در اين ذيل مى فرمايد بلند كردن صدا در نماز معنايش متعالى بودن و بالا بودن خدا است و آهسته خواندن آن معنايش نزديك بودن او است ، حتى نزديك تر از رگ قلب ، پس ‍ به هر دو قسم ، نماز خواندن ، اداء حق همه اسماء خدا است .

و قل الحمد لله الّذى لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذّل و كبره تكبيرا 

اين آيه عطف است بر جمله : (قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ) كه در آيه قبل بود، و حاصل كلام اين مى شود كه : اى پيغمبر، به ايشان بگو اسمائى كه مى خوانيد و خيال مى كنيد كه معبودهاى شما هستند، تنها اسمائى مى باشند كه مملوك خدايند، نه مالك نفس ‍ خودند و نه صاحب چيزى از آنچه در اختيار دارند. پس خواندن آنها خواندن خدا است ، از اين جهت در هر حال او معبود است .نفى فرزند، ولى و شريك داشتن خداى تعالى 
بعد از آنكه اين نكته را به ايشان خاطر نشان كردى ، خدا را حمد و ثنا كن ، به حمد و ثنائى كه از آثار ملكيت على الاطلاق او باشد، چرا كه هيچ چيز مانند او در ذات و يا در صفات نيست ، تا بتواند آنطور كه وثنيت دوگانه پرستان و اهل كتاب از نصارى و يهود و قدماى مجوس ، در باره ملائكه و جن و يا مسيح و يا عزير و يا احبار خود پنداشته اند، فرزند او باشد، و يا آنطور كه دوگانه پرستان وثنى ها و ستاره پرستان و شيطان پرستان پنداشته اند، بدون اشتقاق و پدر فرزندى شريك او باشد، و يا آنكه علاوه بر شريك بودن ، ما فوق او هم باشند و نسبت به خدا ولايت داشته ، آنچه كه خدا از اصلاحش عاجز بماند، آنها به خاطر قدرت بيشترى كه نسبت به خدا دارند و بر حق تعالى غلبه دارند، اصلاح كنند.
و به عبارت ديگر هيچ چيزى هم جنس او نيست تا اگر پائين تر از او است فرزند او، و اگر مساوى با او است شريك او، و اگر مافوق او است ولى و غالب بر او در ملك باشد.
اين آيه در حقيقت ثنائى است بر خدا، به داشتن ملكيت على الاطلاق كه بر آن متفرع مى شود نفى فرزند و شريك و ولى . و به همين جهت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را امر فرمود: او را تحميد كند نه تسبيح با اينكه آنچه در اين ثنا آمده از نفى فرزند و شريك و ولى صفات سلبى است كه مناسب با نفى آن تسبيح است نه تحميد (دقت بفرمائيد).
خداى سبحان آيه را با جمله : (و كبره تكبيرا) ختم كرده ، و اين تكبير (بزرگ تر دانستن ) را مطلق آورده و نفرموده : از چه چيز بزرگتر است ، و اين بدان جهت است كه بعد از توصيف و تنزيه قبلى ، متذكر شود به اينكه : خدا از هر وصفى كه شما بكنيد و از هر حمد و ثنائى كه بگوئيد بزرگتر است . و لذا جمله معروف : (اللّه اكبر) را اين طور تفسير كرده اند كه : خدا بزرگتر از آن است كه در وصف كسى بگنجد و همين تفسير از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده ، و اگر به معناى بزرگتر از هر چيز باشد خالى از شرك نخواهد بود، براى اينكه ساير موجودات را در بزرگى شريك او ولى خدا را بزرگتر از آنها دانسته ايم . و ساحت مقدس او اجل و عزيزتر از آن است كه كسى و يا چيزى در امرى از امور و وصفى از اوصاف شريك او باشد.
و از لطائفى كه در اين سوره به كار رفته اين است كه اولين آيه اش با تسبيح افتتاح و آخرين آيه اش با تحميد افتتاح و با تكبير اختتام يافته است .
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن منذر و ابن ابى حاتم از على روايت كرده اند كه وى آيه : (لقد علمت ) را (علمت ) مى خواند، و چنين توجيه مى فرمود: كه به خدا سوگند فرعون دشمن خدا، ندانست كه نازل كننده ، پروردگار آسمانها و زمين بود، بلكه خود موسى بود كه اين حقيقت را مى دانست .
