ع شركت مى كند و نطفه هم نيمى از شيطان است كنايه از اين است كه شيطان از اين عمل بهره اى مى برد نه اينكه راستى او هم جماع مى كند و نطفه مى ريزد، بلكه از باب تمثيل و مجسم ساختن مقصود است ، و نظائر اينگونه كنايه ها در روايات بسيار است .رَّبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً (66)‏
وَإِذَا مَسَّكُمُ الْضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُوراً (67)
أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباً ثُمَّ لاَ تَجِدُواْ لَكُمْ وَكِيلاً (68)
أَمْ أَمِنتُمْ أَن يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرَى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفا مِّنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُم بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لاَ تَجِدُواْ لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعاً (69)
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (70)
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَـئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً (71) 
وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً (72)

ترجمه آيات 

پروردگار شما است كه در دريا كشتيها را به حركت در مى آورد تا شما بتوانيد سفر كنيد و از فضل خدا و رزق او بطلبيد كه او نسبت به شما رحيم است (66).
و چون در دريا به شما خوف و خطرى رسد به جز خدا همه را فراموش مى كنيد، ولى همينكه خدا شما را نجات داد باز از خدا روى مى گردانيد كه انسان كفر كيش و ناسپاس است (67).
آيا پس از نجات از دريا باز هم ايمنيد كه زمين شما را فرو ببرد؟ و يا بر براى خود از آن بلاى الهى پناه و نگهبانى نيابيد (68).
آيا از اين ايمنيد كه بار ديگر خدا شما را به دريا برگرداند و تندبادى بفرستد تا همه به كيفر كفر به دريا غرق شويد آنگاه كسى را از قهر ما دادخواه و فريادرس نيابيد (69).
و ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم ، و آنان را بر مركبهاى آبى و صحرائى سوار كرديم و از هر غذاى لذيذ و پاكيزه روزيشان كرديم و بر بسيارى از مخلوقات خود برتريشان داديم ، آنهم چه برترى ؟ (70).
اى رسول بياد آور روزى را كه هر قومى را با كتاب و امامتشان دعوت كنيم هر كس نامه دعوتش را به دست راستش دهند آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد (71).
هر كسى در اين جهان يعنى دنيا نابينا و كوردل باشد در آخرت نيز نابينا و گمراه تر خواهد بود (72).

بيان آيات 

اين آيات در مقام تكميل نمودن آيات قبلى است ، و مساءله (استجابت دعا) و (كشف ضرّ) را كه آيات قبل ، از بتها و خدايان مشركين نفى مى كرد در باره خداى سبحان اثبات مى نمايد، زيرا آن آيات قبل از اينجا شروع شد كه مى فرمود: (قل ادعوا الّذين زعمتم من دونه ...) و اين آيات از اينجا شروع مى شود كه (ربّكم الّذى يزجى لكم الفلك فى البحر...).
و اگر گفتيم اين آيات به منزله مكمل است براى اين بود كه هر چند طائفه اول و اين طائفه ، خود يك حجت تامه و مستقل در مدلول هستند يكى الوهيت خدايان مشركين را باطل مى كند و اين ديگرى الوهيت خداى سبحان را اثبات مى نمايد، و هر يك در جاى خود حجتى مستقلند، براى اين بود كه آن آيات با كلمه (قل - بگو) شروع مى شد، و در اين آيات چنين كلمه اى به كار نرفته ، و اگر اين آيات دليل دوم و جداگانه اى بود جا داشت در ابتداى آنها نيز بفرمايد (و قل ) پس معلوم مى شود كه آنها و اينها مجموعا احتجاج واحدى هستند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ماءمور شده آن را در برابر مشركين القاء نموده و ايشان را ملزم به توحيد بسازد.
سياق سابق بر اين دو طائفه آيات هم كه ب ا جمله (قل لو كان معه آلهة كما يقولون ...) آغاز مى شد مؤ يد اين معنا است ، مخصوصا در نظر گرفتن اينكه دنبالش داشت (و قالوا ءاذا متنا تا آنجا كه فرمود: (قل كونوا حجارة او حديدا).
و همچنين اينكه احتجاج مزبور با آيه (يوم ندعو اكلّ اناس ب امامهم ...) ختم شده ، و با آن اشاره به اين معنا كرده كه اين هدايت و ضلالتى كه مورد بحث بود در آخرت نيز ملازم انسان است ، ونشاه آخرت مطابق نشاءه دنيا است ، هر كه در دنيا بينا باشد در آخرت هم بينا است و هر كه در اينجا كور باشد آنجا هم كور و بلكه گمراهتر است .

