 آنهايى باشند كه به سهولت ديده مى شوند و مقصود از چيزهاى نامرئى آنهايى باشند كه به آسانى مشهود نيستند كما اينكه راغب در مفردات چنين گفته است : (عوج ) به فتحه عين كجى هايى را گويند كه با چشم به آسانى ديده مى شوند، مانند كجى چوبى كه در زمين نصب شده باشد، ولى (عوج ) به كسره عين در كجى هائى است كه با فكر و بصيرت تشخيص داده مى شوند، مانند انحراف و انحنايى كه در زمين مسطح است كه تنها متخصصين مى توانند آن را تشخيص دهند، و نيز مانند انحراف در دين و زندگى .
پس بنا به گفته وى ديگر اشكالى به آيه شريفه (لا ترى فيها عوجا و لا امتا وارد نمى شود - دقت بفرمائيد.
توضيح مقصود از اينكه قرآن عوج (كجى ) نداشته ، قيّم است 
خداى تعالى در اين سوره كلامش را با ذكر ثناى خود افتتاح فرموده ، و به اين نحو خود را ستوده كه : قرآنى بر بنده اش نازل كرده كه هيچ انحرافى از حق در آن نيست ، و آن كتاب قيم مصالح بندگانش در زندگى دنيا و آخرت است ، و از عهده اين كار به خوبى برمى آيد، پس همه حمدها كه در ترتب خيرات و بركات آن از روز نزولش تا روز قيامت هست ، همه براى خدا است .
پس سزاوار نيست كه هيچ دانشمند اهل بحثى ترديد كند در اينكه : آنچه از صلاح و سداد در جوامع بشرى به چشم مى خورد همه از بركات انبياى كرام است كه در بشر منتشر كرده اند، و تخمى است كه آنان با دعوت خود به سوى حق و حسن خلق و عمل صالح افشانده اند، و اينكه قرآن كريم در چهارده قرنى كه از نزولش مى گذرد تمدنى به بشر داده و ارتقائى بخشيده و علم نافع و عمل صالحى در بشر به وجود آورده كه مخصوص خود آن است و به همين جهت دعوت نبوى منتهائى بزرگ بر بشر دارد، پس همه حمدها براى خدا است .
و با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين در تفسير اين آيه ، يعنى جمله (الحمد لله الذى انزل ...) گفته اند: يعنى بگوييد (الحمد لله الّذى نزل ) صحيح نيست .
(و لم يجعل له عوجا) - ضمير در (له ) به كتاب بر مى گردد، و جمله مورد بحث جمله حاليه است از كتاب . و كلمه (قيما) آن گونه كه از كتاب فهميده مى شود حال بعد از حال است ، زيرا خداى تعالى در مقام ستايش خويش است از اين جهت كه كتابى نازل كرده و به صفت نداشتن اعوجاج متصف است ، و از اين جهت كه آن كتاب بر تاءمين مصالح جامعه بشرى قيم است . پس به هر دو صفت بذل عنايت شده ، آن هم بطورى مساوى ، و همين اقتضاء مى كند كه جمله مزبور حاليه باشد، و (قيم ) نيز حال دوم باشد.
اشاره به اقوال مختلف مفسرين در ذيل جمله : (لميجعل له عوجا...)
بعضى از مفسرين گفته اند : جمله (و لم يجعل له عوجا) عطف است بر صله ، و كلمه (قيما) حال از ضمير در (له ) است ، و معنايش اين است كه (و حمد آن خداى را كه براى كتاب در حالى كه قيم است اعوجاج قرار نداده ) و يا (قيما) منصوب به مقدرى است و معنايش اين است كه و حمد آن خدايى را كه براى كتاب اعوجاج قرار نداده و آن را قيم قرار داده و لازمه اين دو وجه اين است كه عنايت ميان اصل نزول و قيم بودن و بى اعوجاج بودن كتاب تقسيم شود، و بر شما خواننده عزيز روشن شد كه اين خلاف عنايتى است كه مستفاد از سياق است .
بعضى ديگر از مفسرين گفته اند: در آيه شريفه تقديم و تاءخير به كار رفته و تقدير آن (نزل الكتاب قيما و لم يجعل له عوجا) است و اين بدترين نظريه اى است كه درباره آيه ابراز شده ، وجه رد نظريه فوق اين است كه نفى اعوجاج در قرآن ، مقدم بر اثبات قيموميت است . زيرا عدم اعوجاج كمالى است كه قرآن فى نفسه دارد، و قيموميت كمالى است كه قرآن به ديگران مى دهد و معلوم است كمال بر تكميل تقدم دارد.
و اينكه كلمه (عوج ) كه نكرده است و در سياق نفى قرار گرفته خود افاده عموميت مى كند، پس قرآن كريم در تمامى احوال و از همه جهات مستقيم و بدون اعوجاج است . و در لفظش فصيح و در معنايش بليغ و در هدايت نمودنش موفق و حتى در حجت ها و براهينش قاطع و در امر و نهيش خيرخواه ، و در قصص و اخبارش صادق و بدون اغراق و در قضاوتش فاصل ميان حق و باطل است . و همچنين از دستبرد شيطانها محفوظ و از اختلاف در

