دالرحمن بن حجاج نقل كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) در باره اين آيه پرسيدم كه مى فرمايد: (و لا تبذّر تبذيرا) در جوابم فرمود: هر كس هر خرجى در غير اطاعت خدا كند مبذر است ، و هر خرجى كه در راه خدا كند در آن خرج اقتصاد و ميانه روى را رعايت كرده است .
و در همان كتاب از ابى بصير از آن جناب روايت كرده كه در تفسير اين جمله فرموده است : (تبذير) آن است كه انسان هر چه دارد بدهد آنوقت خودش دست روى دست بگذارد و محتاج گردد، پرسيدم اين تبذير تبذير در حلال نيست ؟ فرمود: چرا.
رواياتى درباره اجتناب از افراط و تفريط در انفاق درذيل آيه : (و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ...)
و در تفسير قمى مى گويد: امام صادق (عليه السلام ) فرمود: (محسورا) به معناى برهنه و عريان است .
و در كافى به سند خود از عجلان روايت مى كند كه گفت وقتى در حضور حضرت صادق (عليه السلام ) بودم ، سائلى آمد حضرت برخاست و از ظرفى كه خرما داخل آن بود دو مشتش را پر كرد و به سائل داد، چيزى نگذشت كه سائل ديگرى آمد، دو مشتى هم به او داد، آنگاه سومى آمد به او ندا داد و فرمود: (اللّه رازقنا و اياكم - خدا روزى ده ما و شما است ).
آنگاه فرمود: رسول خدا چنين بود كه احدى از او چيزى از مال دنيا نمى خواست مگر آنكه به او مى داد، زنى فرزند خود را نزد آن جناب فرستاد و به او سپرد اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) گفت چيزى ندارم بگو پيراهنت را بده كه ما در خانه چيزى نداريم ، حضرت پيراهنش را در آورد و به سويش انداخت ، و در نسخه ديگرى آمده ، به او داد، و خدا آن حضرت را اين چنين تاءديب كرد كه (لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كلّ البسط فتقعد ملوما محسورا) آنگاه حضرت فرمود: (احسار) به معناى فقر و ندارى است .
مؤ لف : اين روايت را عياشى هم در تفسير خود از عجلان از آن جناب نقل كرده و داستان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را قمى هم در تفسير خود و همچنين در المنثور از ابن ابى حاتم از منهال بن عمرو و از ابن جرير طبرى از ابن مسعود آورده اند.
و در كافى به سند خود از مسعدة بن صدقه از ابى عبداللّه (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداوند در اين آيه رسول خدا را تعليم مى دهد كه چطور بايد انفاق كند، و داستانش اين است كه چند وقيه پول طلا نزدش مانده بود دلش نمى خواست شب آنها را نزد خود نگهدارد لذا همه را صدقه داد،
و چون صبح شد چيزى در دست نداشت ، و اتفاقا سائلى مراجعه نموده و چيزى خواست ، و وقتى فهميد چيزى ندارد آن جناب را ملامت كرده و حضرت غمناك شد، زيرا از يك سو چيزى در دست نداشت و از سوى ديگر چون دلسوز و رقيق القلب بود، از وضع مرد متاءثر شد، لذا خداى تعالى وى را به وسيله اين آيه مؤ دب نمود كه : (لا تجعل يدك مغلوله ...) خاطر نشانش كرد كه چه بسا مردم از تو در خواستى كنند كه اگر عذر بياورى عذرت را نپذيرند ، پس هيچوقت نبايد همه آنچه را كه در دست دارى به يك نفر بدهى و دست خالى بمانى .
و در تفسير عياشى از ابن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير: (و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ) دستها را در هم قفل كرد و فرمود يعنى اين طور (و دست خود به گردن حلقه كرد) و در ذيل جمله (و لا تبسطها كلّ البسط) كف دست خود را باز نموده و فرمود يعنى اينچنين .
و در تفسير عياشى از ابن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى مى گويد: خدمت آن حضرت عرض ‍ كردم : (املاق ) چيست ؟ فرمود: املاق به معناى افلاس است .
