 البعث ).
و اينكه فرمود: (و تظنّون ان بثتم الا قليلا) هم تعريض به كفار است كه روز قيامت را بعيد مى شمردند، و آن را استهزاء مى كردند، و هم تاءييد جمله قبل است كه مى فرمود: (قل عسى ان يكون قريبا) يعنى ما امروز اظهار اميد مى كرديم كه قيامت نزديك باشد، شما هم به زودى آن را نزديك مى شماريد.
و همچنين جمله (فتستجيبون بحمده ) تعريض بر مشركين و كفار است كه شما از آمدن قيامت تعجب مى كرديد، و آن را به باد مسخره مى گرفتيد ولى به زودى آمدنش را حمد و ثنا خواهيد كرد.
امر به خوش زبانى و اجتناب از درشتگويى 

و قل لعبادى يقولواالّتى هى احسن انّ الشّيطان ينزغ بينهم 

از سياق برمى آيد كه مقصود از كلمه (عبادى ) مؤ منين اند، و اضافه بندگان به (من ) تشريفى است و معناى جمله اين است كه به بندگان من دستور بده كه ... و كلمه (يقولوا) در مقام امر است ، و هم جواب امر (قل )، و به همين جهت مجزوم شده ، و معن اى جمله (التى هى احسن ) كلماتى است كه احسن و از نظر مشتمل بودن بر ادب و خالى بودن از خشونت و ناسزا و توالى فاسده ديگر، نيكوتر باشد.
اين آيه و دو آيه بعد از آن ، داراى يك سياقند، و خلاصه مضمون آن دو دستور به نيكو سخن گفتن و ادب در كلام را رعايت كردن و از وسوسه هاى شيطان احتراز جستن است ، و اينكه بدانند كه امور همه به مشيت خدا است ، نه به دست رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، تا او قلم تكليف را از گروندگان خود برداشته و ايشان را اهليت سعادت بدهد به طورى كه هر چه خواستند بگويند، و ديگران را از هر چيزى محروم كنند، و در باره ديگران هر چه دلشان خواست بگويند، نه ، چنين نيست كه خداوند به گزاف فردى را هر چند از انبياء باشد چنين اختيارى بدهد كه افراد نالايق را بى جهت تقرب داده و افراد لايق را محكوم آنان كند، آرى در درگاه خدا حسن سريره و خوش رفتارى و كمال ادب ملاك برترى انسانها است ، حتى اگر در ميان انبياءهم خداوند بعضى را بر بعضى برترى داده باز بيهوده نبوده ، بلكه به خاطر همين حسن رفتار و سيرت و ادب بيشتر بوده است ، مثلا داوود (عليه السلام ) را بر ديگران برترى داده و او را زبور داد و در آن بهترين ادب و پاكيره ترين حمد و ثنا را نسبت به خداى تعالى به وى آموخت .
از همينها معلوم مى شود كه گويا قبل از هجرت رسول خدا بعضى از مسلمانها با مشركين مواجه مى شدند و در گفتگوى با آنان سخنان درشت گفته و چه بسا مى گفته اند شما اهل آتش و ما مؤ منين به بركت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اهل بهشتيم ، و همين باعث مى شده كه مشركين عليه مسلمانان ، تهييج شده عداوتها و فاصله ها بيشتر شود، و در روشن كردن آتش فتنه و آزار مؤ منين و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و عناد با حق بهانه هاى تازه اى به دستشان بيايد.
لذا خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور مى فرمايد كه ايشان مردم را امر به خوش زبانى كنند و اتفاقا مقام مناسب چنين سفارشى هم بود، چون در همين آيات قبل بود كه ديديم مشركين نسبت به آن جناب بى ادبى نموده و او را مردى جادو شده خواندند، و نيز نسبت به قرآن و معارفى كه در باره مبداء و معاد در آن است استهزاء كردند، و همين وجه آيات سه گانه مورد بحث را به آيات قبل وصل مى كند، و نيز خود آيات سه گانه را به هم مربوط مى سازند. (دقت فرمائيد).
پس جمله (و قل لعبادى يقولوا الّتى هى احسن ) امر به اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را امر به خوش زبانى كند، و آيه شريفه از نظر بيان نظير آيه (و جادلهم بالّتى هى احسن ) مى باشد.
و جمله (ان الشّيطان ينزغ بينهم ) تعليل حكم مذكور است ، همچنانكه جمله (انّ الشّيطان كان للانسان عدوا مبينا) تعليل براى تعليل قبل است .
و چه بسا بعضى گفته باشند مقصود از گفتار به احسن خوددارى كردن از جنگ با مشركين و برقرار كردن روابط حسنه و مسالمت آميز است ، و خطاب در آيه به مؤ منين صدر اسلام و اهل مكه است كه هنوز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هجرت نكرده ، و آيه شريفه بطورى كه از روايات اسباب نزول برمى آيد، در حقيقت نظير آيه : (و قولوا للناس حسنا) مى باشد (كه در آيه 83 سوره بقره قرار داشت ) به مسلمانان دستور مى دهد بامردم خوشزبان باشند، ولى خواننده گرامى توجه دارد كه اين تفسير با تعليلى كه در ذيل آيه است سازگارى ندارد.

ربّكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم و ان يشا يعذّبكم و ما ارسلناك عليهم وكيلا 

قبلا گفتيم كه اين آيه و آيه بعدش تتمه و دنباله سياق آيه قبلى است ، بنابراين اول آيه تتمه كلامى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ماءمور شده به مردم برساند، و ذيل آيه خطابى است كه خداوند تنها به رسول گرامى خود نموده ، بنابراين ديگر كسى نپندارد كه در آيه شريفه التفاتى به كار رفته است .
ممكن هم هست بگوئيم خطاب در صدر آيه متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مؤ منين هر دو باشد به اينكه جانب خطاب آن جناب را، بر غيبت آنان غلبه داده باشد، و اين احتمال با سياق آيه قبلى سازگارتر است ، و كلام را (كه همه اش از خداست ) بهتر به هم مربوط و متصل مى كند.
سعادت و شقاوت هر كس بسته به مشيت الهى است كه بر اساسعمل تعيين مى شود
و به هر حال جمله (ربّكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم او ان يشا يعذّبكم ) در مقام تعليل امرى است كه قبلا كرده بود، هر چند در آيه قبلى امر مزبور را تعليل كرده بود، ولى اين تعليل تعليل دوم است و اين معنا را مى رساند كه (خداوند دوست دارد كه مؤ منين از سخن درشت با يكديگر دورى كنند و نسبت به سعادت و شقاوت يكديگر - كه خدا به آن داناتر است - قضاوت نكنند و مثلا نگويند فلانى چون پيروى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را كرده سعيد و آن ديگرى كه نكرده شقى است ، فلانى اهل بهشت و آن ديگرى اهل جهنم است ) زيرا:
كس نمى داند در اين بحر عميق
 
سنگريزه قرب دارد يا عقيق
 
آرى كسانى كه به خدا ايمان دارند بايد اينگونه امور را به خدا واگذار نمايند، چون پروردگار شما، شما را بهتر مى شناسد و همانا او به مقتضاى استحقاقى كه از رحمت و يا عذاب او داريد ميان شما قضاوت و داورى مى كند، اگر خواست رحم مى كند،(و البته اين ترحم را نمى كند مگر به شرط ايمان و عمل صالح ، چون در كلامش مكرر اين شرط شده ).
و اگر خواست عذابتان مى كند، و اين را عملى نمى كند مگر با كفر وفسق ، و ما تو را اى پيغمبر وكيل ايشان قرار نداده و امر ايشان را به تو واگذار نكرده ايم تا اختيار تام داشته باشى به هر كه خواستى بدهى و هر كه را خواستى محروم كنى .
از همينها مى توان فهميد كه ترديد در عبارت : (اگر خواست بر شما رحم مى كند، و اگر خواست عذابتان مى كند) به اعتبار مشيت هاى مختلف پديد مى آيد و مشيت هاى مختلف هم ناشى از ايمان و كفر و عمل صالح و طالح است . و اين نيز روشن مى گردد كه جمله (و ما ارسلناك عليهم وكيلا) ردع و تخطئه مؤ منين است از اينكه در نجات خود (از عمل صالح دست بردارند و تنها) اعتماد به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كنند و سرنوشت خود را مستند به قبول دين او بدانند (همانطور كه يهود و نصارى