كه سعى بسيار و سعى اندك هر دو يكى است ، و در آخرت فرقى با هم ندارند ، آرى اگر خداوند فرقى ميان عمل كم و عمل بسيار و عمل خوب و خوبتر نگذارد در حقيقت آن مازاد را كه بيشتر و خوبتر است ، شكرگزارى نكرده و مورد قبول درگاهش ننموده است .
بنابراين ، معناى (بعضهم )، (بعض الناس ) خواهد بود،
توضيح اينكه درجات اخروى بزرگتر از درجات دنيوى است 
و از قرينه (و للاخرة اكبر) مى فهميم كه تفضيل بعض النّاس در دنيا مى باشد يعنى ما بعضى از مردم را در دنيا بر بعضى ديگر برترى داديم و برترى در دنيا به اين است كه مال و متاع و جاه و فرزند و نيرو و شهرت و رياست و آقائى و مقبوليت در بين مردم كه متاعهاى دنيايند در بعضى بيشتر از بعضى ديگر باشد.
و معناى اينكه فرمود: و للاخرة اكبر درجات و اكبر تفضيلا) اين است كه هم خود آخرت بزرگتر از دنيا است ، و هم برتريها و امتيازاتش بزرگتر از برتريها و امتيازات دنيا است ، پس كسى خيال نكند كه اهل آخرت در زندگى يكسانند و نيز توهم نكند كه تفاوت زندگى اهل آخرت مانند تفاوت در زندگى دنيا است ، بلكه آخرت خانه ايست وسيع تر از دنيا، وسعتى كه نمى شود آن را به چيزى قياس كرد.
آرى برتريهاى دنيائى به خاطر اختلافى است كه در اسباب مادى دنيا است ، و چون اين اسباب محدود است و دنيا دار تزاحم است در نتيجه برتريهاى دنيا هم محدود است ، به خلاف برتريهاى آخرت كه به خاطر اختلاف اسباب كونيّه نيست ، بلكه به خاطر اختلافى است كه جانها و دلها در ايمان و اخلاص كه از احوال قلب است ، دارند و اختلاف احوال قلب وسيع تر از اختلاف احوال جسم است ، وسعتى كه نتوان با چيزى مقايسه كرد، همچنانكه فرمود : (ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللّه )، و نيز فرموده : (يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللّه بقلب سليم .
بنابراين نتيجه اين مى شود كه خداى سبحان رسول گرامى خود را دستور مى دهد كه فضيلتها و برتريهاى اعتبارى را كه در ميان اهل دنيا هست وسيله قرار داده و از آن برتريها به برتريهاى درجات آخرت پى ببرد، چون برتريها باعث اختلاف ادراكات باطنى و نيات و اعمال مى شود، آرى هر چه قدرت بيشتر شد عملهاى بيشترى براى انسان مقدور مى شود، و هر چه آن كم شد اين نيز كم مى گردد، و همين اختلاف باعث اختلاف درجات آخرت خواهد شد. 

لا تجعل مع اللّه الها آخر فتقعد مذموما مخذولا 

در مفردات مى گويد: (خذلان ) بدين معنا است كه آن كس كه آدمى احتمال مى دهد او را يارى كند در هنگام احتياج يارى نكند.
و اين آيه به منزله نتيجه اى براى آيات قبل است كه سنت خدا در بندگانش را يادآور بود، و به اين معنا خاتمه يافت كه (هر كس از بندگان خدا دنياى عاجل را بطلبد همين طلبش او را در آخر به آتش و مذموميت و مدحوريت منتهى مى كند، و هر كس از ايشان كه آخرت بخواهد خداوند سعيش را و كار نيكش را شكر مى گزارد.
پس معنا چنين مى شود (به خداى سبحان شرك مورز، تا كارت را بدينجا نكشاند كه زمين گير شوى و از سير به درجات قرب بمانى و خود را مذموم كنى و خدا هم كه ياورى جز او نيست ياريت نكند).
بعضى از مفسرين گفته اند: قعود نه به معناى باز ماندن از سير است ، بلكه به معناى مذلت و عجز مى باشد.
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در كافى به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله : (انّ هذاالقرآن يهدى للّتى هى اقوم ) فرموده است : كلمه (يهدى ) به معناى (يدعو) است ، يعنى اين قرآن دعوت مى كند.
