وند حلم و حوصله اش بسيار است ، و در عقوبت اينان عجله نمى كند بلكه مهلتشان مى دهد تا هر كه را كه توبه نموده و به سويش باز گردد، بيامرزد،
اين دو وصف يعنى (حلم ) و (غفران ) دلالت بر منزه بودن خداى تعالى از هر نقص مى كند، زيرا لازمه (حلم ) اين استكه از فوت هدفى نهراسد، و لازمه آمرزش اين است كه از آمرزيدن و صرفنظر كردن و در عوض افاضه رحمت نمودن ضررى نبيند، پس ‍ ملك و ربوبيت او، نقص و زوال پذير نيست .
بعضى در معناى جمله آخر آيه گفته اند كه اشاره است به اين كه : انسان چون در فهم اين تسبيح (كه تمامى موجودات دائما مشغول آنند و حتى خودش هم به جميع اركان وجودش دائما مشغول آن است ) قصور مى ورزد، خطاكار است ، و در اين خطا سزاوار مؤ اخذه است ، اما خداى سبحان چون حليم و غفور است ، در مؤ اخذه وى شتاب نمى كند، و نسبت به هر كه بخواهد صرفنظر مى نمايد.
و اين توجيه خوبى است و لازمه اش اين است كه انسان بتواند تسبيح موجودات - از خودش و غير خودش - را بشنود و درك كند، و درك آن برايش محال نباشد، و شايد ان شاء اللّه در جاى مناسب اين حقيقت را بيان نموده و شرح و بسط بيشترى بدهيم .

و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الدّين لا يؤ منون بالاخرة حجابا مستورا.

مقصود از (حجاب مستور) كه خداوند آنرا بين قارى قرآن و مشركينحائل قرار مى دهد
از اينكه (حجاب ) را به وصف (مستور) توصيف نموده ، مى رساند كه حجاب مزبور حجابى است كه به چشم نمى آيد، به خلاف ساير حجابهاى معمولى كه با آن چيزى را از چيز ديگر پنهان مى كنند، و معلوم مى شود كه اين حجاب حجاب معنوى است كه خداوند ميان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) (از اين جهت كه خواننده قرآن و حامل آن است ) و ميان مشركين (كه ايمان به روز جزا ندارند) افكنده و او را از ايشان پنهان مى نموده و در نتيجه نمى توانستند حقيقت آنچه كه از معارف قرآن نزد وى است بفهمند و بدان ايمان آورند، و يا اذعان كنند كه او به راستى فرستاده خداست كه به حق به سوى ايشان فرستاده شده ، و از همين جهت وقتى اسم خداى يگانه را مى آورد از او اعراض مى كنند، و در انكار معاد پافشارى نموده و او را مردى جادو شده مى خوانند، آيات بعدى هم اين معنا را تاييد مى كنند.
و اگر مشركين را چنين وصف كرده كه (لا يؤ منون بالاخرة ) جهتش اين است كه انكارشان نسبت به آخرت جائى براى ايمان به خداى يگانه و رسالت پيغمبران باقى نمى گذارد، آرى كفر به معاد مستلزم كفر به همه اصول دين است ، و علاوه بر اين جمله مذكور خاصيت ديگرى هم دارد و آن اين است كه زمينه را براى آيه بعد كه مساءله انكار بعث و قيامت را بيان مى كند فراهم مى سازد.
و معناى آيه شريفه اين است كه وقتى تو قرآن مى خوانى و بر آنان تلاوت مى كنى ما ميان تو و ميان مشركين كه به آخرت ايمان ندارند - اين توصيف هم از در مذمت است - حجابى معنوى مى افكنيم كه از فهم آن محجوب مى شوند، و ديگر نمى توانند اسم خداى يگانه را بشنوند، و تو را به رسالت حق بشناسند، و به معاد ايمان آورده به حقيقت آن پى برند.
وجوه مختلفى كه در معناى (حجابا مستورا) گفته شده است 
مفسرين در معناى (حجابا مستورا) اقوال ديگرى دارند، مثلا بعضى از ايشان نقل شده كه گفته اند كلمه مفعول (مستور) مفعول معمولى نيست ، بلكه براى نسبت است ، نظير اينكه مى گويند (رجل مرطوب ) (مردى داراى رطوبت ) و (مكان مهول ) (جاى وحشتناك ) و جارية مغنوجة (زنى داراى غنج )، در آيه شريفه هم آمده : (حجابى داراى ستر)، و از همين باب است جمله (وعدا ماتيا) يعنى وعده اى كه محقق خواهد شد هر چند چنين نسبتى را بيشتر بايد با اسم فاعل آورد نه اسم مفعول ، مانند (لابن ) و (تامر) (مى گويند (شتر لابن ) يعنى شتر شيردار و (نخل تامر) يعنى درخت خرمادار).
از اخفش نقل شده كه گفته است : بسيارمى شود مفعول به معناى فاعل مى آيد، مانند: (ميمون ) و (مشئوم ) كه به معناى (يامن ) و (شائم ) (يمن دار و نحوست دار) است همچنانكه بسيار مى شود كه اسم فاعل به معناى اسم مفعول مى آيد مانند (ماء دافق ) يعنى آبى مدفوق (پراكنده شده ) با اين حال چه مى شود كه بگوئيم (مستور) در آيه هم به معناى (ساتر) است .
از بعضى ديگر نقل شده كه گفته اند اسناد (مستور) به (حجاب ) اسنادى مجازى است ، براى اينكه مستور واقعى چيزى غير از حجاب است .
از بعضى ديگر نقل شده كه گفته اند: اين طرز بيان از قبيل حذف و ايصال است ، و اصل آن (حجابا مستورا به الرسول عنهم ) بوده ، يعنى حجابى كه با آن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از ايشان پنهان مى شده .
و بعضى ديگر گفته اند: معناى جمله مذكور (حجابا مستورا بحجاب آخر) است ، و در حقيقت خداوند خواسته است بفرمايد كه : ما پرده هاى متعددى بين تو و ايشان مى افكنيم .
بعضى ديگر گفته اند: معناى حجاب مستور حجابى است كه حجاب بودنش را هم درك نكنند، به اين معنا كه گفته هاى تو را نفهمند و هم نفهمند كه نمى فهمند.
اين بود كه وجوهى كه در معناى (حجابا مستورا) گفته اند، و به نظر ما سه معناى آخرى از همه وجوه سخيف تر و بى پايه تر است .