مضامينش به دور است . نه در عصر نزولش دستخوش باطل شده و نه بعد از آن .
كلمه (قيم ) به معناى كسى است كه مصلحت چيزى را تاءمين نموده ، امور آن را تدبير نمايد، مانند قيم خانه كه قائم به مصالح خانه است ، و اهل خانّه در امور خانه به او مراجعه مى كنند. و كتاب قيم ، آن كتابى است كه مشتمل بر معانى قيمى باشد، و آنچه كه قرآن كريم متضمن آن است اعتقاد حق و عمل صالح است ، همچنانكه خداى تعالى درباره قرآن مى فرمايد: (يهدى الى الحق و الى طريق مستقيم ) و دين صحيح اسلام هم همين است ، چنانچه خداى سبحان در مواضعى از كتابش دين خود را به قيم بودن توصيف كرده ، از آن جمله فرموده : (فاقم وجهك للدين القيم ).
بنابراين ، پس توصيف كتاب به وصف قيمومت به خاطر اين است كه متضمن دين قيم مى باشد دينى كه قائم به مصالح عالم بشرى است ، چه مصالح دنيايى ، و چه آخرتى .
و چه بسا از مفسرين كه قضيه را برعكس معنا كرده و گفته اند: قيمومت ، اول وصف كتاب است و سپس وصف دين . (به عبارت ديگر ما گفتيم كتاب به خاطر اينكه متضمن دين قيم است خودش هم قيم شده ، ولى بعضى گفته اند كتاب قيم است و دين به خاطر قيم بودن كتاب ، قيم شده است ) و درباره اش گفته شده : (و ذلك دين القيمه ) كه ظاهر معنايش : دين كتابهاى قيم است . ولى اين قسم تفسير نوعى مجاز گويى است .
بعضى گفته اند: مقصود از قيم ، مستقيم است يعنى معتدل كه نه افراط در آن باشد و نه تفريط. بعضى ديگر گفته اند: قيم ، به معناى مدبر ساير كتابهاى آسمانى است ، يعنى ساير كتابها را تصديق و حفظ نموده ، شرايعش را نسخ مى كند. و اينكه به دنبال كلمه قيم فرموده : (لينذر باسا شديدا من لدنه و يبشر المؤ منين ...) مؤ يد معنايى است كه ما ذكر كرديم .

لينذر باسا شديدا من لدنه و يبشر المؤ منين الدين يعملون الصالحات 


بعضى آيه را اينطور معنا كرده اند: اين كتاب را تاءمين فرستاد تا كافران را از عذابى شديد كه از ناحيه خدا صادر مى شود، انذار نمايد، و تاءمين ولى ظاهر آيه به قرينه اينكه مؤ منين را مقيد مى كند به آن مؤ منينى كه عمل صالح مى كنند، اين است كه تقدير آيه : (لينذر الّذين لا يعملون الصالحات - تا بترساند كسانى را كه عمل صالح نمى كنند) بوده باشد، حال چه آن تاءمين هائى كه اصلا ايمان نمى آورند، و يا اگر ايمان مى آورند در عمل خود مرتكب فسق و تباهى مى شوند.
در هر حال ، اين جمله بيان مى كند كه چرا كتاب را قيم و مستقيم بر بنده اش نازل كرده ، زيرا پر واضح است كه اگر كتاب خودش ‍ مستقيم و براى غير خودش قيم نمى بود نمى توانست انذار و بشارت باشد.
و مراد از (اجر حسن ) بهشت است ، به قرينه اينكه در آيه بعدى فرموده : (ماكثين فيه ابدا) و معناى آيه روشن است .

و نذر الّذين قالوا اتخذ اللّه ولدا 

مقصود از اينان عموم كسانى هستند كه بت پرستيده معتقد بودند كه ملائكه پسران يا دختران خدايند، و چه بسا از اينان كه در باره جن و مصلحين از بشر، چنين اعتقادى داشته اند. و نيز مقصود نصارى هستند كه مسيح را پسر خدا مى د