لقد جئتمونا ...) و جمله (بل زعمتم ) و جمله (و وضع الكتاب ...) چهار نكته اساسى را افاده مى كنند كه از تفصيل جريانات روز قيامت خلاصه گيرى شده ، و اجمال آنچه را كه بين آنان و پروردگارشان از هنگام خروج از قبر تا فيصله يافتن حساب رخ مى دهد ذكر مى فرمايد: و اگر به ذكر اجمال آن اكتفاء نموده براى اين است كه همين اجمال كفايت مى كرد، و غرض حاصل مى شد.
پس جمله (و عرضوا على ربك صفا) اشاره به سه نكته است ، اول اينكه خلائق ناگزير از حشر به سوى پروردگار خويشند، و به حكم اجبار، بدون اينكه خود اختيارى داشته باشند عرضه بر پروردگار خود مى شوند. و ثانيا اينكه كفار در آنروز و در آن لقاء كرامت و حرمتى نخواهند داشت كه تعبير جمله على ربك نيز اشعار به اين معنا دارد، و گرنه مى فرمود : (على ربهم ) همچنانكه در باره مؤ منين فرموده : (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن ) و نيز فرموده : (انهم ملاقوا ربهم ) و يا سياق سابق را كه سياق تكلم بود رعايت مى كرد و مى فرمود (عرضوا علينا).
سوم اينكه انواع تفاضل و برتريها و احترامات دنيوى كه خود مردم به اوهام و افكار كوتاه مادى خود تراشيده اند و مثلا يكى را به خاطر دودمانش و يكى را به خاطر ثروتش و يكى را به خاطر مقامش از ديگران برتر مى شمرند، همه از بين مى رود و آن روز همه در يك صف و يك رديف و بدون اينكه والائى نسبت به زير دستى و غنيى نسبت به فقيرى و مولائى از غلامى امتيازى داشته باشد، محشور مى گردند. امتياز تنها بر ملاك عمل است ، و در اين هنگام است كه مى فهمند در زندگى دنيا خطا كردند و به بيراهه رفتند لا جرم به امثال (لقد جئتمونا فرادى ...) خطاب مى شوند.
جمله (لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة ) مقول قول تقديرى است ، و تقدير آن (و قال لهم و يا و قلنا لهم لقد...) است ، و در اين جمله خطا و ضلالت آنان در دنيا و اينكه اشتغال به زخارف دنيا از سلوك راه خدا و پيروى دينش بازشان داشته بيان مى شود.
از ياد بردن قيامت سبب اصلى اعراض از هدايت و فساداعمال است 
و جمله (بل ظننتم ان لن نجعل لكم موعدا) از نظر معنا نظير آيه (افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون ) مى باشد و اين جمله اگر به خاطر كلمه (بل ) و به ظاهر سياق اعراض از جمله قبل باشد تقدير آن از نظر معنا چنين مى شود : زينت دنيا و تعلق دلهايتان به اسباب ظاهرى ، شما را از عبادت ما و سلوك راه هدايت ما باز داشته ، بلكه از اين هم بالاتر، پنداشتهايد كه ما براى شما موعدى كه در آن ما را ديدار كنيد، و ما به حسابتان برسيم مقرر نكردهايم . و به عبارت ديگر : اشتغالتان به دنيا و علاقه دلهايتان به زينت آن هر چند كه سبب شده از ياد ما اعراض كنيد و خطايا و گناهانى را مرتكب گرديد ليكن در اين ميان يك سبب ديگرى براى اعراض ‍ شما هست كه از سبب مذكور قديمى تر و اصلى است و آن اين است كه شما پنداشتهايد كه ما برايتان موعدى مقرر نكردهايم . آرى ، از ياد بردن قيامت سبب اصلى اعراض از طريقه هدايت و فساد اعمال شما است .
همچنانكه در آيه ديگر به اين معنا تصريح شده ، مى فرمايد : (ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ).
و وجه اينكه پندار و ظن به نبودن قيامت را به ايشان نسبت داده اين است كه كارهايى كه مى كنند شبيه كار چنين كسانى است ، يعنى اينكه با خاطر جمع و آسوده به كلى دل به دنيا و زينت آن داده اند، و به جاى خدا غير خدا را معبود خود كرده اند، اين عمل عمل كسى است كه مى پندارد الى الابد باقى است ، و هرگز به سوى خدا بازگشتى ندارد.