و جعلنا على قلوبهم اكنّة ان يفقهوه و فى آذانهم وقرا و اذا ذكرت ربّك فى القرآن وحده ولّوا على ادبارهم نفورا.

كلمه (اكنه ) جمع (كن ) با صداى زير كاف است كه بنا به گفته راغب به معناى ظرفى است كه چيزى در آن پنهان و محفوظ شود، و كلمه (وقر) به معناى سنگينى گوش است .
و در مجمع البيان گفته كلمه (نفور) جمع نافر است و اين نحو جمع ، جمع قياسى و عمومى است ، يعنى به طور كلى در هر اسم فاعلى كه از فعلى مشتق شده باشد كه مصدرش فعول بوده باشد مانند ركوع و سجود و شهود كه جمع اسم فاعل آن نيز ركوع و سجود و شهود مى آيد.
و جمله (و جعلنا على قلوبهم اكنّة ...) به منزله بيان حجابى است كه در آيه قبلى بود، و رويه مرفته معناى آن دو چنين مى شود كه : (وقتى تو قرآن مى خوانى ما دلهاى ايشان را با پرده هائى مى پوشانيم تا قرآن را نفهمند و گوشهايشان را هم كر و سنگين مى كنيم تا قرآن را به گوش قبول نشنوند و با فهم ايمان صدق آن را نفهمند) البته همه اينها كيفر كفر و فسق ايشان است .
و عبارت (و اذا ذكرت ربّك فى القرآن وحده ) يعنى و چون در قرآن پروردگار خود را با وصف يكتائى ذكر مى كنى و شريك را از او نفى مى نمائى (ولّواعلى ادبارهم نافرين ) از شنيدن آن در حالى كه پشت مى كنند اعراض مى نمايند.

نحن اعلم بما يستمعون به اذ يستمعون اليك ... 

كلمه (نجوى ) مصدر است ، و به همين جهت با آن مفرد و تثنيه و جمع و مذكر و مؤ نث را وصف مى كنند، و ظاهر خود آن تغيير نمى كند، و همين خود شاهد اين است كه مصدر است ، زيرا مصدر چنين خاصيتى دارد.
اين آيه به منزله دليلى است براى مضمون آيه قبل كه مى فرمود: (بر دلهايشان پرده مى افكنيم تا نفهمند و در گوشهايشان كرى ايجاد مى كنيم تا نشنوند)، و جمله (نحن اعلم بما يستمعون ) ناظر و دليل كر كردن است . و جمله (و ادهم نجوى ) ناظر به پرده افكندن بر دلها است .
و معناى مجموع آن دو چنين مى شود: (ما به گوشهاى ايشان كه با آن به تو گوش مى دهند داناتريم ، و به دلهاى ايشان كه با آن به كار تو 