راى همه موجودات اثباتش كرد) و هم چنين خوف و رجايشان مربوط به ذات ايشان خواهد بود.
وجوه ديگرى كه در معناى جمله : (يبتغون الى ربهم الوسيلة ايهم اقرب ) گفتهاند
بعضى از مفسرين تمامى ضميرهاى جمع را كه در آيه وجود دارد به كلمه (اولئك ) برگردانده اند، ولى در معنا اشتباه كرده آيه را چنين معنا كرده اند كه : (آن انبيائى كه ايشان به جاى خدا مى پرستند و مردم را به سوى حق مى خوانند، يا خداى را مى خوانند، و به درگاه او تضرع برده در جستجوى تقرب به سوى اويند) و ليكن همان طور كه مى بينيد معناى صحيحى نيست .
در كشاف در معناى آيه گفته است : يعنى خدايان آنها خودشان در جستجوى وسيله و تقرب به سوى خدايند، و كلمه (ايّهم را بدل از واو (يبتغون ) و كلمه (اىّ) را موصوله گرفته كه در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: (مشركين كسانى و چيزهائى مى پرستند و آن را خداى خود قرار مى دهند كه مقرب ترين آنها در جستجوى وسيله اى به درگاه اويند تا چه رسد به غير مقربين ).
سپس گفته ممكن هم هست جمله (يبتغون الوسيلة ) را متضمن معناى (يحرصون ) گرفته و چنين معنا كنيم : (اينها هستند كه مشركين خداى خود پنداشته اند، و حال آنكه همين خدايان خود حرص و شتاب دارند كه از ديگران به درگاه خدا نزديك تر باشند و چون راه تقرب را اطاعت و زيادى خير و صلاح مى دانند بيشتر اطاعت مى كنند و مانند ساير بندگان خدا بيشتر به خير و صلاح مى پردازند، بيشتر مى ترسند، و بيشتر اميد مى دارند، آن وقت چگونه مشركين ايشان را آلهه خود مى گيرند.
و البته معناى بدى نيستند، در صورتى كه سياق آيه با آنها بسازد، ليكن آنطور كه بايست سازگارى ندارد، هر چند كه معناى دوم به سياق آيه از اولى نزديك تر است .
بعضى ديگر گفته اند: معناى آيه اين است كه : (اينها هستند كه مشركين آنان را خداى خود خوانده و عبادتشان مى كنند و معتقدند كه معبود ايشانند و سعى مى كنند با پرستيدن آنها وسيله اى و تقربى به درگاه خدا پيدا كنند، و هر يك سعى مى كند با پرستش بيشتر از ديگران سبقت جسته مقرب تر شود) اين معنا هم به هيچ وجه با الفاظ آيه تطبيق نمى كند.
مى گويند: عذاب شديد هميشه به معناى آن عذابى است كه قومى را مستاءصل و من قرض كند آن وقت در اين آيه كه در مقابل عذاب شديد مساءله هلاكت را قرار داده لابد معنا و مراد از هلاكت مرگهاى طبيعى و تدريجى افراد است ، و در نتيجه معناى آيه چنين مى شود (هيچ قومى نيست مگر اينكه ما مردمش را قبل از قيامت يا مى ميرانيم ويا به عذاب استيصال و مرگ دسته جمعى مبتلا مى كنيم تا بعد از آن قيامت را بپا كنيم ) همچنانكه در جاى ديگر فرمود: (و انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا) و لذا بعضى گفته اند كه (هلاك ) وى مربوط به قراء و اقوام صالح ، و (تعذيب ) مربوط به قراء و اقوام طالح است .
سنت الهى در اقوام گذشته : دعوت به حق ، به سعادت رساندن مؤ منان و هلاكت ياعذاب شديد منكران و طاغيان 
مفسرين در اينكه آيه مورد بحث به چه وجهى متصل به آيه قبلى است گفته اند: كه اين آيه موعظه اى است كه همان مشركين را بعد از بيان توحيد و معاد از عذاب خدا انذار مى كند، و از حوادث قبل از روز بعث پاره اى را كه دليل بر عظمت خداى سبحان است خاطر نشان مى سازد، تا مؤ يد مطالب قبل باشد.