و در تفسير عياشى از فضيل بن يسار از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (انّ هذا القرآن ...)، فرموده : مقصود از للّتى هى اقوم ولايت است و به آن دعوت مى كند.
مؤ لف : اين روايت از باب جرى و تطبيق كلى بر مصداق است ، ممكن هم هست كه مقصود از آن ، كمال معارف دينى باشد كه نزد امام است ، و بخواهد بفرمايد: قرآن به سوى آن دين كامل و معارف كامله دينى كه نزد امام است دعوت مى كند، مؤ يد اين احتمال اين است كه در بعضى از روايات دارد: قرآن به سوى امام هدايت مى كند.
در روايت ابى الجارود از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه در ذيل آيه (و كلّ انسان الزمناه طائره فى عنقه ) مى فرمود: چه خيرش ‍ و چه شرش با او است ، هر جا كه باشد و به هيچ وجه نمى تواند از آن جدا شود، تا روزى كه كتابش را كه همان اعمال و كرده هاى او است به دستش بدهند.
و در همان كتاب از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام ابى جعفر و امام صادق (عليه السلام ) از معناى اين آيه سؤ ال شد، فرمودند: مقصود از كتابى كه در قيامت به گردن هر كسى است ، همان مقدراتى است كه برايش تقدير كرده اند.
و نيز در همان كتاب از خالد بن يحيى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه در تفسير جمله : (اقرء كتابك ...) فرمود: بنده تمامى آنچه را كه كرده بياد مى آورد، و با آنچه كه در آن كتاب ضبط شده مطابق مى بيند، آنچنان كه گوئى همين الان آن عمل را انجام داده است ، آنگاه مى گويد: (يا ويلتنا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها - واى بر ما اين چه كتابيست كه از هيچ كوچك و بزرگى (از اعمال ما) چشم پوشى نكرده ، و همه را برشمرده .
باز در همان كتاب از حمران از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه جمله (امرنا مترفيها) را (امّرنا) با تشديد قرائت كرد، كه به معناى (كثرنا) مى باشد و فرمود: من آن را بدون تشديد نخوانده ام .
مؤ لف : و در حديثى ديگر از حمران از آنجناب آمده كه جمله مزبور را به معناى (بزرگانشان را دستور داديم ) تفسير فرموده .
و در جمله : (و يدع الانسان بالشّرّ...) و در آيه : (و جعلنا اللّيل و النّهار آيتين ...) در تفسير آيه (و كلّ انسان الزمناه طائره ...) از طرق شيعه و سنى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) و سلمان و غير سلمان رواياتى آمده كه چون مورد تاييد كتاب و سنت نبود و دليل عقل هم آن را تاييد نمى كرد و سند معتبرى هم نداشت لذا از مطرح كردن آنها خوددارى نموديم .
گفتارى در چند فصل پيرامون قضاء
فصل 1 - در معنا و حدود آن : 
هيچ حادثه اى از حوادث نيست مگر آنكه وقتى با علت و سببهاى مقتضاى خود مقايسه كنيم مى بينيم كه يكى از دو حالت را دارد:
حالتى كه قبل از تماميت علل و شرائط و همچنين قبل از ارتفاع موانع مى باشد، و حالتى كه بعد از آن بوقوع مى پيوندد، اما حالت قبل از آن اين است كه نه تحقق و ثبوت برايش متعين و حتمى است و نه عدم محقق و ثبوت ، بلكه نسبتش به (وجود) و (عدم ) يكسان است ، ممكن است موجود شود و ممكن است همچنان در عدم بماند. و اما حالت بعد از تماميت علل و اسباب و فقدان همه موانع ، اين است كه ديگر به حالت ابهام و تردد باقى نمانده ، بلكه تحقق و وجود برايش حتمى و متعين است و در صورت فقدان يكى از آن دو شرط، عدم برايش متعين مى شود، و تعيين وجود از خود وجود انفكاك ناپذير است .
در افعال خارجى خود ما نيز همين حساب جريان دارد، و مادام كه اقدام به كارى نكرده ايم آن كار همچنان در حال امكان و تردد بين (وقوع ) و (لا وقوع ) باقى است ، و ليكن وقتى اسباب و شرا