ان را از مندرجات آن هراسان بينى و گويند: اى واى بر ما اين نامه چيست كه گناه كوچك و بزرگى نگذاشته مگر آن را به شمار آورده و هر چه كرده اند حاضر يابند كه پروردگارت به هيچ كس ستم نمى كند ( 49).
و چون به فرشتگان گفتيم : آدم را سجده كنيد همه سجده كردند مگر ابليس كه از جنيان بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد، چرا او و فرزندانش را كه دشمن شمايند سواى من اولياى خود مى گيرند ؟ براى ستمگران چه عوض بدى است ( 50 ).
آفرينش آسمانها و زمين را با حضور آنها نكردم و نه آفرينش خودشان را، كه من گمراه كنندگان را به كمك نمى گيرم ( 51).
به خاطر بياوريد روزى را كه خدا مى گويد شريكهايى را كه براى من مى پنداشتيد صدا بزنيد ( تا به كمك شما بشتابند ) ولى هر چه آنها را مى خوانند جوابشان نمى دهند و ما در ميان اين دو گروه كانون هلاكتى قرار دادهايم ( 52).
و گنهكاران جهنم را ببينند و يقين كنند كه در آن افتادنى هستند و گريزگاهى نيابند ( 53).
در اين قرآن همه قسم مثل براى مردم بيان كرده ايم و انسان از همه چيز بيشتر مجادله مى كنند ( 54).
مانع اين مردم هنگامى كه هدايت بر ايشان آمد از اينكه مؤ من شوند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند جز اين نبود كه ( انتظار داشتند ) طريقه گذشتگان تكرار شود يا عذاب از پيش به آنها در آيد ( 55).
ما پيغمبران را جز نويد بخش و بيم رسان نمى فرستيم كسانى كه كافرند به باطل مجادله كنند كه حق را بدان باطل سازند و آيه هاى مرا و آن بيم كه به آنها داده اند را مسخره گرفته اند ( 56).
كيست ستمگرتر از آنكه به آيه هاى پروردگارش اندرزش داده اند و از آن روى بگردانيده و اعمالى را كه به دستش از پيش كرده از ياد برده و ما بر دلهايشان پوششها نهاده ايم كه آيه هاى ما را نمى فهمند و گوشهايشان را گران كرديم ، بنابراين اگر به سوى هدايتشان بخوانيم هرگز و هيچ وقت هدايت نيابند (57).
پروردگارت آمرزگار رحيم است ، اگر آنان را به اعمالى كه كرده اند مؤ اخذه مى كرد در عذابشان تعجيل مى كرد ( چنين نيست ) بلكه موعدى دارند كه هرگز در قبال آن گريزگاهى نيابند ( 58 ).
اين دهكده ها هنگامى كه ستم كردند هلاكشان كرديم و براى هلاك كردنشان موعدى نهاديم ( 59 ).

بيان آيات
 
اين آيات متصل به آيات قبل است و در پى همان آيات سير مى كند و به بيان اينكه اين اسباب ظاهرى و زخارف فريبنده دنيوى كه زينت حيات هستند به زودى زوال و نابودى بر آنها عارض مى شود مى پردازد، و براى انسان روشن مى كند كه مالك نفع و ضرر خويش نيست ، و آنچه براى انسان مى ماند همان عمل او است كه بر طبقش كيفر و يا پاداش مى بيند.
در اين آيات ابتدا، مساءله قيام قيامت مطرح شده ، و بيان مى فرمايد كه هر انسانى تك و تنها بدون اينكه كسى به غير از عملش همراه او باشد محشور مى گردد، و سپس مساءله امتناع ابليس از سجده بر آدم و فسقش نسبت به امر پروردگار را ذكر مى كند كه پيروانش او و ذريه او را اولياى خود مى گيرند، و به جاى خدا او را كه دشمن ايشان است سرپرست خود اتخاذ مى كنند. آنگاه دوباره مساءله قيامت را عنوان مى كند كه در آن روز خداوند خود پيروان شيطان و نيز شيطانها را كه شريك خدايش گرفته بودند احضار مى كند، در حالى كه رابطه ميان آنان قطع شده باشد. و در آخر آياتى چند در خصوص وعده و وعيد آمده و مجموع آيات از نظر هدف با آيات قبل متصل است .

و يوم نسير الجبال و ترى الارض بارزة و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا. 