ولى ظاهرا اين آيه معطوف و مربوط به جلوتر از آيات مورد بحث است ، يعنى آيه شانزدهم كه مى فرمود: (و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها...) چون آيات اين سوره همواره بعضى به بعضى نظر داشته و عطف مى شود، و غرض عمومى از سراپاى اين سوره ، بيان سنتى است كه خداى تعالى در اقوام و ملل داشته كه نخست ايشان را به سوى حق دعوت مى كرده ، آنگاه يك عده را كه پذيراى دعوتش گشته واطاعت كرده اند سعادتمند، و ديگران را كه از در استكبار مخالفت و طغيان نمودند عقوبت مى نموده است ، و بنابراين مراد از هلاك در اين آيه همان تدمير به عذاب استيصال در آن آيه است چنانچه از ابى مسلم مفسر هم نقل شده و مراد از عذاب شديد عذاب آسان تر است از قبيل عذاب قحطى يا گرانى كه باعث جلاى وطن و يا خرابى عمارتهاى آن قريه شده ، و يا بلاها و محنت ديگر است .
در نتيجه آيه شريفه به اين معنا اشاره دارد كه قريه هاى نامبرده به زودى يكى پس از ديگرى به خاطر فساد اهلش و فسق فاسقانش ‍ ويران مى گردد، و اين خود بنا به اشاره اى كه در ذيل آيه دارد به قضاى خداى سبحان است .
با اين بيان وجه اتصال آيه بعدى (و ما منعنا...) به اين آيه روشن مى شود و معنا چنين مى شود كه : (اين مردم نيز مانند اهل همان قريه ها مستعد براى فساد و آماده تكذيب آيات خدا هستند، آياتى كه به دنبال تكذيبش هلاك و نابودى در پى دارد، چيزى كه هست اگر از آن قسم آيات خود را كه بر آن اقوام فرستاديم و به خاطر تكذيبشان هلاكشان كرديم به اين مردم هم بفرستيم همان اهلاك و تدمير كه بر سر آنها آمد و منقرضشان كرد بر سر اينان نيز آمده و اينان را به آنان ملحق خواهد كرد، آن وقت بساط دنيا برچيده خواهد شد و چون نمى خواهيم بر چينيم لذا تا مدتى مهلتشان داديم ، ولى سرانجام اينان را نيز گرفتار مى كنيم ، و چنين نيست كه اينان استثناء شوند) و اين همان معنائى است كه آيه (و لكلّ امّة رسول ) و آيات بعد از آن ، بدان اشاره مى كند.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (قرى ) در آيه شريفه ، قريه هاى كافرنشين است و اگر بگوئيم مراد عموم قريه ها است ، با سياق آيه نمى سازد، ليكن اين ادعائى است بدون دليل .
كتاب (لوح محفوظ) و بحث مفسرين پيرامون آن 
و اين كه فرمود: (كان ذلك فى الكتاب مسطورا) معنايش اين است كه اهلاك قرى و تعذيب آنها به عذاب شديد قبلا در كتاب نوشته شده ، يعنى سرنوشتى است حتمى ، از اينجا معلوم مى شود كه (مراد) از كتاب لوح محفوظ است كه قرآن تمامى حوادث را نوشته شده در آن دانسته و در باره اش فرموده : (و كل شى ء احصيناه فى امام مبين ) و نيز فرموده (و ما يعزب عن ربّك من مثقال ذرّة فى الارض و لا فى السّماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ).
برخى از مفسرين بحث عجيبى در باره اين كتاب عنوان كرده و گفته اند كه : بسيارى از دانشمندان معتقدند كه هيچ موجود و هيچ حادثه اى نيست مگر آنكه با تمامى كيفيات و اسباب موجبه اش و زمانى كه برايش تعيين شده در لوح محفوظ و كتاب مسطور نوشته شده ، آن وقت به آنان اشكال شده است كه اين حرف مستلزم آن است كه بعد كتاب نامبرده غير متناهى باشد، و حال آنكه براهين عقلى و نقلى بر خلاف آن است ، و همه آنها بطور كلى بعد را متناهى مى دانند، پس ناگزير بايد در جواب بگوئيم كتاب مزبور تنها حوادث اين جهان را در بر دارد، و كلمه (شى ء) را كه در آيه (و كلشى ء) است حمل بر خصوص اشياء اين عالم بكنيم .
بعضى ديگر در حل اشكال گفته اند كه كلمه (شى ء) را به همان عموم خود باقى مى گذاريم ليكن نوشته را حمل بر بيانى مى كنيم كه با تناهى ابعاد بسازد، و مى گوئيم لوح محفوظ در بيان كردن و نوشتن تمامى اشياء دنيوى و اخروى و آنچه بوده و آنچه خواهد شد نظير بيان جفر، جامع است كه يك حرفش شامل و بيان كننده بسيارى حوادث است اين ب