 اين است كه استثناء مزبور از (فعل ) است نه از (قول ) كه اگر اينطور توجيه كنيم ديگراحتياجى به تقدير پيدا نمى كنيم ، و معنا اين مى شود: و به هر چيز مگو كه (من فرداانجامش مى دهم ، مگر آنكه خدا خلافش را اراده كرده باشد، و مانعى جلو من بگذارد) و اين حرف ، نظير حرف معتزله است كه مى گويند بنده در افعالش فاعل مستقل است مگر اينكه خداوند مانعى بزرگتر در جلو او قرار دهد، و خلاصه برگشت كلام به اين مى شود كه درباره افعال بندگان راه معتزله را مرو، نظريه آنان باطل است .
اشكالى كه ما در اين توجيه داريم اين است كه استثناء را به فعل زدن نه به قول ، به آن بيانى كه ما گذرانديم بى اشكالتر و تمامتر است ، و ديگر نهى از تعليق استثناء بر فعل وجهى ندارد، چون تعليق استثناء بر فعل در موارد متعددى در كلام خداى تعالى واقع شده ،
و آن را رد نكرده مانند كلامى كه از ابراهيم حكايت كرده كه گفت : (و لا اخاف ما تشركون به الا ان يشاء ربّى شيئا) و كلامى كه از شعيب نقل كرده كه گفت : (و ما يكون لنا ان نعود فيها الا ان يشاء اللّه ) و نيز مانند آيه (ما كانوا ليومنوا الا ان يشاء اللّه ) كه كلام خود خداى تعالى است ، و هم چنين آيات ديگر. پس آيه مورد گفتگوى ما نيز بايد بر معنايى حمل شود كه با اين مطلب موافق در آيد.
يكى ديگر از وجوهى كه در معناى استثناء مورد بحث گفته اند اين است كه استثناى مزبور از اعم اوقات است ، چيزى كه هست مفعول كلمه (يشاء) عبارت از قول است ، و معناى آيه اين است كه : هيچ وقت اين حرف را نزنيد مگر آنكه خدا بخواهد كه شما بزنيد. و مراد از خواستن خدا اذن او است ، يعنى حرفى نزنيد كه خدا اذن خود را در آن اعلام نكرده باشد.
اشكال اين وجه اين است كه وقتى درست است كه چيزى در آن تقدير بگيريم ، و تقدير گرفتن دليل مى خواهد و در الفاظ آيه چيزى كه دلالت كند بر تقدير اعلام وجود ندارد، و اگر هم تقدير نگيريم تكليف در آيه تكليف به مجهول خواهد بود.
وجه ديگر اين است كه استثناء مزبور براى ابدى كردن مطلب است ، نظير استثنائى كه در آيه (خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربّك عطاء غير مجذوذ) و بنابراين معناى آيه مورد بحث اين مى شود كه : ابدا چنين حرفى مزن .
ليكن اين وجه با آيات بسيارى كه قبلا نقل كرديم كه افعال گذشته و آينده انبياء و ساير مردم را به خود ايشان نسبت داده منافات دارد، بلكه در آن آيات پيغمبر خود را دستور مى دهد كه اعمال خود را به خودش نسبت دهد مثل اينكه فرموده : (فقل لى عملى و لكم عملكم ) و مانند آيه (قل ساتلو عليكم منه ذكرا).

و اذكر ربّك اذا نسيت و قل عسى ان يهدين ربّى لاقرب من هذا رشدا 

اتصال اين آيه به ما قبل و اشتراكش با آنها در سياق تكليف (بياد آر) چنين اقتضاء مى كند كه مراد از نسيان فراموش كردن استثناء باشد. و بنابراين مراد از (ذكر پروردگار) فراموش نكردن مقام پروردگار است . همان مقامى كه به ياد آن بودن موجب استثناء مى شود، و آن اين است كه خداى تعالى قائم بر هر نفسى ، و هر كارى است كه آن نفس مى كند، و خدا است كه كارهاى نفوس را به آنها تمليك كرده و نفوس را بر آن قدرت داده .
معناى آيه : (واذكر ربك اذا نسيت ...) و وجوهى كه در معناى آن گفته شده است 
و معناى آيه اين است كه : هر وقت در اثر غفلت از مقام پروردگارت فراموش كردى كه در كلام خود استثناء مذكور را به كار برى به محضى كه يادت آمد مجددا به ياد پروردگارت باش ، آنگاه ملك و قدرت خود راتسليم او بدار و از او بدان و افعال خويش را مقيد به اذن و مشيت او كن .
