 اين آيه نيز متعلق به مطالب آيات قبل (در باره پدر و مادر) باشد، بنابراين بايد گفت اين آيه ، متعرض آن حالى است كه احيانا از فرزند حركت ناگوارى سرزده كه پدر و مادر از وى رنجيده و متاءذى شده اند، و اگر صريحا اسم فرزند را نياورده و اسم آن عمل را هم نبرده ، براى اين بوده است كه بفهماند همانطور كه مرتكب شدن به اين اعمال سزاوار نيست ، بيان آن نيز مصلحت نبوده و نبايد بازگو شود.
پس اينكه فرمود: (ربّكم اعلم بما فى نفوسكم ) معنايش اين است كه پروردگار شما از خود شما بهتر مى داند كه چه حركتى كرديد و اين مقدمه است براى بعدش كه مى فرمايد: (ان تكونوا صالحين ) و مجموعا معنايش اين مى شود كه اگر شما صالح باشيد و خداوند هم اين صلاح را درنفوس و ارواح شما ببيند، او نسبت به توبه كاران آمرزنده است .
و در جمله (فانّه كان للاوّابين غفورا) كلمه (اوابين ) به معناى برگشت كنندگان به سوى خداست كه در هر گناهى كه مى خواهند انجام دهند به ياد خدا افتاده و بر مى گردند. و اين تعبير از قبيل بيان عام در مورد خاص است .
و معنايش اين است كه اگر شما صالح باشيد و خداوند هم اين صلاح را در روح شما ببيند و شما در يك لغزشى كه نسبت به والدين خود مرتكب شديد به سوى خدا بازگشت كرده و توبه نموديد، خداوند شما را مى آمرزد، براى اينكه او همواره در باره اوابين (و بازگشت كنندگان ) غفور و بخشنده بوده است .

و آت ذا القربى حقّه و المسكين و ابن السّبيل 

در مباحث گذشته در نظائر اين آيه شريفه مطالب مربوط به آن گذشت ، و از همين آيه معلوم مى شود كه انفاق به ذى القربى و مسكينان و در راه ماندگان از احكامى است كه قبل از هجرت واجب شده است ، براى اينكه اين آيه مكى است و در سوره مكى قرار دارد.

و لا تبذّر تبذيرا انّ المبذّرين كانوا اخوان الشّياطين و كان الشّيطان لربّه كفورا 

صاحب مجمع البيان فرموده است (تبذير) به معناى پاشيدن با اسراف است ، و در واقع از بذر افشانى گرفته شده است ، منتهى فرقى كه با آن دارد اين است كه افشاندن در آنجا به منظور استفاده است و در اسراف به منظور افساد، و به همين جهت در هر جا كه به منظور اصلاح باشد (تبذير) گفته نمى شود، هر چند كه زياد باشد.
اشاره به وجه اينكه فرمود: اسرافكاران برادران شياطين هستند

و جمله (انّ المبذّرين كانوا اخوان الشّياطين ) تعليلى است بر نهى از تبذير، و معنايش اين است كه اسراف مكن زيرا كه اگر اسراف كنى از مبذرين - كه برادران شيطانند - خواهى شد.
و گويا وجه برادرى مبذرين و اسراف كنندگان با شيطانها اين باشد كه اسراف كاران و شيطان از نظر سنخيت و ملازمت مانند دو برادر مهربان هستند كه هميشه با همند، و ريشه و اصلشان هم يك پدر و مادر است همچنانكه آيه شريفه (و قضينا لهم قرناء)، و آيه (احشروا الّذين ظلموا و ازواجهم ) كه مقصود از ازواج در اينجا همان قرناء در آيه قبلى است ) و آيه (و اخوانهم يمدّونهم فى الغىّ ثمّ لا يقصرون ) همين معنا را مى رساند.
و از همينجا معلوم مى شود كه تفسير آن مفسر كه آيه را به قرين و دوستان شيطانها، تفسير كرده بهتر است از تفسيرى كه ديگرى به معناى اتباع و پيروان شيطان گرفته است .
و مراد از كلمه شيطان در جمله (و كان الشيطان لربّه كفورا) همان ابليس است كه پدر شيطانها است ، و شيطانها ذريه و قوم و قبيله او هستند، بنابراين ، لام (شيطان ) لام عهد ذهنى است و همچنين مى شود لام را لام جنس بگيريم كه مراد از شيطان ، جنس ‍ شيطان باشد و به هر حال كفر ورزيدن شيطان نسبت به پروردگار خود از اين جهت است كه او نعمتهاى خدا را كفران نموده و آنچه از قوه و قدرت و ابزار بندگى از جانب خدا به او داده شده ، همه را در راه اغواء و فريب بندگان خدا و وادار كردن آنان به نافرمانى و دعوتشان به خطاكارى و كفران نعمت مصرف مى كند.
و از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه چرا اول شيطان را به صيغه جمع (شياطين ) و بعدا به صيغه مفرد (شيطان ) آورد، آيه كريمه ابتدا خواسته بفهماند كه هر اسراف كننده اى برادر شيطان خويش است ، پس همه اسراف كاران برادران شيطانهايند. و اما در تعبير دوم كه مفرد آورد، گفتيم مقصود از آن يا پدر شيطانها است كه نامش ابليس است و يا مقصود جنس شيطان است .

