ى از ملائكه زير دست خود واگذار مى كند، زيرا ملائكه به هر حال واسطه هستند، چنين نيست كه بدون وساطت آنان قبض روح صورت بگيرد.
و نيز در همان كتاب آمده كه احمد از معاذ بن انس از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه وقتى از كنار مردمى عبور كرد كه روى اسبان و مركبهاى خود ايستاده بودند و مركبها در حال سير و كوچ بودند حضرت فرمود: حيوانات را سالم سوار شويد و سالم هم پياده گرديد، و آنها را كرسى و تخت نشيمن خود مكنيد كه روى آنها نشسته در راهها و بازارها به قصه بپردازيد، آرى چه بسيار مركبها كه از راكب خود بهترند، و بيشتر ذكر خداى را مى گويند.
و در كافى به سند خود از سكونى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حيوان بر صاحبش شش حق دارد 1 - بيش از طاقتش بار نكند 2 - پشت آن را مجلس و نشيمن گاه خود براى گفتگو قرار ندهد 3 - هر وقت در منزل پياده شد ابتداء به علف و آب آن بپردازد 4 - و از صورت ، آن را داغ نكند 5 - آن را نزند، زيرا خداى را تسبيح مى گويد 6 - هر وقت از آب عبور داد آب را بر آن عرضه بدارد.
و در مناقب ابن شهر آشوب از علقمه و ابن مسعود روايت كرده كه گفتند: ما بارها شد كه در خدمت رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نشستيم تا غذا بخوريم صداى تسبيح از غذائى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خورد مى شنيديم ، اين را نيز بودم كه روزى مكرز عامرى از آن جناب معجره اى خواست حضرت 9 دانه ريگ را در دست گرفت و از آنها خواست تا خداى را تسبيح گويند، و ما شنيديم كه ريگها تسبيح گفتند.
و در حديث ابى ذر آمده كه وقتى ريگها را به زمين مى گذاشتند ساكت مى شد، و چون در دست آن جناب قرار مى گرفت مشغول تسبيح مى شد.
ابن عباس هم گفته است : ملوك حضرموت شرفياب حضور آن جناب شدند و گفتند: از كجا بدانيم شما رسول خدائيد؟ حضرت مشتى از ريگهاى زمين را برداشت و فرمود: اين ريگها شهادت مى دهند ريگها اول شروع كردند به تسبيح خداى تعالى بعدا شهادت دادند به رسالت آن جناب .
و در همان كتاب از ابو هريره و جابر انصارى و ابن عباس و ابى بن كعب و امام زين العابدين (عليه السلام ) روايت كرده كه رسول خدا وقتى در مدينه به خطبه مى ايستاد به يكى از ستونهاى مسجد تكيه مى كرد، و چون برايش منبر ساختند و حضرت براى اولين بار بالاى منبر رفت همه شنيدند كه آن ستون به ناله درآمد، همانطور كه شتر فرياد مى زند، و چون دوباره نزد ستون آمد و دست به او كشيد عين بچه اى كه از گريه ساكت شود ناله كرد.
توضيحى در مورد تسبيح محسوس برخى موجودات كه در پاره اى رواياتنقل شده است 
مؤ لف : روايات در تسبيح موجودات با همه اختلافى كه در انواع آنها هست بسيار زياد آمده ، و شايد امر اينگونه روايات براى بعضى مشتبه شده باشد، و خيال كرده باشند كه تسبيح نامبرده براى تمامى موجودات از قبيل لفظ وصوت است ، آنگاه پنداشته اند كه هر موجودى براى خود لغتى و واژه اى دارد كه هر كلمه اش براى معنائى وضع شده ، نظير انسان كه براى كشف منويات خود لغاتى درست كرده است ، چيزى كه هست حواس ما زبان حيوانات و ساير موجودات را درك نمى كند ، ليكن اين پندار اشتباه است .
آنچه از بحث قبلى به دست آمد اين بود كه موجودات همه تسبيح دارند، و تسبيح آنها كلام هم هست و به حقيقت هم كلام است نه به مجاز و كلام موجودات عبارت است از پاك دانستن و مقدس شمردن خداى عزوجل از احتياج و نقص به اين طريق كه احتياج و نقص ذات و صفات و افعال خود را نشان مى دهند تا همه پى ببرند كه پروردگار عالم چنين نيست و منزه است ، و چون اين كار را از روى علم هم مى كنند لذا عمل ايشان عين كلام خواهد بود.
