.
وظيفه پيامبر (ص ) تلاوت آيات و تبليغ وحى است و جز خدا مرجعى ندارد

و اتل ما اوحى اليك ... 

در مجمع البيان گفته است : جمله (لحداليه ) و همچنين (التحد) از ماده (لحد) به معناى ميل كردن است ، يعنى ميل كرد به سوى او.
و بنا به گفته وى كلمه (ملتحد) اسم مكان از (التحاد) (ميل كردن ) است ، يعنى محل ميل كردن . و مراد از (كتاب ربّك ) قرآن و يا لوح محفوظ است . و گويا دومى با جمله (لا مبدل لكلماته ) مناسب تر است . همانطور كه قبلا هم گفتيم گفتار در اين آيات معطوف به ما قبل داستان اصحاب كهف است ، به همين جهت مناسب تر اين است كه بگوييم جمله (و اتل ...) عطف است بر جمله (انا جعلنا ما على الارض ...) و معنايش اين مى شود كه : تو اى رسول گرامى ام خودت را بر اثر كفر ورزيدن مردم و از تاءسف خوردن بر آنان به هلاكت مينداز،آنچه از كتاب پروردگارت به تو وحى مى شود تلاوت كن ، زيرا هيچ چيز كلمات او را تغيير نمى دهد، چون كلمات او حق و ثابت است . و نيز براى اينكه تو غير از خدا و كلمات او ديگر جايى ندارى كه دل به سوى آن متمايل سازى .
از اينجا روشن مى شود كه هر يك از دو جمله (لا مبدل لكلماته ) و جمله (و لن تجد من دونه ملتحدا) براى تعليلى جداگانه است و در حقيقت دو حجت جداى از همند براى تعليل آن امرى كه در جمله (واتل ) بود و شايد به همين جهت است كه خطاب در جمله (و لن تجد...) مخصوص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شده است . با اينكه حكم در آن عمومى است و مخصوص به آن جناب نيست ، چون به غير از خدا هيچ ملتحدى براى احدى نيست نه تنها براى پيغمبر.
ممكن هم هست كه منظور از جمله (و لن تجد...) اين باشد كه : تو، آرى ، شخص تو، به خاطر اينكه رسول هستى ، مانند ديگران مراجع متعدد ندارى . تو جز يك نفر كه آن هم فرستنده تو است ملتحد ديگرى ندارى . و بنابراين ، مناسبتر اين است كه بگوييم جمله (لا مبدل لكلماته ) يك حجت است و سفارش اين است كه : اين آيات را كه مشتمل بر دستور خدا به تبليغ است براى ايشان بخوان چون كلمه اى است الهى كه تغيير و دگرگونى نمى پذيرد، و تو فرستاده اويى ، و جز اينكه به سوى فرستنده ات تمايل نموده رسالت او را اداء كنى وظيفه ديگرى ندارى .
مؤ يد اين معنا كلام ديگر خداى تعالى است كه در جاى ديگر مى فرمايد: (قل انى يجيرنى من اللّه احد و لن اجد من دونه ملتحدا الا بلاغا من اللّه و رسالاته ).

و اصبر نفسك مع الدين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه ... 