پس اين ظن ، ظن درونى نيست ، بلكه ظن حالى و عملى است ، به اين معنا كه وضع اينان و حال و عملشان وضع و حال و عمل كسى است كه در دل چنين پندارى دارد. ممكن هم هست كنايه از بى اعتنائى شان به خدا و به تهديدهاى او باشد، نظير آيه (ولكن ظننتم ان الله لا يعلم كثيرا مما تعملون ) كه ظن در آن كنايه از بى اعتنائى است .
احتمال هم دارد كه جمله (بل ظننتم ان لن نجعل لكم موعدا) اعراضى باشد از اعتذار تقديرى آنان از جهل و امثال آن ، گويا در تقدير عذرخواهى كرده اند به اينكه ما نمى دانستيم ، در جوابشان مى فرمايد : چنين نيست ، بلكه آنچه كرديد از اين جهت بود كه پنداشتيد كه ... - و خدا داناتر است .
(وضع كتاب ) در قيامت ، كتابى كه هيچ صغيره و كبيره اى را فروگذار نكرده ومجرمان (چه مشرك و چه غير مشرك ) از آن بيم ناكند

و وضع الكتاب فترى المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا...
.
(وضع كتاب ) به معناى نصب آن است تا بر طبقش حكم كنند. و كلمه (مشفقين ) مشتق از (شفقت ) است ، و اصل شفقت رقت است . راغب در مفردات مى گويد : اشفاق عنايت آميخته با ترس را گويند، چون مشفق كسى را گويند كه نسبت به مشفق عليه محبت و علاقه دارد، و از آثار سوء عملش نسبت به جانش مى ترسد، و اين محبت آميخته با ترس اشفاق است ، و در آيه (و هم من الساعة مشفقون ) به همين معنا است ، و چون با كلمه (من ) متعدى شود معناى ترس در آن روشنتر مى شود، مانند آيه مورد بحث و آيه (مشفقون منها) و چون با كلمه (فى ) متعدى گردد معناى عنايت در آن روشنتر مى گردد، مانند آيه (انا كنا قبل فى اهلنا مشفقين ).
كلمه (ويل ) به معناى هلاكت است ، و - به طورى كه گفته شده - اينكه در هنگام مصيبت (ويل ) را (يا ويلاه ) ندا مى كنند و يا مى گويند (يا ويلتاه ) از اين باب است كه به طور كنايه برسانند كه مصيبت وارده آنقدر سخت است كه از هلاكت دشوارتر است ، لذا در برابر آن (ويل ) را مى خواهد و صدا مى زند، و از آن استغاثه مى كند كه او وى را از مصيبت
وارده نجات دهد. همچنانكه گاهى در هنگام مصيبت ، آدمى آرزوى مرگ مى كند، چون آن را از مصيبت وارده آسانتر مى بيند، مانند گفتار مريم كه گفت : (يا ليتنى مت قبل هذا).
از ظاهر سياق استفاده مى شود كه (كتاب ) در جمله (و وضع الكتاب ) كتاب واحدى است كه اعمال تمامى خلايق در آن ضبط شده ، و آن را براى حساب نصب مى كنند، نه اينكه هر يك نفر يك كتاب جداگانهاى داشته باشد، و اين با آياتى كه براى هر انسانى و هر امتى كتابى جداگانهاى سراغ مى دهد منافات ندارد، مانند آيه (كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا...) كه در محل خودش تفسيرش گذشت . و نيز مانند آيه (كل امة تدعى الى كتابها و آيه هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ) به زودى تفسير اين دو آيه خواهد آمد - ان شاء الله تعالى .
بعضى گفته اند : مراد از (كتاب ) نامه هاى اعمال است ، و الف و لام در (الكتاب ) براى استغراق است ( يعنى تمامى كتابها ) و ليكن سياق آيه مساعد آن نيست .
( فترى المجرمين مشفقين مما فيه ) - اين جمله تفريع بر وضع كتاب و نصب آن است ، و اين تفريع و همچنين ذكر اشفاق آنان خود دليل بر اين است كه مقصود از كتاب ، كتاب اعمال است ، و يا كتابى است كه اعمال در آن است . و اگر از آنان به (مجرم ) تعبير كرده براى اشاره به علت حكم است ، و اينكه اشفاقشان از آن حالى كه به خود گرفته اند به خاطر اين است كه مجرم بودند. پس اين حال و روزگار مخصوص به آنان نيست ، هر كس در هر زمانى مجرم باشد هر چند كه مشرك نباشد چنين روزگارى خواهد د