 به دين خود دلخوش هستند)، آيه شريفه قرآن هم همه را تخطئه نموده و مى فرمايد: (ليس بامانيّكم و لا امانىّ اهل الكتاب من يعمل سوء يجزبه ) و نيز در تخطئه از همين پندار مى فرمايد: (ان الّذين آمنوا و الّذين هادوا و النّصارى و الصّابئين من امن باللّه و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربّهم ) و همچنين در مواردى ديگر.
البته در تفسير آيه مورد بحث ، اقوال ديگرى نيز هست كه از آنجا كه در نقلش فائده اى نديديم از نقل آن صرفنظر نموديم .

و ربّك اعلم بمن فى السّموات و الارض و لقد فضلنا بعض النبيين على بعض و آتينا داود زبورا).

صدر آيه تعليلى را كه در آيه قبلى بود توسعه داده است گوئى كه مى فرمايد: (چگونه خداوند از شما داناتر نيست ؟ و حال آنكه او داناتر است به آنچه در آسمانها و زمين است ، كه شما يكى از آنهائيد).
جمله : (و لقد فضّلنا بعض النّبيّين على بعض ) به منزله تمهيد و مقدمه است براى جمله (و آتينا داود زبورا) و روى همرفته فضيلت داوود و برترى او از ساير انبياء را كه همان داشتن كتاب زبور است ، بيان مى كند، و در زبور احسن كلمات را در حمد و تسبيح خدا به كار برد.
در آيه شريفه مؤ منين را تحريك مى كند كه ايشان هم در گفتار نيكو، رغبت نموده و در گفت و شنود با مردم به ادب جميل و زيبا مؤ دب گردند، البته مفسرين در تفسير آيه ، اقوال ديگرى نيز دارند كه ما از ايرادش خوددارى نموديم ، طالبين مى توانند به تفسيرهاى مبسوط و طولانى مراجعه نمايند.
بحث روايتى 
در تفسير قمى در ذيل آيه (لو كان معه آلهة كما يقولون اذا لابتغوا الى ذى العرش سبيلا) مى گويد: امام (عليه السلام ) فرمود: اگر اين بتها اله و معبود بودند آنطور كه شما پنداشته ايد يقينا به عرش مى رفتند.
مؤ لف : يعنى مسلط بر عرش مى شدند، و زمام امور عالم را به دست مى گرفتند، آرى معناى عرش اين است ، نه ملك كه جهاتش ‍ محدود است .
رواياتى درباره تسبيح موجودات و سفارش مدارا با حيوانات 
و در الدر المنثور است كه احمد و ابن مردويه از ابن عمر روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: وقتى مرگ نوح فرا رسيد به دو فرزند خود گفت : من شما را امر مى كنم به تسبيح و حمد خدا، چون اين دو كلمه نماز هر چيز است ، و با همين دو كلمه است كه هر چيزى روزى مى خورد.
مؤ لف : قبلا در معناى تسبيح موجودات اين ارتباطى كه روايت ميان تسبيح و حمد و روزى خوردن موجودات بيان مى كند گذشت و گفتيم كه رزق هر موجودى با ترازوى احتياج و سؤ ال او اندازه گيرى مى شود، و گفتيم كه هر موجودى خداى را بااظهار حاجت و نقص ‍ خود تسبيح نموده و او را از داشتن حاجتى مثل حاجت خود و نقصى چون نقص خود منزه مى دارد.
و در تفسير عياشى از ابى الصباح از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه گفت خدمت آن جناب عرض كردم معناى جمله (و ان من شى ء الا يسبّح بحمده ) چيست ؟ فرمود: هر چيزى خداى را با تسبيح خود حمد مى كند، آرى همينكه مى بينيم ديوارها ترك مى خورد و شكاف بر مى دارد اين خود تسبيح ديوار است ، چون نشان مى دهد كه تعمير احتياج دارد.
مؤ لف : اين روايت را از حسين بن سعيد از آن جناب نيز نقل كرده است .
و در همان كتاب از نوفلى از سكونى از جعفر بن محمد از پدرش (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نهى كردند از اينكه چارپايان را داغ كنند، و اينكه مردم به صورت آنها بزنند و فرمود: زيرا چارپايان هم خدا را به حمد تسبيح مى گويند.
مؤ لف : اين مطلب يعنى نهى از زدن به صورت حيوانات را كلينى هم در كافى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا نقل كرده كه در ضمن حديثى فرمود: حيوانات را از صورت داغ مكن .
و در همان كتاب از اسحاق بن عمار از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: هيچ مرغى نيست كه در صحرا يا دريا شكار شود مگر به خاطر اين است كه در تسبيح خدا كوتاهى كرده است .
مولف :اين معنا را اهل سنت هم به طرق زيادى از ابن مسعود و ابى الدرداء و ابى هريره وغير ايشان از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل كرده اند.
و در همان كتاب از مسعدة بن صدقه از امام صادق از پدرش (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: مردى بر پدرم وارد شد و گفت : پدر و مادرم فدايت باد من مى بينم خداى تعالى در كتابش مى فرمايد: (و ان من شى ء الا يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ) اين چگونه است ؟ پدرم فرمود: درست است ، پرسيد يعنى مى فرمائيد: درخت خشكيده خداى را تسبيح مى گويد؟ فرمود آرى ، مگر نشنيدى چوبهائى را كه در خانه ها به كار رفته چگونه به صدادر مى آيد؟ اين همان تسبيح چوب خشك است كه مى گويد (سبحان اللّه على كل حال ). و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )***