اعمالى كه با ايمان به خدا سازگارى ندارد
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از قتاده و او از حسن روايت كرده كه در ذيل آيه (و لا تقربوا الزّنى انّه كان فاحشة ) گفته است : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بارها مى فرمود: (بنده خدا در حينى كه زنا مى كند ايمان به خدا ندارد، و در حينى كه بهتان مى زند ايمان به خدا ندارد، و در حينى كه دزدى مى كند ايمان به خدا ندارد، و در حينى كه شراب مى خورد ايمان به خدا ندارد، و در حينى كه خيانت مى كند ايمان به خدا ندارد) پرسيدند: يا رسول اللّه به خدا سوگند ما خيال مى كرديم اين كارها با ايمان سازگار هست ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود اگر يكى از اين كارها از آدمى سر بزند ايمان از قلبش بيرون مى رود، و اگر توبه كند توبه اش قبول مى شود.
مؤ لف : اين حديث به طرق ديگرى از عايشه و ابى هريره نيز روايت شده ، و از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) هم چنين مضمونى رسيده كه روح ايمان در حين معصيت از آدمى جدا مى شود.
چند روايت در ذيل آيه : (و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا...)
و در كافى به سند خود از اسحاق بن عمار روايت كرده كه گفت : به حضرت ابى الحسن (عليه السلام ) عرض كردم خداى عزوجل مى فرمايد: (و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليّه سلطانا فلا يسرف فى القتل انّه كان منصورا) مقصود از اين اسراف چيست كه خدا از آن نهى مى كند؟ فرمود: مقصود اين است كه به جاى قاتل شخص بى گناهى را بكشى و يا قاتل را مثله كنى ، عرض كردم ، پس معناى جمله : (انّه كان منصورا) چيست ؟ فرمود: چه نصرتى بالاتر از اين كه قاتل را دست بسته در اختيار اولياى مقتول بگذارند تا اگر خواستند به قتل برسانند البته اين در صورتى است كه پيامد و تالى فاسدى در بين نباشد، و اثر سوء دينى و يا دنيائى به بار نياورد.
و در تفسير عياشى از ابى العباس روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پيرامون دو نفر كه شخصى را به شركت كشته بودند سوال كردم فرمود: صاحب خون يعنى اولياى مقتول مى توانند يكى از آن دو نفر را بكشند، و هر يك را كشتند نصف ديه او را آن ديگرى به ورثه اش مى دهد و همچنين اگر مردى زنى را كشت اگر اولياى مقتول قبول كردند كه خونبها بگيرند هيچ و اگر جز كشتن قاتل را رضا ندادند مى توانند قاتل را بكشند و نصف ديه اش را هم به ورثه اش بپردازند، اين است معناى كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (فقد جعلنا لوليّه سلطانا فلا يسرف فى القتل ).
مؤ لف : و در معناى اين دو روايت روايات ديگرى نيز هست ، مثلا الدر المنثور از بيهقى نقل كرده كه او در سنن خود از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت : مردم را در جاهليت رسم چنين بود كه اگر مردى از يك فاميلى كسى را مى كشت از آن قوم و قبيله راضى نمى شدند، مگر بعد از آنكه يكى از بزرگان و رؤ ساى ايشان را بكشند، البته اين در صورتى بود كه قاتل خودش از روساء نباشد، خداى تعالى در اين آيه ايشان را اندرز نموده و مى فرمايد و ( لا تقتلوا - تا آنجا كه مى فرمايد - فلا يسرف فى القتل ).
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه (و زنوا بالقسطاس المستقيم ) گفته : كه در روايت ابى الجارود نقل شده كه امام ابى جعفر (عليه السلام ) در معناى (قسطاس مستقيم ) فرموده كه : قسطاس مستقيم آن ميزانى را گويند كه زبانه (شاهين ) داشته باشد.
مؤ لف : مقصود از ذكر زبانه اين است كه استقامت را برساند كه معمولا ترازوهاى دو كفه اى اين حال را دارند.
رواياتى درباره پيروى نكردن از غير علم و تقسيم شدن ايمان ، بر اعضاء و جوارح(ان السمع و البصر...)
و در تفسي