 را استثناء نكرد، و كسانى را استثناء كرد كه از بندگان مخلص خدا باشند.
بنابراين معناى آيه چنين مى شود: به ياد آر زمانى را كه پروردگارت به ملائكه گفت : بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند مگر ابليس ، در اينجا مثل اينكه كسى پرسيده باشد: خوب ابليس چكار كرد و يا چه گفت ؟ در جوابش فرمود: امر خداى را نادرست تلقى كرده و گفت : آيا من سجده كنم ؟ - اين استفهام را انكارى گويند - در برابر كسى كه او را از گل آفريدى با اينكه مرا از آتش خلق كرده اى كه شرافت آتش بيشتر ازگل است .
و بطورى كه ملاحظه مى كنيد در آيه شريفه مطالبى به منظور اختصار حذف شده ، چون سياق اقتضاى اين اختصار را داشت ، زيرا مقصود بيان علل و عواملى است كه باعث شد ظلم و فساد بنى آدم استمرار و دوام يابد و نسلش برچيده نگردد، و در اين باره نخست اين را فرمود كه اولين بشر به آيات و معجزات اقتراحى خودش ايمان نياورد، آخرين هم پيرو همان اولين اند، و ايمان نخواهند آورد، و سپس به پيغمبر گرامى خود ياد آور شد كه در اين ميان فتنه ها در كار است ، كه به زودى ظهور نموده و امت اسلام را در بوته امتحان خود داغ مى كند، آنگاه داستان آدم و ابليس را خاطر نشان مى فرمايد كه ابليس سوگند خورد ذريه آدم را گمراه سازد، و از خدا در خواست كرد كه او را بر كرده اش مسلط سازد، پس خيلى بعيد نيست كه اكثر مردم به سوى راه ضلالت گرائيده و در ظلم و طغيان و اعراض از آيات خدا غوطه ور گردند، چون از يكسو فتنه هاى الهى احاطه شان كرده و از سوى ديگر شيطان با قشون سواره و پياده اش ‍ محاصره شان نموده است .

قال ارايتك هذا الّذى كرّمت على لئن اخّرتن الى يوم القيمة لا حتنكن ذريته الا قليلا 

كاف در كلمه (ارايتك ) زائده است ، و هيچ محلى از اعراب ندارد، فقط معناى خطاب را مى رساند چنانچه در اسماء اشاره اين كار را مى كند، و مراد شيطان از اينكه گفت : (الّذى كرمت على ) آدم (عليه السلام ) است ، برترى دادن آدم بر ابليس همان است كه خداى تعالى او را وادار كرد كه تا بر او سجده كند، و چون نكرد از درگاه خودش براند.
و از همينجا روشن مى شود كه ابليس از دستور سجده كردن بر آدم همين تفضيل را فهميده چنانچه از كلام ملائكه در پاسخ خداى تعالى كه گفتند: (آيا در زمين خلقى قرار مى دهى كه فساد و خونريزى كنند) فهميد كه خلق آينده نيز گناه مى توانند بكنند، و لذا جرات و جسارت به خرج داده تصميم گرفت ذريه آدم را اغواء كند، و در تفسير آيه (اءتجعل من يفسد...) (سوره بقره ، آيه .3) مطالبى كه نافع باشد گذشت .
معناى قول شيطان : (لاحتنكن ذريته الا قليلا)
كلمه (احتناك ) به طورى كه در مجمع البيان گفته به معناى قطع شدن از ريشه است ، و وقتى گفته مى شود: (احتنك فلان ما عند فلان من مال او علم - فلانى آنچه مال يا علم نزد فلان كس بود همه را احتناك كرد) معنايش اين است كه جستجو نموده تا دينار آخرش را از او گرفت ، و يا وقتى گفته مى شود: (احتنك الجراد المزرع - ملخ زراعت را احتناك كرد) معنايش اين است كه تا دانه آخرش را خورد.
بعضى گفته اند اصل اين كلمه از (حنك ) است ، وقتى گفته مى شود: (حنك الدابة بحبلها) معنايش اين است كه ريسمانى به گردن حيوان بست و او را كشيد، و ظاهرا معناى آخرى معناى اصلى احتناك است ، چون احتناك خود به معناى افسار كردن است .
و معناى آيه اين است كه ابليس بعد از آنكه سرپيچى كرد دچار غضب الهى شد و گفت : پروردگارا اين بود آن كس كه مرا به سجده كردن بر وى ماءمور نمودى ؟ و چون انجام ندادم از درگاه خودت دورم ساختى ؟ سوگند كه اگر تا روز قيامت كه مدت عمر بشر در زمين است مرا مهلت دهى فرد فرد ذريه او را افسار مى كنم مگر اندكى را كه بندگان مخلص تواند.

