ى براى مال و اختصاصى براى فرزند قائل نمى شد.
پس شركت كردن شيطان با آدمى در مال و فرزند سهم بردن از منفعت و اختصاص است ، مثل اينكه آدمى را وادار كند به تحصيل مال كه خداوند آن را مايه رفع حاجت آدمى قرار داده از راه حرام ، زيرا در اين صورت هم آدمى از آن مال منتفع شده به غرض ‍ طبيعى خود نائل مى شود، و هم شيطان به غرض خود رسيده است و يا آنكه از راه حلال كسب بكند و ليكن در معصيت به كار برند، و در اطاعت خدا صرف نكند، پس هر دو از آن مال منتفع شده اند با اينكه او از رحمت خدا تهى دست است .
و يا آنكه از راه حرام فرزندى براى آدمى به دنيا آيد، و يا از راه حلال به دنيا آيند و ليكن به تربيت دينى و صالح تربيتش نكند و به آداب خدائى مودبش نسازد، در نتيجه سهمى از آن فرزند را براى شيطان قرار داده و سهمى را براى خودش ، و همچنين چيرهاى ديگر.
و اين وجه كه ما ذكر كرديم وجه خوبى است در تفسير آيه ، و جامع همه معانى و وجوه مختلفه است كه ذكر كرده اند، مانند گفتار بعضى كه گفته اند: اموال و اولادى كه شيطان در آنها شركت دارد عبارت است از اموالى كه از راه حرام و غير حق به دست آمده باشد، و فرزندى كه از راه زنا پديد آمده باشد (نقل از ابن عباس و غيره ).
و يا گفته اند: شركت شيطان در اموال به اين است كه او دستور دهد اموال را به صورت (سائبه ) و (بحيره ) و يا غير آن در
و يا گفته اند: هر مال حرام و فرج حرامى مورد شركت شيطان است (نقل از كلبى ) و يا گفته اند: مراد از اولادى كه شيطان از او سهم داشته باشد، اولادى است كه نام بت پرستان را داشته باشد چون عبد شمس و عبد الحارث و امثال آنها، و يا گفته اند: مقصود از فرزندى كه شيطان در آن سهيم است فرزندى است كه عرب زنده به گور كرده بود (ايضا نقل از ابن عباس )
و يا گفته اند: (مشاركت شيطان در اموال ) اين است كه وادار سازد اموال را به صورت گوسفند و شتر در آورده و براى بتها و خدايان خيالى خود قربانى كنند (نقل از ضحاك ) و همچنين وجوه و اقوال ديگرى كه از علماى تفسير روايت شده ).
(و عدهم و ما يعدهم الشّيطان الا غرورا) يعنى شيطان به ايشان وعده نمى دهد مگر وعده دروغين و گول زننده به اين معنا كه خطا را در نظرشان صواب و باطل را به صورت حق جلوه مى دهد، بنابراين كلمه (غرور) مصدر به معناى اسم فاعل است .

ان عبادى ليس لك عليهم سلطان و كفى بربّك وكيلا 

مراد از (عبادى ) (بندگان من ) اعم از مخلصين است كه خود ابليس آنها را استثناء كرد و گفت (الا قليلا) پس مقصود عموم مردم است ، و باقى مى ماند براى شيطان غاوين كه عبارتند از كسانى كه هدف را گم كرده اند، همچنانكه در جاى ديگر فرموده (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتّبعك من الغاوين ).
و اضافه (عباد) به (ى ) به منظور احترام به بندگان است .
و اينكه فرمود: (و كفى بربّك وكيلا) معنايش اين است كه خدا بس است براى قيام بر اراده نفوس و اعمال ايشان ، و براى نگهدارى منافع ايشان و سرپرستى امور ايشان ، زيرا كلمه وكيل به معناى متكفل شدن بر امور ديگرى است كه قائم مقام او در تدبير امور و گرداندن چرخ زندگى اوست .
از همينجا معلوم مى شود اينكه مراد از اين كلمه ، وكالت خاص الهى است كه مخصوص به غير غاوين است ، و در گذشته بحثهاى مختلفى پيرامون سجده بر آدم گذشت كه به درد اين مقام هم مى خورد، مانند سوره بقره ، و اعراف و حجر.
