ى قرار داد، براى اين بود كه اثر همه آن انحرافها در راه رفتن نمودارتر مى شود، و جمله (انّك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا) كنايه است كه اين ژست و قيافه اى كه به منظور اظهار قدرت و نيرو و عظمت به خود مى گيرى وهمى بيش نيست ، چون اگر دستخوش واهمه نمى شدى مى ديدى كه از تو بزرگتر و نيرومندتر وجود دارد كه تو با چنين راه رفتنى نمى توانى آن را بشكافى و آن زمين است كه زير پاى تواست و از تو بلندتر هم هست و آن كوههاى بلند است كه خيلى از تو رشيدتر و بلندترند، آن وقت اعتراف مى كردى كه خيلى خوار و بى مقدارى و انسان هيچ چيز را، ملك و عزت و سلطنت و قدرت و آقائى و مال و نه چيزهاى ديگر در اين نشاه به دست نمى آورد، و با داشتن آن به خود نمى بالد و تنها چيزى كه به دست مى آورد امورى هستند موهوم و خالى از حقيقت كه در خارج از درك و واهمه آدمى ذره اى واقعيت ندارند، بلكه اين خداى سبحان است كه دلهاى بشر را مسخر كرده كه اينگونه موهومات را واقعت بپندارند، و در عمل خود بر آنها اعتماد كنند، تا كار اين دنيا به سامان برسد، و اگر اين اوهام نبود، و بشر اسير آن نمى شد آدمى در دنيا زندگى نمى كرد، و نقشه پروردگار عالم به كرسى نمى نشست و حال آنكه او خواسته است تا غرض خود رابه كرسى بنشاند، و فرموده است (و لكم فى الارض مستقرّ و متاع الى حين )

كلّ ذلك كان سيّئه عند ربّك مكروها 

كلمه (ذلك ) به طورى كه گفته اند اشاره است به واجبات و محرماتى كه قبلا گفته شد، و ضمير در (سيئه ) به همين كلمه ، يعنى به (ذلك ) برمى گردد، و معنايش اين است كه (همه اينها كه گفته شد - يعنى همه آنچه كه مورد نهى واقع شد - گناهش نزد پروردگارت مكروه است ، و خداوند آن را نخواسته است ).
و بنا به قرائتى كه (همزه ) را به صداى بالا و (هاء) را (تاء) و كلمه را به صورت (سيئه ) خوانده اند كلمه مزبور خبر (كان ) خواهد بود، و معنايش چنين مى شود: (همه اينها نزد پروردگارت سيئه و مكروه است ).

ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة ).
كلمه (ذلك ) اشاره است به تكاليفى كه قبلا ذكر فرمود، و اگر در اين آيه احكام فرعى دين را حكمت ناميده ، از اين جهت بوده است كه هر يك مشتمل بر مصالحى است كه اجمالا از سابقه كلام فهميده مى شد.

