ر ذكر كرده اند.
1 - ما آيات را نفرستاديم چون مى دانستيم كه ايشان حتى با ديدن آنها نيز ايمان نمى آورند، و فرستادنش بى فايده بود،

همچنانكه امتهاى قبل هم با آمدن آياتى كه خودشان خواسته بودند ايمان نياوردند، و البته اين مطلب در مورد آيات مربوط به اثبات توحيد است ، و اما معجزاتى كه نبوت را اثبات مى كند، و يا بودنش لطفى از ناحيه خداوند به شمار مى رود لا محاله فرستاده مى شود، چون اگر نفرستد، نبوت پيغمبر اثبات نمى شود.
2 - ما آيات را از اين رو نفرستاديم كه پدران و اسلاف شما نظير آنها را درخواست كرده و پيشنهاد دادند و وقتى اجابت كرديم و فرستاديم باز ايمان نياوردند، شما هم كه پيرو و مقلّد گذشتگان خود هستيد ايمان نمى آوريد، پس چه فايده از فرستادن آن .
و معناى دوم از ابى مسلم نقل شده ، و ليكن فرقى ميان آن دو و وجه قبلى به نظر نمى رسد، و مشكل است آن را طورى معنا كرد كه با هيچيك از آن دو تطبيق نكند.
(و آتينا ثمود النّاقة مبصرة فظلموا بها) - قوم ثمود مردمى بودند كه نام پيغمبرشان صالح است ، از او ناقه اى خواستند، خداوند هم شتر ماده اى به عنوان يك معجره بسيار روشن بر ايشان از كوه بيرون كرد.
كلمه (مبصرة ) همانطور كه در آيه (و جعلنا آية النّهار مبصرة ) آمده به معناى بين و روشن است ، و در آيه مورد بحث صفت ناقه و يا صفت محذوف است كه همان آيت باشد، يعنى ما براى قوم ثمود ناقه را در حالى كه ظاهر و روشن بود، و يا در حالى كه آيتى روشن بود فرستاديم ، ايشان به سبب آن به خود ستم كردند، و يا با تكذيب كردن آن ، به خود ستم كردند.
(و ما نرسل بالايات الا تخويفا) - يعنى حكمت در فرستادن آيات ترساندن و انذار مردم بود، حال اگر آن آيت از آياتى باشد كه در دنبال خود عذاب استيصال را دارد تخويف در آن تخويف به هلاكت در دنيا و عذاب آتش در آخرت است ، و اگر از آن آيات نباشد تخويف از آنها تخويف و انذار به عقوبت آخرت است .
و بعيد نيست مراد از (تخويف ) ايجاد خوف و وحشت باشد به اينكه عذاب كمتر از استيصال را به ايشان نشان دهد، و بنابراين تخويف در اين آيه معناى تخوف در آيه (او ياخذهم على تخوّف فانّ ربّكم لروف رحيم ) را خواهد داشت ، و برگشت معناى آيه به اين مى شود كه ما آيات اقتراحى ايشان را نمى فرستيم ، چون نمى خواهيم با عذاب استيصال از بينشان ببريم ، و اگر آياتى را مى فرستيم به منظور اين است كه با ايجاد ترس در دلهايشان متوجهشان كنيم ، و آنوقت با ديدن آن از عذابهاى سخت تر بهراسند. اين وجه را به برخى از مفسرين نسبت داده اند.

و اذ قلنا لك انّ ربّك احاط بالنّاس و ما جعلنا الرّويا الّتى اريناك الا فتنة للنّاس و الشّجرة الملعونة فى القرآن و تخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا 

