ى نگرند عالم تريم ، و چگونه عالم تر نباشيم و حال آنكه آفريدگارو مدبّر آنها مائيم ، پس ما به آنچه كه با آن گوش مى دهند يعنى به گوشهايشان در حين گوش دادن عالم تريم و همچنين به دلهاشان در آن هنگام كه با هم به حالت نجوى و در گوشى حرف مى زنند، و از ترس صدا بلند نمى كنند داناتريم كه ظالمين ايشان بعد از بيخ گوشيها حرف زدن ، در آخر راءى مى دهند و مى گويند شما مسلمانان جز مردى جادو شده را پيروى نمى كنيد، و همين خود مصداق اين است كه اينها حق را نفهميده اند.)
اين آيه اشعار و بلكه دلالت دارد بر اينكه مشركين نزد وى نمى آمدند تا قرآن به گوششان نخورد، چون از ملامت هم مسلكان خود مى ترسيدند، و اگر نزد آن جناب مى آمدند پنهانى بوده و حتى اگر يكى از ايشان فرد ديگرى را در حال استماع قرآن مى ديده آهسته او را ملامت مى كرده ، زيرا مى ترسيده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مؤ منين پى ببرند و بفهمند كه اين افراد دشمنند بعضى به بعضى مى گفتند پيروى نمى كند مگر مردى جادو شده را، و بر طبق همين بيان رواياتى در شان نزول آيه مورد بحث آمده و به زودى آن روايات را در بحث روايتى آينده ان شاء اللّه ايراد خواهيم نمود.

انظر كيف ضربوا لك الامثال فظلوّا فلا يستطيعون سبيلا

كلمه (مثل ) به معناى وصف و ضرب المثل بيان صفات است و معناى آيه روشن است ، و اين نكته را افاده مى كند كه مشركين كارشان به جائى رسيده كه ديگر اميدى به ايمان آوردنشان نيست همچنانكه در جاى ديگر فرموده (سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون ).
استبعاد مشركين مسئله معاد را

و قالواء اذا كنّا عظاما و رفاتا ائنّا لمبعوثون خلقا جديدا 

در مجمع البيان مى گويد: شكسته و پوسيده هر چيزى را (رفات ) مى گويند و اين صيغه ، يعنى صيغه فعال بيشتر در هر چيزى كه شكسته و خرد شده باشد به كار مى رود، گفته مى شود خطام و دقاق و تراب .
و مبرد مى گويد: هر چيزى كه در نهايت نرمى سائيده شده باشد آن را (رفات ) مى گويند.
در اين آيه شريفه همان مطالب قبلى دنبال شده و مساءله ميدن و نداشتن درك مشركين تعقيب گرديده است كه تحقق معاد را با اينكه از اهم معارف قرآنى است انكار مى كردند آرى مساءله معاد واضح ترين مطلبى است كه از راه وحى و هم از راه عقل بر آن استدلال شده است ، حتى خداى تعالى آن را در كلام خود چنين وصف كرده كه (لا ريب فيه - جاى شك در آن نيست ) و اين منكرين هم غير از بعيد شمردن مساءله معاد، هيچگونه دليلى بر انكار خود و بر نبودن معاد در دست ندارند.
و بزرگترين چيزى كه اين استبعاد را در دلهايشان جلوه داده اين پندار است كه مرگ يعنى نابودى ، و بعيد است چيزى بعد از نابودى دوباره موجود شود همچنانكه گفته اند (ء اذا كنّا عظاما و رفاتا) آيا بعد از مرگ و فساد بدنهايمان كه هيچ اثرى از آن نمانده دوباره از نو خلق مى شويم و به صورت انسانهائى كه بوديم در مى آئيم ؟ چه برگشتن دورى .
خداى سبحان اين استبعادشان را رد نموده و آن را با قدرت مطلقه خود و به رخ كشيدن خلقت نخست ، جواب داده كه به زودى خواهد آمد.پاسخ خداوند با قدرت مطلقه خود به استبعاد مشركين

