ست ، چه ربطى هست ميان اينكه مردم را به اسم امامشان بخوانند، و ميان به دست راست دادن نامه عمل ، و يا به كورى در دنيا و آخرت .
به خلاف اينكه مراد از (دعوت ) را - به طورى كه از سياق بر مى آيد احضار بگيريم كه هر طائفه اى با پيشواى خودشان احضار شده و هر كه به امام حقى اقتداء كرده و نامه عملش را به دست راستش مى دهند، و هر كه از معرفت امام حق در دنيا كور بوده ، در آنجا هم كور خواهد بود، اين آن معنائى است كه از تدبر و دقت در آيه به دست مى آيد.
اقوال و وجوه مختلف درباره مراد از (امام ) در جمله فوق 
البته مفسرين در تفسير (امام ) در آيه مورد بحث نظرات مختلفى دارند.

بعضى گفته اند كه مراد از (امام ) كتابى است كه از آن پيروى شده است ، مانند تورات ، انجيل و قرآن ، روز قيامت مردم به اسم كتابشان خوانده شوند مثلا گفته مى شود: اى پيروان تورات ، اى پيروان انجيل ، اى پيروان قرآن ، از آنجا كه قبلا اشكالش را خوانديد، ديگر تكرار نمى كنيم .
بعضى ديگر گفته اند مراد از (امام ) پيغمبر است كه پيشواى پيروان حق است ، و شيطان و پيشوايان ضلالت كه پيشواى رهروان باطل است ، و گفته مى شود پيروان ابراهيم را بياورند، و پيروان موسى را بياوريد، پيروان محمد را بياوريد، اهل حق برمى خيزند در حالى كه كتابهايشان به دست راستشان داده شده ، بعد صدا مى زنند پيروان شيطان و رهروان رؤ ساى ضلالت را بياوريد، عده اى هم به اين عنوان حاضر مى شوند.
و ليكن اين وجه مبنى بر اين است كه امام در آيه به معناى عرفيش بوده باشد يعنى آن فرد از عقلا كه ديگران به وى اقتداء و از او پيروى كنند، و اگر معناى خاص ديگرى در عرف قرآن داشته باشد نمى توانيم حمل بر اين معناى عرفى كنيم ، و اتفاقا اين كلمه در عرف قرآن معناى مخصوصى دارد و لذا هر جا اطلاق شود به آن معنا حمل مى شود، و آن عبارت است از كسى كه به امر خدا هدايت مى كند، و يا در گمراهى به وى اقتداء مى شود.
و از جمله اقوال ، يكى ديگر اين است كه مراد از (امام ) نامه اعمال مردم است ، همچنانكه گفته مى شود: اى اصحاب كتاب خير، و اى اصحاب كتاب شر و اگر نامه اعمال را امام ناميده براى اين بوده كه مردم تابع حكم آنند، هر حكمى كه كرد چه بهشت و چه دوزخ چاره اى جز اطاعت ندارد.
اين وجه نيز باطل است ، و معنا ندارد نامه اعمال و پرونده زندگى افراد، را پيشوا و امام بنامند با اينكه نامه تابع اعمال آدمى است نه اينكه انسان تابع آن باشد، پس اگر آن را تابع بناميم مناسب تر است تا متبوع ، و اما اين توجيهى كه برايش كرده اند و گفته اند كه مردم تابع حكم آن كتابند، آن نيز صحيح نيست ، زيرا آنكه اطاعت و پيروى مى شود حكمى است كه خداوند بعد از پخش نامه ها و پس از سؤ ال و سنجيدن اعمال و شهادت شهود مى كند، نه حكم كتاب ، چون كتاب حكم بهشت و دوزخ ندارد تنها مشتمل بر متن اعمال از خير و شر است .
از همينجا روشن مى شود كه مراد از (امام ) لوح محفوظ و يا صحيفه اعمال امت نيز - كه آيه (كل امة تدعى الى كتابها) بدان اشاره مى كند - نيست ، زيرا كتاب در آيه مذكور كتاب امتها است ولى در آيه مورد بحث كتاب فرد فرد اشخاص است كه به دستشان داده مى شود، آرى ظاهر (فمن اوتى كتابه بيمينه ) همين است .
و از جمله اقوال يكى اين است كه : مراد از (امام ) مادران است - كه امام را جمع ام بگيريم - به دليل اينكه در روايت آمده روز قيامت مردم را به اسم مادران صدا مى زنند پس معناى آيه اين است كه روزى كه مردم را به اسم مادرانشان صدا مى زنيم .
اشكال اين وجه اين است كه با لفظ آيه جور نمى آيد، زيرا در آيه فرموده : (مى خوانيم هر مردمى را با امامشان ) و نفرموده (مى خوانيم مردم را با امامشان ) و يا (مى خوانيم هر انسانى را با مادرش و اگر واقعا منظور از امام مادران بودند جا داشت به يكى از دو تعبير آخرى فرموده باشد، و آن روايتى هم كه گفتند بر طبق اين وجه هست به فرض كه صحيح باشد و قبولش كنيم تازه يك روايت مستقلى است كه ربطى به تفسير آيه ندارد.
علاوه بر اين ، جمع بستن ام (مادر) به امام خود لغت نادرى است كه كلام خداى رابر چنين معناى نادر حمل نبايد كرد، و زمخشرى هم در كشاف اين قول را از بدعتهاى تفاسير دانسته است .
و از آن جمله اين است كه گفته اند مراد از (امام ) كسى است كه به او اقتداء شود، چه عاقل باشد و چه غير عاقل چه حق و چه باطل ، بنابراين قول ، انبياء و اولياء و شيطان و رؤ ساى ضلالت و خود اديان حق و باطل و كتب آسمانى و كتب ضلال و سنت هاى اجتماعى از خوب و بد همه امامند، بنابراين وجه شايد دعوت هر مردمى با امامشان كنايه از اين باشد كه هر تابعى در روز قيامت ملازم متبوع ، خويش است و (باء) (بامامهم ) براى مصاحبه است .