و در همان كتاب است كه نسائى و ابوالشيخ و ابن مردويه از ابن عمر روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مردم را از كشتن قورباغه نهى كرد و فرمود: همان صدايش تسبيح است .
و در همان كتاب است كه خطيب از ابى حمره روايت كرده كه گفت ما نزد امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام ) بوديم كه جمعى گنجشك از جلوى ما عبور كردند، و همه با هم جيك جيك مى كردند، حضرت فرمود: مى دانيد چه مى گويند؟ عرض كرديم : نه ، فرمود: اول به شما بگويم كه من ادعا نمى كنم كه علم غيب دارم و ليكن از پدرم شنيدم كه فرمود: از پدرم على بن ابيطالب (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: مرغان در هر صبحگاهى خدا را تسبيح نموده قوت و غذاى روزشان را مسئلت مى دارند، و اين همان تسبيح صبحگاهى بود كه از خداى خود رزق امروز خود را طلب مى كردند.
مؤ لف : نظير اين روايت را از ابى الشيخ و ابى نعيم در حليه از ابى حمزه ثمالى از محمد بن على بن الحسين (عليهماالسلام ) روايت كرده اند كه عبارتش چنين است محمد بن على بن الحسين صداى گنجشكان را شنيد كه جيك جيك مى كردند، فرمود: مى دانى چه مى گويند؟ گفتيم : نه ، فرمود: پروردگار خود را تسبيح مى كنند و از او غذاى امروز خود را طلب مى نمايند.
در همان كتاب است كه خطيب در تاريخ خود از عايشه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وقتى بر من وارد شد فرمود: اى عايشه اين دو برد (لباس ) مرا بشوى ، عرض كردم يا رسول اللّه ديروز آنها را شستم ، فرمود: مگر نمى دانى لباس ‍ آدمى خداى راتسبيح مى گويد، و اگر چرك شود تسبيحش قطع مى شود.
و در همان كتاب مى گويد: عقيلى در كتاب الضعفاء و ابوالشيخ و ديلمى از انس روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: اجل و سرآمد عمر چارپايان و حشرات زمين و مورچه و كبك و ملخ و اسبان و قاطران و تمامى جنبندگان و غير جنبندگان در تسبيح است ، هر وقت تسبيح خود را قطع كرد خدا جانش را مى ستاند، و اين كار ديگر ربطى به عزرائيل (ملك الموت ) ندارد.
مؤ لف : و شايد مقصود از اينكه فرمود: اين كارربطى به ملك الموت ندارد اين باشد كه او شخصا متصدى قبض روح حيوانات نمى شود، و آن را به بعض