و امّا تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربّك ترجوها فقل لهم قولا ميسورا 

جمله (امّا تعرضّن ) در اصل (ان تعرض ) بوده و (ماى ) زائده بر سر (ان ) شرطى در آمد تا نون تاكيد بتواند بر سر (تعرض ) در آيد.
شهادت سياق دليل بر اين است كه گفتار در باره انفاق مالى بوده ، پس مراد از جمله (امّا تعرضنّ عنهم ) اعراض از كسى است كه مالى درخواست كرده تا در سد جوع و رفع حاجتش مصرف كند، و مقصود از آن ، هر اعراضى آنهم به هر صورت كه باشد نيست ، بلكه تنها آن قسم اعراضى است كه دستش تهى است و نمى تواند مساعدتى به وى بكند، ولى ماءيوس هم نيست ، احتمال مى دهد كه بعدا پولدار شود ، و وى را كمك كند، به دليل اينكه دنبالش مى فرمايد: (بتغاء رحمة من ربّك ترجوها) يعنى اينكه تو از ايشان اعراض مى كنى نه از اين بابست كه مال دارى و نمى خواهى بدهى ، و نه از اين باب كه ندارى و از به دست آمدن آن هم ماءيوسى ، بلكه از اين بابست كه الان ندارى ولى اميدوار هستى كه به دستت بيايد، و به ايشان بدهى ، و در طلب رحمت پروردگار خود هستى .
و اينكه فرمود: (فقل لهم قولا ميسورا) بدين معنى است كه با ايشان به نرمى حرف بزن ، سخن درشت و خشن مگو و اين سفارش ‍ را در جائى ديگر به بيانى ديگر فرموده : (و امّا السّائل فلا تنهر).
در كشاف گفته : جمله (ابتغاء رحمة من ربّك ) يا متعلق به جواب شرطيست كه مقدم بر خود شرط مى باشد، و تقديرش اين است كه : (با آنان به آسانى و نرمى سخن بگو و با وعده هاى نيك دلشان را خوش كن ، و با اينگونه رحمت ها كه به ايشان مى كنى رحمت پروردگارت را براى خود بدست آور)، و يا آنكه متعلق است به خود شرط، و معنايش اين است كه : (و اگر به خاطر نرسيدن آن مالى كه اميدوار رسيدنش بودى از ايشان اعراض كردى كه از رزق تعبير به رحمت شده باشد - در اينصورت ايشان را به نرمى و خوبى برگردان ).
بنابراين معنا، كلمه (ابتغاء) به جاى (فقر و تهى دستى و نرسيدن مال ) به كار رفته ، به اين عنايت كه شخص بى روزى هميشه در طلب روزى است ، پس (نداشتن ) هميشه سبب درخواست و ابتغاء است و ابتغاء مسبب فقد مى باشد، و در اين آيه مسبب به جاى سبب آمده است .
نهى از افراط و تفريط در انفاق 

و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كلّ البسط فتقعد ملوما محسورا 

(دست به گردن بستن ) كنايه است از خرج نكردن و خسيس بودن و خوددارى از بخشش نمودن ، درست مقابل (بسط يد) است كه كنايه از بذل و بخشش مى باشد و اين كه هر چه به دستش آيد از دست خود فرو بريزد، بطورى كه هيچ چيز براى خود باقى نمى گذارد، مانند كسى كه كاملا دست خود را در مقابل باران گشوده و حتى قطره اى از آن در دست وى باقى نمى ماند، و اين تعبير بليغ ‌ترين و رساترين تعبير در مورد نهى از افراط و تفريط در انفاق است .
و جمله (فتقعد ملوما محسورا) فرع جمله (و لا تبسطها...) ا