و غير ايشان نسبتش داده اند.

و كم اهلكنا من القرون من بعد نوح و كفى بربّك بذنوب عباده خبيرا بصيرا 

در مفردات گفته است : كلمه (قرن ) به معناى مردمى است كه در يك زمان زندگى كنند و از جهت عصر و زمان مشترك باشند، و جمع آن قرون مى آيد، همچنانكه در قرآن فرمود: (و لقد اهلكنا من القرون ) و نيز فرموده : (كم اهلكنا من القرون ) و معناى آيه روشن است كه مى خواهد مطلب گذشته در آيه قبل را تثبيت نموده و با اشاره به قرون گذشته هلاك شده ، بفهماند كه هلاك ساختن اهل قريه ها و ديارها يكى از سنت جاريه خداوندى است .
و اين آيه خالى از اشعار به اين معنا نيست كه سنت هلاك ساختن از زمان نوح در ميان قرون بشرى شروع شده است ، و همينطور هم هست قبلا هم در تفسير آيه : (كان النّاس امة واحدة فبعث اللّه النّبيين )، در جلد دوم اين كتاب گفتيم كه جامعه انسانى ، قبل از زمان نوح (عليه السلام ) يك جامعه ساده فطرى بوده است و بشر جز آنچه را كه به فطرت خود مى يافته درك نمى كرده است و بعد از آمدن نوح بود كه اختلافات در ميان بشر پيدا شد.

من كان يريد العاجلة عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثمّ جعلنا له جهنّم يصليها مذموما مدحورا 