و لا تجعل مع اللّه الها آخر فتلقى فى جهنّم ملوما مدحورا 

خداى سبحان از آن جهت نهى از شرك را تكرار نمود - چون قبلا هم از آن نهى كرده بود - كه خواست عظمت امر توحيد را برساند، علاوه بر اين نهى دومى به منزله پيوندى است كه آخر كلام را به اول آن وصل مى كند، و معناى آيه روشن و واضح است .
بحث روايتى 
در احتجاج از يزيد بن عمير بن معاويه شامى از حضرت رضا (عليه السلام ) نقل كرده كه در ضمن حديثى كه در آن مساءله جبر و تفويض و امربين امرين را ذكر فرموده گفته است : (عرض كردم آيا خداى تعالى در كار بندگان اراده و مشيتى دارد)؟ فرمود: اما در اطاعتها اراده و مشيت خدا همان امرى است كه خدا در باره آنها فرموده و خشنودى است كه نسبت به انجام آنها دارد و كمك و توف يقى است كه به فاعل آنها ارزانى مى دارد، و اما در معصيت ها اراده و مشيتش همان نهيى است كه از آنها كرده و سخطى است كه نسبت به مرتكبين آنها دارد، و سنگينى بار ايشان است .
رواياتى در ذيل جمله : (و بالوالدين احسانا) درباره نيكى كردن به پدر و مادر
و در تفسير عياشى از ابى ولاد الحناط روايت كرده كه گفت : از امام صادق معناى آيه (و بالوالدين احسانا) را پرسيدم ، فرمود: يعنى با پدر و مادر نيكو معاشرت كنى و وادارشان مكنى كه مجبور شوند در حوائجشان از تو چيزى بخواهند (بلكه قبلا برايشان فراهم كنى ) هر چند كه خود بى نياز از آن باشند مگر نشنيدى كه خداى تعالى فرموده : (لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا ممّا تحبّون ) به خير و احسان نمى رسيد مگر زمانى كه از آنچه كه دوست مى داريد انفاق كنيد آنگاه امام (عليه السلام ) فرمود: (اما اينكه فرمود: امّا يبلغنّ عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما افّ) معنايش اين است كه اگر خسته ات كردند به ايشان اف نگوئى و اگر تو را زدند (فلا تنهر هما) ايشان را نرنجانى (و قل لهما قولا كريما) يعنى در عوض بگوئى خدا شما را بيامرزد، اين است قول كريم تو، (و اخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة ) يعنى ديدگان خود از نگاه پر مكنى مگر به نگاه از رحمت و رقت ، و صداى خود بلندتر از صداى ايشان و دست خود ما فوق دست ايشان بلند مكنى و در راه از ايشان جلو نيفتى .
مولف : اين روايت را كلينى نيز در كافى به سند خود از ابى ولاد الحناط از آن جناب نقل كرده است .
و در كافى به سند خود از حديد بن حكيم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كمترين عقوق والدين (اف گفتن ) است ، و اگر خداى تعالى از اين كمتر را سراغ داشت از آن نيز نهى مى كرد.
مولف : همچنين اين روايت را به سند ديگر از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده و نيز همين معنا را به سند خود از ابى البلاد از آن حضرت روايت كرده است ، و عياشى هم همان را در تفسير خود از حريز از آن جناب نقل نموده ، و طبرسى در مجمع البيان از حضرت رضا (عليه السلام ) و آن حضرت از پدرش و پدرش از آن جناب امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده است ، و روايات در نيكى به پدر و مادر و حرمت عقوق چه در زندگى ايشان و چه بعد از مرگشان چه از طرق عامه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و از طرق خاصه از آن حضرت ، و از امامان اهل بيت (عليهم السلام ) بيش از آن است كه بتوان شمرد.
چند روايت در معناى (اوابين )
و در مجمع از ابى عبد اللّه (عليه السلام ) درباره معناى (اوّاب ) روايت كرده كه فرمود: اواب به معناى كسى است كه بسيار توبه مى كند، و متعبدى است كه همواره از گناه به سوى خدا باز مى گردد.
و در تفسير عياشى از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) آورده كه فرمود: اى ابامحمد بر شما باد به ورع و اجتهاد و اداى امانت و راستگوئى و حسن معاشرت با هر كس كه با شما همنشين است و طول دادن سجده ، كه اينها از سنت ها و روش توابين اوابين اس ت ، آنگاه ابو بصير اضافه كرد كه اوابين همان توابين اند.
مولف : و نيز از ابو بصير از آن حضرت روايت شده كه در تفسير آيه فرموده : توابين - عبادت پيشگانند.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه و حناد از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : وقتى كه سايه ميل كرد و ارواح به استراحت پرداختند (يعنى هنگام عصر) حوائج خود به درگاه خداى تعالى ببريد كه آن ساعت ، ساعت اوابين است ، آنگاه خواند (فانّه كان للاوّابين غفورا).

و نيز در همان كتاب آمده كه ابن حريز از على بن الحسين (رضى اللّه عنه ) روايت كرده كه به مردى از اهل شام فرمود: آيا قرآن خوانده اى ؟ عرض كرد: بلى ، فرمود: آيا در باره بنى اسرائيل نخوانده اى كه فرمود (و آت ذا القربى حقّه )؟ مرد گفت : مگر شما از آنهائيد كه خدا امر كرده حقشان داده شود؟ فرمود: آرى .
مؤ لف : اين روايت را تفسير برهان از صدوق و او به سند خود از امام (عليه السلام ) و ثعلبى در تفسير خود از سدى از ابن ديلمى از آن جناب آورده اند.
و در تفسير عياشى از عب