اين را بر من برترى دهى اگر مرا تا روز قيامت عمر دهى تمامى فرزندان او را جز اندكى فريب داده گمراه مى كنم (62).
پروردگارت فرمود: برو! هر كس از ايشان خواست پيروى تو كند بكند كه جهنم هم بزرگ است و جزائى كامل است (63).
با آواز خود هر چه توانستى از ايشان بفريبى بفريب و از مدارج كمال پائين بياور و تا آنجا كه مى توانى لشگر سوار و پياده ات را بر سرشان بتازان و احاطه شان كن و در اموال و اولادشان شركت كن و وعده هاى دروغيشان بده ، آرى شيطان چيزى جز دروغ و فريب وعده شان نمى دهد (64).
همانا ترا بر بندگان (خاص ) من تسلط نيست و تنها محافظت و نگهبانى خدا (آنهارا) كافى است (65).

بيان آيات 

در اين آيات در باره مساءله توحيد بگونه ديگرى احتجاج شده ، و ربوبيت خدايانى كه مشركين مى پرستيدند ابطال گرديده ، و حاصلش ‍ اينست كه بتها قادر به رفع گرفتاريها و برداشتن آنها از پرستش كنندگان خود نيستند، بلكه آنها در احتياج به خداى سبحان مانند خود بت پرستانند، كه همواره در جستجوى وسيله اى به درگاه خدا هستند، و رحمت او را اميدوار، و از عذاب او بيمناكند.
و مساءله گرفتاريها و هلاكت ها و عذابها همه به دست خداى تعالى است ، و او در كتاب خود نوشته كه هر قريه اى را قبل از روز قيامت هلاك كند، و يا به عذاب شديدى مبتلا سازد، در بين امتهاى گذشته هم همين معنا را اعمال كرده ، براى هر امتى آيات و معجزات خود را مى فرستاده و چون كفر مى ورزيدند و آن را تكذيب مى كردند دنبالش عذاب انقراض آور را مى فرستاده ولى درامت آخرين از آوردن آن معجزات كه دنبالش عذاب استيصال است خوددارى كرد.
آرى خداوند چنين خواست كه رفتار ايشان را با هلاكت تلافى نكند، چيزى كه هست اصل فساد در ميان آنان رو به پيشرفت است ، و به زودى شيطان همه شان را گمراه مى كند، آن وقت است كه وعده خدا در باره آنان محقق گشته و خدا هلاكشان مى سازد، و اين امرى است شدنى .
استدلال ديگرى بر نفى الوهيت خدايان مشركين 

قل ادعواالّذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضّرّ عنكم و لا تحويلا 