كلمه (عاجلة ) صفت است براى موصوفى كه حذف شده و بعيد نيست كه موصوفش حيات (زندگى ) باشد، به قرينه اينكه مقابل آن را در آيه بعد، آخرت آورده است .
بعضى هم گفته اند كه مراد از (عاجله ) نعمت هاى عاجله است ، بعضى نيز گفته اند كه متاع دنياى عاجل است .
و مفردات در معناى (يصليها) گفته است كه اصل اين كلمه (صلى ) و به معناى گيراندن آتش است ، آنگاه از خليل نقل كرده كه گفته است : معناى (صلى الكافر النّار) اين است كه كافر حرارت آتش را چشيد. و به همين معنا است جمله (يصلونها فبئس ‍ المصير) و بعضى گفته اند (صلى النار) به معناى (داخل آتش گشت ) مى باشد و (اصلى النار) يعنى : (ديگرى را در آتش ‍ انداخت ) همچنانكه در قرآن كريم آمده است : (فسوف نصليه نارا).
و در مجمع البيان گفته : (مدحور) از ماده (دحر) به معناى دور كردن است : و مدحور يعنى مطرود و دور شده . اينكه گفته مى شود (اللّهم ادحر عنّا الشّيطان - يعنى خدايا شيطان را از ما دور كن ).
مراد از (اراده عاجله ) در آيه : (من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها...)
خداوند متعال بعد از آنكه سنت خود را در تعذيب دنيوى ، پس از دعوت رسالت ، بيان نمود و متذكر شد كه همواره امتهاى انسانى را به سوى ايمان و عمل صالح راهنمائى مى كند، و در آخر اگر به فساد و افساد پرداختند رسولى مى فرستد، و اگر باز هم طغيان و فسق ورزيدند به عذاب دسته جمعيشان مبتلا مى سازد، اينك در اين آيه به بيان سنتش در عذاب اخروى و ثواب آن مى پردازد، در يك آيه بعد، عذاب اخروى را و در آيه بعد از آن ، ملاك ثواب اخروى را و در آيه اى ديگر خلاصه گفتار و اصل كلى در اين باب را بيان مى فرمايد.
پس اينكه فرمود: (من كان يريد العاجلة ) معنايش اين است كه هر كس حيات عاجله يعنى زندگى دنيا را بخواهد يعنى متاعى را از دنيا طلب كند كه نفس از آن ملتذذ و قلب بدان علاقمند است ، و تعلق قلب به حيات عاجله و طلب آن ، وقتى تعلق و دنيا طلبى است كه فقط حيات عاجله را بخواهد، اما اگر دنيا را از اين نظر بخواهد كه وسيله نيل به سعادت اخروى است ، اين در حقيقت دنيا طلبى نيست ، بلكه اراده آخرت و عقبى طلبى است .
از آنجا كه به آخرت نمى توان رسيد مگر از راه دنيا، لذا به هر انسانى كه اين راه را طى كند نمى شود گفت دنيا طلب مگر آنكه از آخرت اعراض نموده و به كلى آن را فراموش كند و در نتيجه اراده و حواسش خالص براى دنيا شود، همچنانكه كلمه (كان ) در جمله (من كان يريد) كه استمرار را افاده مى كند نيز اين معنا را مى رساند.
آرى طالب دنيا كسى است كه معتقد به زندگى ديگرى غير اين زندگى دنيا نباشد، و در نتيجه اعتقاد به نبوت و توحيد را لغو بپندارد، زيرا كه اگر اعتقاد به معاد نباشد، ديگر ايمان به خدا و فرستادگان او و تدين به دين اثرى نخواهد داشت .
همچنانكه خداى تعالى فرمود: (فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدّنيا ذلك مبلغهم من العلم انّ ربّك هو اعلم بمن ضلّ عن سبيله ).
و اينكه فرمود: (عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد) معنايش اين است كه ما هم آنچه را كه او مى خواهد فورا به او مى دهيم ، البته نه هر قدر كه او مى خواهد، بلكه هر قدر كه ما بخواهيم ، پس امر به دست ما است نه به اختيار او، و اثر هر چه هست در اراده ما است نه در اراده او، تازه اين روش را در باره همه دنياطلبان اعمال نمى كنيم ، بلكه در حق هر كس كه خواستيم به كار مى بنديم ، پس اراده اشخاص از هيچ جهت حاكم بر اراده ما نيست ، و اين تنها اراده ما است كه در ايشان حكومت مى كند.
و چون اراده فعلى خداى عزوجل نسبت به هر چيز عبارتست از فراهم شدن اسباب خارجى و رسيدن آن به حد عليت تامه ، لذا بايد گفت كه آيه شريفه دلالت بر اين دارد كه هر انسان دنيا طلب از دنيا آن مقدارى كه اسباب اقتضاء كند، و عواملى كه خداوند در عالم به جريان انداخته و به تقدير خود هر كدام را اثرى داده ، مساعدت نمايد رزق مى خورد، پس دنيا طلب جز به قسمتى از خواسته هايش ‍ نمى رسد و فقط به پاره اى از آن چه كه مى خواهد و به زبان تكوين مسئلت مى نمايد نائل مى شود، ليكن جز آن مقدار كه خداوند اسباب را به سويش جريان بيندازد نائل نمى گردد. (و اللّه من ورائهم محيط).
خداى سبحان اين حقيقت را در آيه اى ديگر به زبانى ديگر بيان كرده و فرمود: (و لو لا ان يكون النّاس امة واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرّحمن لبيوتهم سقفا من فضّة و معارج عليها يظهرون و لبيوتهم ابوابا و سررا عليها يتّكون و زخرفا و ان كلّ ذلك لمّا متاع الحيوة الدّنيا)
يعنى اگر نبود يكنواخت زندگى كردن مردم ، و اينكه همه محكوم به قانون اسباب و عللند، و در اين قانون فرقى ميان مؤ من و كافر نيست و هر يك از اين دو فريق به عوامل غنى و ثروت مصادف شود ثروتمند گشته و هر يك به عوامل مخالف آن برخورد كند فقير مى شود، چه مؤ من و چه كافر، ما كفار را به مزيد نعمتهاى دنيوى اختصاص مى داديم ، چون نعمتهاى دنيوى در نزد ما و در بازار آخرت ارج و قيمتى ندارد.
اين بود معنايى كه ما براى (اراده عاجله ) كرديم ، بعضى ديگر گفته اند: مقصود از خواستن عاجله ، اين است كه انسان هر چه مى كند مقصودش طلب دنيا باشد نه آخرت ، چنين كسى در آخرت از پاداش نيك اعمالش بى بهره است ، و ليكن اين قيدى است كه آيه را بدون دليل ، مقيد بدان كرده اند و بعيد نيست اين معنى را از آيه : (من كان يريد الحيوة الدّنيا و زينتها نوفّ اليهم اعمالهم فيها و هم فيها لا يبخسون اولئك الّذين ليس لهم فى الاخرة الا النّار گرفته باشد، غافل از اينكه اين آيه با آيه مورد بحث ، دو غرض مختلف را دنبال مى كنند، به اين صورت كه آيه مورد بحث در مقام بيان اين معنا است كه (طالب دنيا از سعى و كوشش جز همان دنيا بهره نمى برد) و آيه سوره هود در اين مقام است كه بفهماند (انسان جز عملش بهره ديگرى ندارد)، يعنى اگر طالب دنيا باشد همان دنيا را به او مى رسانند، و ف