قال اذهب فمن تبعك منهم فانّ جهنّم جزاوكم جزاء موفورا).

بعضى گفته اند: امر (برو) (اذهب ) امر حقيقى نيست بلكه كنايه از آزادى است ، همچنانكه در محاورات روزمره به مخالف خود مى گوئيم برو و هر چه از دستت بر مى آيد كوتاهى مكن .
بعضى ديگر گفته اند: امر (برو) امر حقيقى است ، و عبارت اخراى (اخرج منها فانك رجيم ) است ، و كلمه موفور به معناى كامل است ، و جزاى موفور آن جزائى است كه چيزى از آن ذخيره نگردد و همه اش داده پشود، و معناى آيه روشن است .

و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك ... 

(استفزز) به معناى هل دادن به آرامى و به سرعت است ، و (جلب ) به طورى كه در مجمع گفته سوق دادن به وسيله سائق است ، و (جلبه ) به معناى صوت است ، و در مفردات گفته كه اصل (جلب ) و ثلاثى مجرد آن به معناى سوق دادن چيزى است ، وقتى گفته مى شود فلانى را جلب كردم معنايش اين است كه او را كشاندم ، همچنانكه شاعر عرب هم گفته : (و قد يجلب الشى ء البعيد الجواب - گاه مى شود كه جواب چيز دورى را هم جلب مى كند) ولى اگر به باب افعال برود، و گفته شود (اجلبت عليه ) معنايش اين مى شود كه از روى قهر بر سرش فرياد زدم ، همچنانكه در قرآن آمده (و اجلب عليهم بخيلك و رجلك ).
لشكر سواره نظام و پياده نظام شيطان ياور او در گمراهى انسان 
و كلمه (خيل ) به طورى كه گفته شده به معناى اسبان است ، و از اين ماده كلمه اى كه به معناى يك اسب باشد نيامده ، ولى گاهى مجازا به اسب سوار هم اطلاق مى شود.
و كلمه (رجل ) - به فتح راء و كسر جيم - به معناى راجل (پياده ) است همچنانكه (حذر و حاذر) و (كمل و كامل ) به يك معنا است ، و رجل مقابل راكب (سواره ) است ، و ظاهر مقابله رجل با خيل اين است كه مراد از آن پياده نظام باشد.
پس معناى آيه شريفه اين مى شود كه با آوازت از ذريه آدم هر كه را كه مى توانى گمراه و به معصيت وادار بكن ، كه البته به حكم آيات سوره حجر كسانى خواهند بود كه ابليس را دوست داشته و پيرويش كنند، و گويا (استفزاز با آواز) كنايه از خوار كردن آنان با وسوسه هاى باطل و خالى از حقيقت است ، و اينكه وضع شيطان و پيروانش وضع چوپان و رمه را دارد كه با يك صدا به راه مى افتند، و با صدائى ديگر مى ايستند و معلوم است كه اين صداها آوازهائى بى معنى است .
و اينكه فرمود: (و اجلب عليهم بخيلك و رجلك ) معنايش اين است كه براى به راه انداختن آنان به سوى معصيت به لشگريانت اعم از سواره نظام و پياده نظام دستور بده تا پيوسته بر سر آنان بزنند،
و اين گويا اشاره است به اينكه لشگريان شيطان بعضى شان تندكار و بعضى كندكارند، همچنانكه وضع هر لشگرى همينطور است بعضى سواره و بعضى پياده اند، پياده ها را به كارى مى گمارند كه حاجت به سرعت عمل نداشته باشد.

و شاركهم فى الاموال و الاولاد 

يادآورى داستان سجده نكردن ابليس بر آدم (عليه السلام ) و آغاز عصيان و اغواى اومراد از مشاركت شيطان در اموال و اولاد مردم در خطاب : (و شاركهم فىالاموال و الاولاد)
شركت جز در ملكيت و اختصاص تصور نمى شود، و لازمه اش اين است كه شريك در استفاده از آن ملك - كه غرض از تحصيل آن همان استفاده است - سهيم باشد، چرا كه مال عينى است خارجى و جداى از انسان و همچنين فرزند موجودى است مستقل و جداى از پدر و مادر و اگر غرض از مال و فرزند استفاده از آنها نبود هرگز انسان مالي