معناى (صبر) و (وجه ) و مراد از (اراده و طلب وجه خدا)
راغب در مفردات گفته : كلمه (صبر) به معناى امساك و خوددارى در تنگنا است . وقتى كسى مى گويد: (صبرت الدابة ) معنايش ‍ اين است كه من فلان حيوان را در جايى بدون علف حبس كردم . و نيز وقتى كسى مى گويد: (صبرت فلانا) معنايش اين است كه بلائى بر سرش آوردم كه بعدا مى فهمد، بلائى كه از آن خلاصى نخواهد يافت . كلمه (صبر) به طور كلى به معناى حبس و نگهدارى نفس است در برابر عمل به مقرراتى كه عقل و شرع معتبر مى شمارند و يا ترك چيزهايى كه عقل و شرع اقتضاء مى كنند كه نفوس را از ارتكاب آن حبس كرد.
كلمه (وجه ) از هر چيز به معناى آن رويى است كه به طرف ماست ، و ما به سويش مى رويم . و اصل در معناى وجه همان وجه آدمى و صورت او است كه يكى از اعضاى وى است ، و وجه خداى تعالى همان اسماء حسنى و صفات عليائى است كه متوجهين به درگاهش با آنها متوجه مى شوند، و به وسيله آنها خدا را مى خوانند و عبادت مى كنند، همچنانكه خودش فرمود: (و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها) و اما ذات متعالى خدا به هيچ وجه راهى بدان نيست ، و قاصدين آن درگاه و مريدين اگر قصد او را مى كنند بدين جهت است كه او اله و رب و على و عظيم و رحيم و صاحب رضوان است و صاحب صدها اسماء و صفات ديگر.
كسى كه خدا را مى خواند و وجه او را مى خواهد اگر صفات فعلى او نظير رحمت و رضا و انعام و فضل را منظور دارد آن وقت اراده وجه خدا به معناى اين مى شود كه خدا او را به لباس مرحوميت و مرضى بودن در آورد. و اگر منظور او صفات غير فعلى خدا مانند علم و قدرت و كبرياء و عظمت او است ، پس منظورش اين است كه با اين صفات عليا به درگاه او تقرب جويد. و اگر خواستى مى توانى به عبارت ديگرى بگويى : مى خواهد خود را در جايى قرار دهد كه صفت الهى اقتضاى آن را دارد، مثلا آنقدر خود را ذليل جلوه دهد كه عزت و عظمت و كبريائى او اقتضاء آن را دارد، و آنچنان خود را در موقف ، جاهل عاجز ضعيف قرار دهد كه علم و قدرت و قوت خدا آن را اقتضاء مى كند، و همچنين ساير صفات - دقت فرمائيد.
گفتار ديگران در معناى (وجه ) و (دعاى صبح و شام ) در آيه شريف 
از اينجا معلوم مى شود عدم صحت قول بعضى كه گفته اند: منظور معناى مجازى وجه خدا يعنى رضايت خدا و اطاعت مرضى ، رضاى او است ، چون وقتى كسى از كسى راضى شد بدو روى مى آورد، خدا هم وقتى از ما راضى شد به ما روى مى آورد، همچنانكه وقتى خشم كرد روى مى گرداند. و نيز اينكه بعضى ديگر گفته اند: منظور از وجه ذات است و در حقيقت مضاف آن حذف شده و تقدير (ذات وجه ) بوده ، و معناى آيه اين است كه مى خواهند به ذاتى داراى وجه تقرب جويند. و همچنين اينكه بعضى گفته اند: مراد از آن توجه است .
و اينكه فرمود: (پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند) مقصود از خواندن به صبح و شام استمرار بر دعا و عادت كردن به آن است به طورى كه دائما به ياد خدايند و او را مى خوانند، چون دوام هر چيزى ، به تكرر صبح بعد از شام و شام بعد از صبح آن چيز است ، پس در حقيقت جمله مورد بحث بر طريق كنايه آمده است .
بعضى گفته اند: مراد از دعاى صبح و شام ، نماز صبح و شام است . و بعضى ديگر گفته اند: فرائض يوميه است ، و ليكن هيچ يك به نظر درست نمى آيد.
و در جمله (و لا تعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا) اصل معناى (عدو) به طورى كه راغب تصريح كرده تجاوز است . و اين تجاوز معنايى است كه در تمامى مشتقات و موارد استعمال اين ماده وجود دارد.
در قاموس گفته : (عداالامر) به معناى (از اين امر تجاوز كرد) مى باشد و (عداعن ) الامر به معناى (ترك اين امر كرد) است . و بنابراين معناى جمله مورد بحث اين مى شود كه : ديدگانت را از آنان مبر (يعنى رهايشان مكن ) و ديدگانت تركشان نكند، و خلاصه براى خاطر زينت حيات دنيا اينان را رها مكن .
و ليكن بعضى گفته اند: اگر كلمه مزبور يعنى (تعد) به معناى تجاوز بود هرگز با حرف (عن ) متعدى نمى شد، زيرا تجاوز هيچ وقت با اين حرف متعدى نمى شود، مگر آن كه به معناى عفو باشد، و لذا زمخشرى در كشاف گفته : در جمله (و لا تعد عيناك عنهم )
چون متضمن معناى نباء و علاء است كه وقتى گفته مى شود (نبت عنه عينه و علت عنه عينه ) معنايش اين است كه (چشمش ‍ خواست آن را ببيند نتوانست ) لذا به اين مناسبت و براى افاده اين معناى ضمنى با لفظ (عن ) متعدى گرديد، و اگر اين نبود جا داشت بفرمايد: (و لا تعدهم عيناك ).
بيان عدم دلالت جمله : (لا تطع من اغفلنا قلبه ) بر جبر و عدم منافات جبر مجازاتىناشى از اختيار، با اختيار
و در جمله : (و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا) مراد از اغفال قلب ، مسلط كردن غفلت ب