مؤ لف : اين قرائتى است كه به آن جناب نسبت داده شده .
و در كافى از على بن محمد به سندش روايت كرده كه گفت : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: كسى كه در پيشانى ناراحتى و جراحتى دارد و نمى تواند با آن سجده كند چه بايد بكند...؟ حضرت فرمود: چانه خود را به زمين نهد، زيرا خداى تعالى فرموده : (و يخرون للاذقان سجدا).
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست .
و در الدر المنثور آمده كه ابن جرير و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در مكه نماز مى گزارد در نمازش دعا كرد و گفت : يا الله يا رحمن مشركين گفتند: به اين بى دين نگاه كنيد كه ما را از پرستش دو خدا نهى مى كند، در حالى كه خودش دو معبود را مى خواند، در اينجا بود كه آيه : (قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ...) نازل گرديد.
مؤ لف : در سبب نزول اين آيه ، روايات ديگرى ، مخالف اين روايت رسيده ، كه علتهائى غير علت مذكور را بيان نموده ، اما از همه آنها بهتر، همين روايت است و با مفاد آيه انطباق بيشترى دارد.
رواياتى درباره اسماء حسنى ، اسماء حقيقى و اسماء اسماء خدا
و در توحيد به طور مسند و در احتجاج به طور مرسل (بدون ذكر سند) از هشام بن حكم روايت شده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) در باره اسماء خدا - عزوجل - واز اشتقاق آنها پرسيده (گفتم : كلمه : (اللّه ) از چه مشتق شده ؟) فرمود: اى هشام (اللّه ) مشتق از اله است و اله ماءلوه مى خواهد و اسم غير مسمى است ،
پس هر كس اسم را بدون معنا بپرستد كافر شده و چيزى نپرستيده و كسى كه اسم و معنا را بپرستد باز كافر شده ، چون دو چيز را پرستيده ، و كسى كه معنا را بپرستد بدون اسم او خدا را به يگانگى پرستيده آيا فهميدى اى هشام ؟.
هشام مى گويد: عرض كردم : بيش از اين بفرمائيد، فرمود: براى خداى تبارك و تعالى نود و نه اسم است ، پس اگر بنا باشد كه اسم همان مسمى باشد بايد هر اسمى براى خود، الهى باشد، و ليكن چنين نيست ، بلكه خداى تعالى معنا و مسماى واحدى است كه اين اسامى بر آن دلالت مى كنند، و همه اين اسامى باز غير اويند، اى هشام اسم نان غير از نان است ، و آدمى را سير نمى كند ولى به آن دلالت مى كند، و همچنين آب كه اسم نوشيدنى است ، و لباس كه اسم پوشيدنى است و آتش كه اسم سوزاننده است .
و نيز در توحيد به سند خود از ابن رئاب از عده اى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: هر كس خداى را با توهم عبادت كند كافر شده ، و هر كه اسم را بپرستد و معنا را رها كند كافر گشته ، و هر كس اسم و معنا هر دو را بپرستد مشرك شده و هر كس معنا را بپرستد و اسم را عنوان و معرف آن قرار دهد و با صفاتش او را توصيف كند و بر اين معنا اعتقاد قلبى داشته و زبانش هم همين را در پنهان و آشكار بگويد، چنين كسى از اصحاب امير المؤ منين (عليه السلام ) است و در حديث ديگر آمده چنين كسانى مؤ من حقيقيند.
و در توحيد بحار الانوار در باب مغايرت بين اسم و معنا از كتاب توحيد نقل كرده كه او به سند خود از ابراهيم بن عمر از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى تبارك و تعالى اسمى خلق كرد كه با حروف توصيف نمى شود، و با الفاظ به زبان در نمى آيد و در پيكر شخصى مجسم نمى شود، و با هيچ چيز تشبيه نمى گردد و به هيچ رنگى در نمى آيد، در اقطار و مكانها نمى گنجد، و از تعريف شدن برتر است و از حس هر متوهمى محجوب و پرده پوشيده است ، آنگاه آن 