ربّكم الّذى يزجى لكم الفلك فى البحر لتبتغوا من فضله انّه كان بكم رحيما 

كلمه يزجى از (ازجاء) است كه به قول صاحب مجمع به معناى سوق دادن چيزى است از حالى به حالى ديگر، پس مراد از آن ، در اينجا به راه انداختن كشتيها در دريا به وسيله باد و امثال آن و روان و نرم ساختن آب است ، چون اگر خداوند آب را تر و مايع خلق نمى كرد، ديگر كشتيها نمى توانستند در درياها به حركت در آيند، كلمه (فلك ) جمع (فلكه ) است ، كه به معناى كشتى است .
و طلب رزق را از اين جهت (ابتغاء الفضل ) (طلب زيادى ) خوانده كه رزق فضل وجودى از خداى تعالى است ، چه شخص ‍ جواد غالبا آنچه را كه مازاد بر مقدار احتياج خودش باشد به ديگران مى دهد، و فضل هر چيز زيادى و باقى مانده آن را گويند و حرف (من ) ابتدائيه است و چه بسا گفته شود كه تبعيضيه است ، و در ذيل آيه ، حكم آيه را با رحمت خدايى تعليل مى كند، و معناى آيه روشن است ، و آيه مقدمه آيه بعدى است .

و اذا مسكم الضّرّ فى البحر ضلّ من تدعون الا ايّاه ... 

كلمه (ضر) به معناى سختى و گرفتارى است ، و مس ضر در دريا عبارت از مشرف شدن به غرق است ، كه به خاطر طوفانى شدن دريا پيش مى آيد.
و مراد از (ضلال ) در جمله (ضل من تدعون الا ايّاه ) بطورى كه گفته اند محو شدن از خاطره ها است نه گم كردن راه ، بعضى هم گفته اند به معناى از دست دادن است ، وقتى گفته مى شود (ضل عن فلان كذا) معنايش اين است كه فلان چيز از دست فلانى رفت ، و به هر حال برگشت هر دو معنا به يك چيز است ، و آن فراموشى است .
و مراد از (دعا) طلب كردن و در خواست است ، نه دعاى عبادت ، و به همين جهت جمله (من تدعون ) هم شامل اله حق مى شود، و هم آلهه باطل كه مشركين از آنها درخواست مى كنند، و استثناء (الا) استثناء متصل است ، و معناى آيه اين است كه وقتى در دريا كارتان به سختى كشيد و بيچاره شديد و نزديك شد غرق شويد آن وقت ديگر همه خدايان خود را كه همواره از آنها حاجت مى خواستيد فراموش مى كنيد، جز خداى تعالى را.
بعضى گفته اند: مراد از دعادعاى عبادت است نه دعاى در خواست و در نتيجه جمله (من تدعون ) مختص به همان معبودهائى است كه مى پرستيدند، در نتيجه استثناء مزبور منقطع است ، و معناى آيه اين است كه (وقتى بيچارگى گريبان شما را در دريا گرفت خدايانى كه همواره عبادت مى كرديد از خاطرهايتان محو مى شود، و ليكن خداى سبحان را هيچوقت غايب نديده و فراموش ‍ نمى كنيد).

و ظاهرا