جابجائى كوهها در قيامت كه به تعبيرهاى مختلفى در قرآن آمده است 
ظرف (يوم ) متعلق به مقدرى است ، و تقدير كلام (واذكر يوم نسير - بياد آر روزى را كه به راه مى اندازيم ) مى باشد، و به راه انداختن كوه ها به اين است كه آنها را از جاى خود بركند.
و خداى تعالى اين معنا را در چند جا با تعبيراتى مختلف بيان فرموده ، يك جا فرموده :
(و كانت الجبال كثيبا مهيلا) جايى ديگر فرموده : (و تكون الجبال كالعهن المنفوش ) و در جايى ديگر فرموده : (فكانت هباء منبثا) و جايى ديگر چنين تعبير كرده كه (و سيرت الجبال فكانت سرابا).
و آنچه از سياق برمى آيد اين است كه مساءله بروز زمين ، مترتب بر به راه انداختن كوه ها است ، يعنى وقتى كوه ها و تلها تكان مى خورند و فرو مى ريزند زمين همه جايش بروز و ظهور مى كند، و ديگر چيزى حائل از ديدن كرانه افق نيست ، و يك ناحيه زمين حائل از ناحيه ديگرش نمى شود. و چه بسا احتمال داده اند كه آيه شريفه مى خواهد به مضمون آيه (و اشرقت الارض بنور ربها) اشاره كند.
و معناى (و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا) اين است كه ما احدى از بشر را ترك نمى كنيم و همه را زنده مى كنيم .
يادآورى قيام و عرضه گشتن مشركين و همه مردم بر پروردگار، همراه با اعمالشان وديگر هيچ 

و عرضوا على ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة .... 

سياق ، شهادت مى دهد بر اينكه ضمير جمع در عرضوا و همچنين ضمير جمع در آيه قبل به مشركين برمى گردد كه به نفس خود و به اسباب ظاهرى كه مربوط به زندگى ايشان است ركون و اعتماد كردند، و دل را يكجا به زينت زندگى دنيا دادند، آنچنان كه دل به امرى دائم و باقى مى بندند، و همين خود قطع رابطه با پروردگارشان بود، و همين خود انكار بازگشت به سوى او و بى مبالاتى نسبت به كارهايشان بود، چه آن كار مايه رضاى خدا باشد يا مايه خشم او.
اين وضع و حال ايشان است مادام كه اساس اين امتحان الهى بر جا است ، و زينت زودگذر دنياى مادى در اختيار آنان است ، و اسباب ظاهرى دور و بر ايشان قرار دارد، تا آنكه اين دور سپرى شود و اسباب ظاهرى از كار بيفتد و آرزوها بر باد رود، و خداوند آنچه كه زينت در روى زمين بود و دلهاى مردم روى زمين را مى ربود به صورت خاكى خشك در آورد، آن وقت است كه جز پروردگارشان و خودشان و نامه اعمالشان چيزى برايشان نمى ماند، آن وقت است كه بر پروردگار خود - كه او را پروردگار خود نمى دانستند و بندگيش نمى كردند - به صف واحد عرضه مى شوند،
به طورى كه هيچ يك بر ديگرى برترى نداشته باشد. آرى آن روز نه حسب و نسب مايه برترى است ، و نه مال و نه جاه دنيوى ، در آن روز عرضه ميشوند تا ميان همه داورى شود، در اين حال همه به رأ ى العين مى بينند و مى فهمند كه خدا يگانه حق مبين بوده بتها و هر چيزى ديگر كه مى پرستيدند تنها اوهام و خرافاتى بوده كه حتى به قدر سر سوزنى خدائى نداشته و از خدا بى نيازشان نميكرده اند. نه نفسشان آن استقلالى را كه برايش مى پنداشته اند، داشته و نه اسباب ظاهرى كه در دستشان بوده و دلهايشان را مسخر خود كرده بود.
آرى ، آن روز مى فهمند كه در اين پندارها به خطا رفته اند و راهى كه رفتند - يعنى دل بستگيشان به دنيا و اعراضشان از راه پروردگار و عمل نكردن بر طبق دستورات وى - راهى خطا بوده ، بلكه همين وضع آن روزشان كه عرضه بر پروردگار مى شوند نيز از خود ايشان بوده است ، چون ايشان بودند كه توهم كرده بودند كه چنين موقفى ندارند، و روزى به حسابشان رسيدگى نمى شود.
اشاره به چند نكته و خصوصيت درباره قيامت 
از اين بيان روشن مى گردد كه جملات چهارگانه آيه ، يعنى جمله : (و عرضوا... )و جمله (