و از آنجائى كه امر به يا آورى مطلق آمده ، و معلوم نكرده كه چه نحو و با چه عبارتى به ياد خدا بيفتيد، لذا استفاده مى شود كه منظور ذكر خداى تعالى است به شاءن مخصوص به او، حال چه اينكه به لفظ باشد و چه به ياد قلبى ، و لفظهم چه ان شاء اللّه باشد و يا استغفار و چه اينكه ابتداء آن را بگويد، و يا اگر يادش رفت هنوز كلامش تمام نشده آن را بگويد، و يا به منظور گفتن آن كلام را دو باره تكرار كند، و يا آنكه اگر اصلا يادش نيامد تا كلام تمام شد همان كلام را در دل بگذراند، و ان شاءاللّه را بگويد، چه اينكه فاصله زياد شده باشد، يا كم ، همچنانكه در بعضى از روايات آمده كه وقتى آيه شريفه نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: (ان شاء اللّه ). و چه اينكه به لفظ استغفار و امثال آن باشد.
از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه گفتار بعضى از مفسرين كه گفته اند آيه مستقل از آيات قبل است ، و مراد از فراموشى ، فراموشى خدا و يا مطلق فراموشى است ، و معنايش اين است كه (هر وقت خدا را فراموش كردى و يا هر چيز ديگرى را فراموش ‍ كردى سپس يادت آمد به ياد خدا، بيفت ) گفتار صحيحى نيست . و همچنين كلام بعضى ديگر كه بنابر وجه سابق اضافه كرده كه مراد از ذكر خداى تعالى ، هر ذكرى نيست ، بلكه همان كلمه ان شاءاللّه است هر چند كه فاصله ميان گفتن آن و فراموشى زياد باشد، و يا خصوص استغفار و يا پشيمانى بر تفريط و كوتاهى كردن است ، و همچنين وجوه ديگرى كه در اين باره ارائه شده وجوه سديدى نيست .
مشار اليه به هذا در (لا قرب من هذا رشدا) و سخن مفسرين درباره آن 
مساءله اتصال به سياق آيات قبل و اشتراكش با آنها در سياق تكليف اقتضاء مى كند كه اشاره به كلمه (هذا) اشاره به ذكر خدا بعد از فراموشى باشد، و معنايش اين باشد: اميدوار باش كه پروردگارت تو را به امرى هدايت كند كه رشدش از ذكر خدا بعد از نسيان بيشتر باشد، و آن عبارت است از ذكر دائمى و بدون نسيان . در نتيجه آيه شريفه از قبيل آياتى خواهد بود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را به دوام ذكر دعوت مى كند، مانند آيه (و اذكر ربّك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين ) چون به ياد چيزى افتادن بعد از فراموش كردن و بياد آوردن و به خاطر سپردن كه ديگر فراموش نشود خود از اسباب دوام ذكر است ). و عجب از مفسرينى است كه كلمه (هذا) را در آيه شريفه اشاره به داستان اصحاب كهف گرفته و گفته اند: معناى آيه اين است كه (بگو اميد است خداوند از آيات داله بر نبوتم معجزاتى به من بدهد كه از نظر ارشاد مردم به دين توحيد مؤ ثرتر از داستان اصحاب كهف باشد) ولى خواننده ضعف اين توجيه را خود مى فهمد.
و از اين عجيب تر كلامى است كه از بعضى از مفسرين نقل شده كه گفته اند اشاره (هذا) به فراموش شده است ، و معناى آيه اين است كه (از خدا بخواه كه وقتى چيزى را فراموش كردى به يادت بياورد، و اگر به يادت نياورد بگو اميد است پروردگارم مرا به چيزى هدايت كند، كه از آن فراموش شده ام بهتر و نفعش از آن بيشتر باشد).
باز از اين هم عجيب تر كلام بعضى ديگر از آنان است كه گفته اند جمله (و قل عسى ان يهدين ...) عطف تفسيرى بر جمله (و اذكر ربّك اذا نسيت ) مى باشد و معنايش اين است كه اگر نسيانى از تو سر زد به سوى پروردگارت توبه ببر، و توبه ات اين است كه بگويى (اميد است پروردگارم مرا به نزديك تر از اين به رشد هدايت فرمايد).
ممكن هم هست بگوييم وجه دوم و سوم يك وجه است و 