قل كونوا حجارة او حديدا او خلقا ممّا يكبر فى صدوركم 

از آنجائى كه منكرين معاد كلام خود را با تعبيرى غرورآميز چون (ء اذا كنا...) اداء كرده بودند، خداوند دستور داد تا با امر تسخيرى به ايشان بفرمايد: اگر سنگ يا آهن و يا هر چه بزرگ تر از آن و دورتر از انسان شدن باشيد باز هم خداوند شما را به صورت انسان در خواهد آورد.
بنابراين آيه شريفه ، اشاره به اين است كه قدرت مطلقه الهى را تجديد خلقت هيچ چيزى به ستوه نمى آورد، چه استخوانهاى پوسيده و توتيا شده ، و چه آهن و چه غير آن .
و معنايش اين است كه به ايشان بگو اگر از هر چيزى باشيد سخت تر از استخوان هاى پوسيده مانند سنگ يا آهن و يا مخلوقى ديگر و در نتيجه استبعادتان چند برابر و از اين بيشتر باشد.
خداوند به زودى شما را به خلقت اولتان برخواهد گردانيد، و مبعوثتان خواهد نمود.

فسيقولون من يعيدنا قل الّذى فطركم اوّل مرّة 

يعنى وقتى از استبعادشان جواب دهى آن وقت خواهند گفت : كيست كه ما را از صورت گرد و غبار دوباره به صورت انسان اولى در آورد؟ در پاسخ بگو: خداى سبحان ، و آن وقت از ميان اوصاف خدا آن وصف را برايشان بيان كن كه در از بين بردن استبعادشان موثرتر باشد و ديگر جائى براى آن باقى نگذارد، و آن وصف اين است كه : (خدا همان كسى است كه در مرتبه اول شما را خلق كرد در حالى كه آن روز است خوان پوسيده هم نبوديد).
پس اگر به جاى (بگو خدا) فرمود: (بگو آن كس كه ...) براى اين بود كه با ذكر مثال امكان بعث را اثبات نموده استبعاد منكرين را از بين ببرد.

فسينغضون اليك رؤ سهم و يقولون متى هو قل عسى ان يكون قريبا 

راغب در مفردات مى گويد (انغاض ) به اين معنا است كه كسى سر خود را با حالت غرور و خود خواهى در مقابل ديگرى تكان دهد، پس بنا به گفته راغب معنا چنين مى شود: و چون حجت خود را به گوششان برسانى و قدرت خداى را بر هر چيز و همچنين بر خلقت اولشان يادآورى كنى تازه سرهاشان را از باب مسخره كردن تكان خواهند داد و خواهند گفت : اين قيامت كى است ؟! بگو شايد نزديك باشد، چون امرى است كه بر همه پوشيده است و راهى به سوى علم بدان نيست و از غيب هائى است كه جز خدا كسى نمى داند، و ليكن اوصافش معلوم است ، چون خداوند آن اوصاف را بيان كرده ، و لذا در آيه بعدى به جاى آنكه وقت قيامت را بيان كند اوصاف آن را بيان مى فرمايد و چنين ادامه مى دهد: (يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده ...).

يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده و تظنّون ان لبثتم الا قليلا 


كلمه (يوم ) از اين نظر منصوب است كه ظرف و مفعول قيد فعلى است كه در تقدير است ، و تقديرش (و تبعثون يوم فلان ) است ، و مقصود از دعوت در اين آيه ، آن نداى غيبى است كه همه را زنده مى كند، و استجابت خلق هم همان قبول دعوت الهى و زنده شدن است ، و اينكه فرمود: (بحمده ) حال است از فاعل (تستجيبون ) يعنى است جابت مى كنيد در حالى كه سرگرم حمد خدائيد، و زنده شدن و دوباره به وجود آمدن را فعل نيكى از خدا مى دانيد فعلى كه فاعلش بايد حمد و ثنا شود، زيرا آن روز روزى است كه حقايق برايتان مكشوف مى شود، و روشن مى گردد كه در حكمت الهى واجب بود مردم دوباره زنده شوند و پاداش و كيفر خود را ببينند و خلاصه زندگى دوم بعد از زندگى اول ضرورى بود.
و اينكه فرمود: (و تظنّون ان لبثتم الا قليلا) معنايش اين است كه آن روز گمان مى كنيد كه در قبرها بيشتر از اندك زمانى نمانده ايد، و خلاصه روز قيامت را نسبت به روز مردن خيلى نزديك مى بينيد خداوند هم ايشان را در اين پندار تصديق كرده است ، هر چند در آيات ديگر پندار ايشان را نسبت به مدتى كه خود تخمين زده اند خطا شمرد، و فرموده : (قال ان لبثتم الا قليلا لو انّكم كنتم تعلمون )، و نيز فرموده : (و يوم تقوم السّاعه يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يوفكون و قال الّذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب اللّه الى يوم البعث فهذا يو