اشكال اين وجه همان اشكالى است كه به قول گذشته - كه مى گفت : (مراد از (امام حق ) پيغمبر است و مراد از (امام باطل ) شيطان ) - كرديم ، آرى در آنجا گفتيم وقتى خود قرآن در اين كلمه عرف خاصى دارد نمى توانيم حمل بر معناى عرفى و لغوى كنيم ، قرآن امام را در طرف هدايت ، عبارت مى داند از كسى كه به امر خدا هدايت مى كند، و در طرف ضلالت مقتدا و پيشواى گمراهان قرار مى گيرد، ممكن هم هست بگوئيم : (باء) در (بامامهم ) باء آلت است ، و معناى آن اين است كه روزى كه هر طائفه اى به وسيله امامش عوت و احضار مى شود (دقت فرمائيد).
علاوه بر اين (كتاب )، (سنت )، (دين ) و ديگر موارد مذكور، امام مستقل نيستند، بلكه برگشت پيروى از آنها به پيروى از پيغمبر و امام است ، و همچنين پيغمبر هم از جهت اينكه امام است به امر خدا هدايت مى كند، و اما در جهت اينكه از معارف غيبى خبر مى دهد يا پيامهاى خدائى را ابلاغ مى نمايد از اين جهت نبى و يا رسول است ، و امام نيست ، و همچنين اضلال مذاهب باطله و كتب ضلال و سنت هاى غلط در حقيقت اضلال مؤ سسين آن مذاهب و مبدعين آن بدعتها است .

و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى و اضل سبيلا 

معناى (من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى ) و وجوهى كه در اين باره گفتهشده است 
مقابله ميان (فى هذه ) و (فى الاخرة ) مى رساند كه مقصود از (هذه ) همين زندگى دنيا است ، همچنانكه بودن سياق آيه در مقام بيان يكسانى و مطابقت دنيا با آخرت دليل بر اين است كه مراد از كورى آخرت كورى چشم نيست ، بلكه نداشتن بصيرت و ديده باطنى است ، و همچنين مقصود از كورى در دنيا هم همين است همچنانكه در جاى ديگر اين كورى را، كورى بصيرت معنا كرده و فرموده (فانّها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب الّتى فى الصّدور و نيز مؤ يد اين معنا قرار گرفتن اضل سبيلا بعد از كورى آخرت است كه مى رساند مقصود از آن گمراهى و بى بصيرتى است .
پس معناى آيه اين است كه هر كه در اين نشاءه يعنى زندگى دنيا امام حق را نشناسد و راه حق نپيمايد چنين كسى در آخرت سعادت و رستگارى را نمى بيند و راه به سوى آمرزش نمى برد.
از آنچه گذشت روشن گرديد اينكه بعضيها گفته اند: اشاره در (فى هذه ) به نعمتهائى است كه در آيه ذكر شده ، و معنايش اين است كه : (كسانى كه در اين نعمتها كه خدا روزيشان كرده كور باشند، و قدرش را ندانند و شكرش ر