بحث روايتى 
در تفسير عياشى از ابن سنان از ابى عبد اللّه (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه : (و ان من قرية الا نحن مهلكوها قبل يوم القيمة ) فرمود: مقصود نابودى به مرگ و يا غير آن است ، و در روايت ديگرى از همان جناب آمده كه مقصود از آن قتل و يا مرگ و يا غير آن است .
مؤ لف : شايد اين روايت دومى خواسته است همه آيه را تفسير كند يك فقره را به قتل و يكى را به مرگ .
رواياتى در ذيل آيه : (و ما منعنا نرسل بالايات ...)
و در تفسير قمى در ذيل آيه : (و ما منعنا ان نرسل بالايات ...) فرمود: اين آيه در باره قريش نازل شده و در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) نيز آمده كه در تفسير آيه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از قوم خود در خواست كرد كه نزدش ‍ بيايند جبرئيل نازل شد و گفت : خداى تعالى مى فرمايد (و ما منعنا ان نرسل بالايات الا ان كذب بها الاولون ) و ما هر وقت آيتى به سوى قريش مى فرستاديم و ايمان نمى آوردند به همين جهت هلاكشان مى كرديم ، و ليكن اينكار را با قريش اين عصر نمى كنيم ، چون نمى خواهيم با بودن تو در ميان آنان ، آنها را هلاك كنيم لذا معجزاتى كه مى خواهند نمى فرستيم .
و در الدر المنثور است كه احمد و نسائى و بزار و ابن جرير و ابن منذر و طبرانى و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) و ابن مردويه و بيهقى در كتاب دلائل خود و ضياء در كتاب مختاره خود همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : اهل مكه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اين چنين معجره خواستند كه كوه صفا را برايشان طلاكند، و كوههاى اطراف مكه كه آن شهر را محاصره نموده اند از آن شهر دور شوند تا بتوانند كشت و زرع كنند، خطاب رسيد (اگر مى خواهى در باره خواسته آنها درنگ كنيم ، و يا آن را برآوريم و اگر اين معجره را برايشان آورديم آنوقت باز هم ايمان نياوردند بدانكه همه آنان را هلاك خواهيم كرد همچنانكه امم گذشته را به خاطر اينكه معجره پيشنهاديشان را فرستاديم و ايمان نياوردند هلاكشان نموديم و آيه شريفه : (و ما منعنا ان نرسل بالايات الا ان كذّب بها الاوّلون ) در همين باره نازل شد و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: پس درنگ مى كنم .
مؤ لف : قريب به اين معنا به طرق زيادى روايت شده است .
رواياتى در ذيل (ما جعلنا الرّويا الّتى اريناك الا فتنة للنّاس ) و انطباق آن با بنىاميه 
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در خواب ديد كه بنى فلان (بنى اميه ) در منبرش همچون ميمونها جست و خيز مى كنند بسيار ناراحت شد، و تا زنده بود كسى او را خندان نديد، خداى تعالى اين آيه را فرستاد و (ما جعلنا الرّويا الّتى اريناك الا فتنة للنّاس ).
و نيز در آن كتاب آمده كه ابن ابى حاتم از ابن عمر روايت كرده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: من فرزندان حكم بن ابى العاص را در خواب ديدم كه بر فراز منبرها بر آمده اند و ديدم كه در ريخت و قيافه ميمونها بودند، و سپس خداى تعالى اين آيه را فرستاد: (و ما جعلنا الرّويا الّتى اريناك الا فتنة للناس و الشّجرة الملعونة كه منظور از آن شجره دودمان حكم بن ابى العاص ‍ است .
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از يعلى بن مرة روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: در خواب ديدم كه بنى اميه در همه شهرها بر فراز منبرها برآمده اند، و اينكه به زودى بر شما سلطنت مى كنند، و شما ايشان را بدترين ارباب خواهيد يافت ، آنگاه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از آن به بعد در اندوه عميقى فرو رفت و بدين جهت خداى تعالى اين آيه را فرس