتمال هم دارد كه (ما) مصدريه و به معناى مدت باشد، و مضاف حذف شده ، تقدير چنين باشد: (و ليتبروا مده علوهم تتبيرا) ولى معناى اول به فهم نزديك تر و با سياق آيه مناسب تر است .
از مقايسه ميان وعد اول يعنى جمله (بعثنا عليكم عبادا لنا...) و وعد دوم يعنى جمله (ليسووا وجوهكم ...) اين معنا به دست مى آيد كه وعده دوم بر بنى اسرائيل سخت تر بوده و در آن وعده نزديك بوده كه به كلى نابود شوند، و در دلالت بر اين معنا همين عبارت كافى است كه فرمود: (و ليتبروا ما علوا تتبيرا).
و معناى آيه اين است كه وقتى زمان وعده دوم رسيد، يعنى بنى اسرائيل افساد بار دوم خود را از حد گذراندند ما همان بندگان خود را واداشتيم تا با فراهم آوردن اسباب حزن و اندوه و تحقق بخشيدن ذلت و مسكنت آنان چهره هايشان را اندوهگين نموده و نيز مانند نوبت نخستين وارد مسجد اقصى شوند و هر چه را كه بر آن غلبه يافتند هلاك نموده و سرزمينهائى را كه از آن عبور كردند ويران سازند.

عسى ربكم ان يرحمكم و ان عدتم عدنا و جعلنا جهنّم للكافرين حصيرا 

حصير از ماده (حصر) و به طورى كه گفته اند به معناى حبس كردن و در مضيقه قرار دادن است همچنانكه در جاى ديگر قرآن فرموده : (و احصروهم ) يعنى برايشان تنگ بگيريد.
و معناى جمله (عسى ربكم ان يرحمكم ) - بطورى كه از سياق برمى آيد - اين است كه اميد است بعد از بعث دشمنان در بار دوم خداوند به شما رحم كند، و اين وعده اميدوار كننده مشروط است به توبه ايشان و اينكه به طاعت و احسان برگردند. به دليل جمله (و ان تعودوا نعد) كه تهديد مى كند اگر باز هم به فساد برگرديد ما نيز به عقوبت و نكال بر مى گرديم و ما جهنم را براى كافران حصير و محلى محصور قرار مى دهيم تا نتوانند از آن خارج شوند.
و در جمله (عسى ربكم ان يرحمكم از تكلم ) با غير به غيبت التفات شده است ، و گويا وجه آن اين باشد كه خواسته است به اصلى اشاره كند كه ربوبيت خداى تعالى اقتضاى آن را دارد و آن اصل اين است كه : بر بندگان خود - در صورتى كه به مقتضاى خلقت خود مشى كنند - رحم كند و به سوى فطرتشان ارشاد نمايد مگر اينكه از خط مرزى خلقت خود منحرف گشته و از راه فطرت ب