پس اين روايات هم كه مى گويد: سنگريزه در دست رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) تسبيح كرد و ما شنيديم ياآنكه داوود شنيد كه كوهها و مرغان با او تسبيح مى گويند، يا روايات شبيه به آن همه صحيح است ، و صدائى كه مى شنيدند به ادراك باطنى بود كه تسبيح واقعى و حقيقت معناى آن را از طريق باطن درك مى كردند، و حس هم چيزى نظير آن و مناسب با آن را حكايت مى كرده گوش هم الفاظ و كلماتى كه اين معنا را برساند احساس مى نموده .
نظير اين معنا گذشت كه گفتيم معناى مجرده در عالم خواب به صورت اشكالى مناسب خود و ماءلوف با ذهن صاحب خواب در مى آيد، مثلا حقيقت يعقوب و خاندانش در خوابى كه يوسف ديد به صورت آفتاب و ماه و يازده ستاره درآمد، و همچنين ساير خوابهائى كه خداوند در سوره يوسف نقل كرده كه بحث آنها گذشت .
به همين حساب مى توان گفت كسى كه تسبيح موجودات يا حمد و يا شهادت آنها برايش محسوس شده در نخست حقيقت معناى تسبيح و حمد و شهادت برايش كشف شده ، و پس از كشف آن حس باطنى آن را در صورت الفاظى شنيدنى در آورده ، و آن الفاظ همان معانى را افاده كرده و در نتيجه صاحب كشف به گوش خود هم شنيده است (و خدا داناتر است ).
و در الدر المنثور است كه ابو يعلى و ابن ابى حاتم (وى روايت را صحيح دانسته ) و ابن مردويه و ابو نعيم و بيهقى هر دو در كتاب دلائل از اسماء دختر ابى بكر روايت كرده اند كه گفت : وقتى آيه : (تبّت يدا ابى لهب و تبّ) نازل شد عوراء كه او را ام جميل هم مى گفتند ولوله كنان در حالى كه لاشه سنگى در دست داشت نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمد و زير لب مى گفت : (مذمما ابينا، و دينه قلينا، و امره عصينا).
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نشسته بود ابى بكر هم پهلويش بود، عرض كرد: اين دارد مى آيد، و من مى ترسم تو را ببيند، فرمود: او مرا نخواهد ديد آنگاه آيه اى از قرآن را خواند، و خود را از شر او حفظ كرد، و در اين باره است كه خداى تعالى مى فرمايد: (و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الّذين لا يؤ منون بالاخرة حجابا مستورا) ام جميل همچنان نزديك آمد تاايستاد بالاى سر ابى بكر و گفت : شنيده ام كه رفيقت مرا هجو كرده ، ابو بكر گفت نه به پروردگار اين خانه سوگند او تو را هجو نكرده ، ام جميل راه خود را گرفت و رفت در حالى كه مى گفت : قريش خوب مى داند كه من دختر آقاى اويم .
مؤ لف : اين معنا به طريق ديگرى نيز از اسماء و از ابى بكر و ابن عباس به طور مختصر نقل شده ، و آن را مجلسى هم در بحار قرب الاسناد از حسن بن ظريف از معمر از حضرت رضا از پدرش از جدش (عليهم السلام ) در ضمن حديثى كه فهرست معجزات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مى شمارد روايت كرده اند.
چند روايت درباره (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) درذيل آيه : (و اذا ذكرت ربك ...)
و در تفسير عياشى از زراره از يكى از آن دو بزرگوار (يعنى امام باقر و امام صادق (عليه السلام )) روايت كرده كه در تفسير آيه شريفه (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) فرموده : اين آيه سزاوارترين آيه ايست كه آن را بلند بخوانند، و اين همان آيه است كه خداى تعالى در باره اش فرمود: (و اذا ذكرت ربّك فى القرآن وحده بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و لّوا على ادبارهم نفورا چه مشركين به تلاوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) گوش مى دادند همينكه مى خواند (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) پشت مى كردند، 