كلمه (زعم ) كه حرف اول آن به هر سه حركت خوانده مى شود به معناى مطلق اعتقاد است ، ليكن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده ، و به همين جهت از ابن عباس نقل مى كنند كه گفته : هر جا كلمه (زعم ) در قرآن آمده به معناى دروغ است .
كلمه : (دعاء) و (نداء) به يك معنا است ، با اين تفاوت كه نداء در جائى است كه خواندن مستلزم صدا و آواز هم باشد، و ليكن دعاء اعم است ، حتى در جائى هم كه دعوت و خواندنى به اشاره و يا غير آن صورت گيرد استعمال مى شود.
و بعضى ها در فرق ميان آن دو گفته اند كه (نداء) خواندنى را گويند كه اسم خوانده شده ، به زبان آورده نشود (مثل اينكه در فارسى هم كسى را كه مى خواهند صدا بزنند مى گويند: آهاى ) و تنها حروف نداء يعنى - يا - و - ايا - و يا امثال آنها به كار رود، به خلاف دعاء كه به معناى صدا زدنى است كه اسم شخص خوانده شده هم برده شود، مثلا گفته شود (اى حسن ).
اين آيه بر نفى الوهيت خدايان مشركين از اين راه استدلال مى كند كه آن ربى كه مستحق پرستش است ربى است كه قادر بر رساندن منفعت و دفع ضرر باشد، چون داشتن چنين قدرتى لازمه ربوبيت است .
و خود مشركين هم اين معنا را مى دانند و قبول دارند، چيزى كه هست اگر شريكهائى براى خدا گرفته و مى پرستيدند به طمع نفع آنها و از ترس ضرر آنها است ، و در همين جا به خطا رفته اند زيرا اين شركاء قادر بر رساندن نفع و دفع ضرر نيستند، پس الوهيت ندارند، شاهد نفع و ضرر نداشتن آنها اين است كه مشركين آنها را به اين اميد و به همين ترس مى پرستند، و تاكنون چنين خاصيتى از آنها نديده اند.
و چطور مى توانند از پيش خود و مستقلا خاصيت بلا گردانى را داشته و حاجت برآورند و رفع پريشانى كنند با اينكه خود آنها مخلوق خدايند، و به اعتراف خود مشركين در پى راهى و وسيله اى به درگاه خدا هستند، اميدوار رحمت او و بيمناك از عذاب اويند.
پس معلوم شد كه اولا مراد از جمله (الّذين زعمتم من دونه ) مشركين است كه ملائكه و جن و يا انس را مى پرستيدند، چون مقصود ايشان از پرستش بتها تقرب به ملائكه و يا جن و انس بوده و همچنين اگر آفتاب و يا ماه و يا ستارگان را مى پرستيدند به همين منظور بوده كه به درگاه روحانيان آنها كه از جنس ملائكه هستند تقرب يابند.
علاوه بر اين بتها از آن نظر كه بت هستند حقيقتا چيزى نيستند كه قابل پرستش باشند، همچنانكه فرمود: (ان هى الا اسماء سمّيتموها انتم و آبائكم ) اينها جز اسمائى كه پدرانتان و يا خودتان ناميده اند چيز ديگرى نيستند).
مو اما آنهائى كه از چوب و يا فلزى ساخته شده اند كه جز جماد بى جان چيز ديگرى نيستند، و با ساير جمادات فرقى ندارند، و سجده در برابر آنها با سجده در برابر ساير چوبها و ساير سنگها فرقى ندارد، پس بت بودنشان از جهت سنگ و چوب بودن نيست .
و ثانيا روشن شد كه مراد از نفى قدرت آنها، اينست كه مستقلا و بدون احتياج به خداى سبحان قادر نيستند، به دليل اينكه در آيه بعد مى فرمايد: (اولئك الّذين يدعون يبتغون الى ربّهم الوسيلة ...).
چند وجه ديگر در بيان مراد از مالك نفع و ضرر نبودن بتها
بعضى از مفسرين گفته اند: گويا مراد از مالك ضرر و نفع نبودن بتها اين است كه قدرت تام و كامل ندارند، و گرنه مشركين اقرار دارند كه قدرت خدايان دروغى از ناحيه خداست ، آرى مشركين اين معنا را انكار ندارند كه شركاء و بتها به جميع صفاتشان مخلوق خدايند، و صفات خدا كاملتر و قوى تر از صفات بتها است .
اين معنا كه معلوم شد استدلال آيه كاملا تمام گشته مشركين مجاب مى شوند، و گرنه قدرت نداشتن ملائكه و جن كه مورد پرستش ‍ مشركين هستند خيلى روشن نيست ، و دليل روشنى نداريم كه بطور مطلق جن و ملك هيچ قدرتى ندارند.
و اگر بگوئى : دليلش اين است كه مشركين دست به دامن جن و ملك مى شوند، و اجابتى نمى بينند، جواب مى دهيم ما مسلمانها هم دست به دامن خدا مى شويم و دعاهايمان مستجاب نمى شود.
بعضى ديگر گفته اند: مراد اين است كه اصلا قدرتى بر نفع و ضرر ندارند و استدلال مى كنند به دليل اشعريها كه مى گويند تمامى ممكنات در ابتداى تكوينشان مستند به خدايند، و ما در پاسخ آنان مى گوييم جن و انس و ملائكه هر چند كه الان قدرت دارند، ليكن در آغاز هم خودشان و هم قدرتشان مستند به خدايند پس در حقيقت مستقلا هيچ قدرتى ندارند.
و ليكن هر چند كه قرآن براى ملائكه و جن اثبات انواع قدرت مى كند آن هم نه در يك آيه و دو آيه بلكه در آيات بسيارى كه نمى توان تاويلش كرد ولى در عين حال حقيقت قدرت را در نظائر آيه (انّ القوة للّه جميعا به خدا اختصاص مى دهد.
و از اينجا مى فهميم كه غير خدا اگر چيزى يا كسى قدرتى دارد قدرتش از قدرت خدا نشاءت گرفته است ، يعنى خدا او را قادر ساخته است ، و اگر چيزى را مالك است خداوند تمليكش كرده ، پس احدى نيست كه در قدرت و ملكى مستقل باشد مگر خود او، و قدرت و ملكهائى كه در دست ديگران است عاريتى مى باشد و تاثيرش نيز بستگى به اذن خدا و مشيت او دارد.
بنابراين نمى توان اح