مراد از (رؤ يا) و (شجره ملعونه ) در آيه : (و ما جعلنا الرؤ يا التى اريناك...)
فقرات اين آيه كه چهار فقره است معانى روشنى دارد، و ليكن از نظر ارتباط و وجه اتصالى كه با هم دارند خالى از اجمال نيست و سبب اصلى اين اجمال دو فقره دومى و سومى است ، زيرا خداى سبحان بيان نكرده كه آن رويا كه به پيغمبر خود ارائه داده چه بوده ، و در ساير آيات قرآنش هم چيزى كه آن را تفسير كند نيامده .
و روياهائى كه در آيه : (اذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا و لو اريكهم كثيرا لفشلتم ) و آيه (لقد صدق اللّه رسوله الرّويا بالحقّ لتد خلنّ المسجد الحرام ) آمده هيچيك با روياى در آيه مورد بحث تطبيق نمى كند چون آيه مورد بحث در مكه نازل شده و مربوط به قبل از هجرت است ، و آن دو آيه مربوط به حوادث بعد از هجرت هستند.
و همچنين شجره ملعونه هم معلوم نيست كه چيست كه خدا آن را فتنه مردم قرار داده ، و در قرآن كريم شجره اى به چشم نمى خورد كه خداوند اسمش را برده سپس آن را لعنت كرده باشد.
آرى ، از شجره اى اسم برده به نام شجره زقوم و آن را به وصف فتنه توصيف مى كند، و مى فرمايد: (ام شجرة الزّقوم انا جعلناها فتنة للظالمين ) ولى ديگر آن را نه در اينجا و نه در جاى ديگر لعنت نكرده ، و اگر صرف اينكه در جهنم سبز مى شود و مايه عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد، بايد خود جهنم و عذابهاى آن همه لعن شوند، و نيز بايد ملائكه عذاب كه در حقشان فرموده : (و ما جعلنا اصحاب النّار الا ملائكة و ما جعلنا عدّتهم الا فتنة للّذين كفروا) ملعون باشند، با اينكه خداى تعالى ايشان را ستوده و ثنا گفته ، آن هم ثنائى كه فرموده : (عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون اللّه ما امرهم و يفعلون ما يومرون ).
و نيز يكى از وسائل عذاب و شكنجه مردم كافر، دست مؤ منين است كه فرموده : (قاتلوهم يعذّبهم اللّه بايديكم ) معلوم است كه دست مؤ منين ملعون نيست .
از همه اينها معلوم مى شود كه مراد آيه ، روشن كردن و بيان دو فقره خود يعنى (داستان رويا) و (داستان شجره ملعونه ) در قرآن كه مايه فتنه مردم شده نيست ، بلكه مقصود اشاره اجمالى است به آن دو تا، خواننده به كمك سياق تفصيل آنها را پيدا كند.
آرى چه بسا بتوان از سياق آيات پاره اى از جزئيات اين دو داستان را استفاده كرد، آيات قبلى در اين مقام بود كه بفرمايد: بشريت آخرش مانند اول و صدرش در بى اعتنائى به آيات خدا و تكذيب آن الگو ى آيندگان مى باشد، و مجتمعات بشرى به تدريج و نسلى بعد از نسل ديگر و قريه اى بعد از قريه اى ديگر عذاب خداى را مى چشند كه يا آن عذاب هلاكت است و يا عذابى كمتر از آن .
و آيات بعدى كه از آيه (و اذ قلنا للملائكة اسجدو الادم ) شروع مى شود و داستان ابليس و تسلط عجيب او را بر اغواى بنى آدم بيان مى كند و نيز همان سياق آيات قبل را دنبال مى كند.
و از اين وحدت سياق بر مى آيد كه داستان رويا و شجره ملعونه دو امر مهمى است كه يا به زودى در بشريت پيدا مى شود و يا آنكه در ايام نزول آيات پيدا شده و مردم را دچار فتنه نموده و فساد را در آنان شايع ساخته ، و طغيان و استكبار را در آنان پرورش داده .
و ذيل آيه كه مى فرمايد: (و نخوّفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا) به همين معنا اشاره نموده و آن را تاءييد مى كند و بلكه صدر و ابتداى آيه هم كه مى فرمايد (و اذ قلنا لك ان ربّك احاط بالنّاس ) همين اشاره و تاييد را دارد.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد اين را نيز در نظر بگيريم كه خداى تعالى شجره نامبرده را به وصف ملعونه در قرآن توصيف كرده است ، و از اين به خوبى برمى آيد كه قرآن كريم مشتمل بر لعن آن هست ، و لعن آن شجره هم الان در ميان لعنت هاى قرآن موجود است ، چون جمله (و الشّجرة الملعونة فى القرآن ) همين است .
معناى اصطلاحى (شجره ) و تطبيق آن با فرقه خاصى در صدر اسلام 
حال ببينيم در قرآن چه چيرهائى لعن شده ، در قرآن ابليس و يهود و مشركين و منافقين و مردمى ديگر به عناوينى ديگر لعنت شده اند مثل كسانى كه با حالت كفر بميرند، و يا آيات خدا را كتمان كنند، و يا خدا و رسول را آزار نمايند و امثال اين عناوين .
و در آيه مورد بحث (شجره ) به اين لعنت ها وصف شده ، و شجره همانطور كه به درختهاى ساقه دار اطلاق مى شود همچنين به ريشه هائى كه از آنها شاخه هاى فرعى جوانه مى زند اطلاق مى گردد مانند 