شت .
تجسم گناهان كوچك و بزرگ و وحشت گنهكاران در قيامت 
( و يقولون يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها)- دو كلمه (صغيرة ) و (كبيرة ) وصفاند كه در جاى موصوف خود كه همان خطيئه و يا معصيت و يا زشتكارى و امثال آن است نشسته اند.
و اينكه گفتند : واى بر ما اين چه كتابى است كه هيچ كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده و همه را شمرده است خود اظهار وحشت و فزع از تسلط كتاب در احصاء و شمردن گناهان و يا تسلطش بر مطلق حوادث و از آن جمله گناهان است ، كه اين اظهار وحشت را به صورت استفهام تعجبى اداء كرده اند،
و از آن به دست مى آيد كه چرا اول صغيره را گفتند بعد كبيره را با اينكه جا داشت بگويند : هيچ گناه بزرگ و (هيچ گناه كوچكى را هم فروگذار نكرده ) چون در كلام مثبت وقتى مطلب را ترقى مى دهند از بزرگ گرفته به كوچك ختم مى كنند. و وجه آن اين مى باشد - و خدا داناتر است - كه هيچ گناه كوچكى را به خاطر اينكه كوچك است ، و مهم نيست ، از قلم نينداخته ، و هيچ گناه بزرگى را به خاطر اينكه واضح است ، و همه مى دانند فروگذار نكرده . و چون مقام ، مقام تعجب است مناسب اين است كه از كوچكتر شروع شود.
(و وجدوا ما عملوا حاضرا) - از ظاهر سياق برمى آيد كه جمله مورد بحث مطلب تازهاى باشد نه عطف تفسير براى جمله (لا يغادر صغيرة و لا كبيرة ).
و بنابراين ، از آن برمى آيد كه آنچه را حاضر نزد خود مى يابند خود اعمال است ، كه هر يك به صورت مناسب خود مجسم مى شود نه كتاب اعمال و نوشته شده آنها، همچنان كه از امثال آيه (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ) نيز همين معنا استفاده مى شود، و جمله و لا يظلم ربك احدا نيز كه در ذيل آيه مورد بحث است همين معنا را تاييد ميكند چون ظلم نكردن بنا بر تجسم اعمال روشنتر است ، زيرا وقتى پاداش انسان خود كرده هاى او باشد و احدى در آن دخالت نداشته باشد ديگر ظلم معنا ندارد - دقت فرمائيد.

و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لا دم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ... 

در اين جمله براى بار دوم ماجراى ميان خدا و ابليس را ياد آورى مى كند. آن زمان كه به ملائكه دستور داد تا بر آدم پدر آنان ، سجده كنند، همه سجده كردند مگر ابليس كه از جن بود پس از امر پروردگارش تمرد كرد.
و معناى آن اين است كه : به ياد آر اين واقعه را تا براى مردم روشن شود كه ابليس - كه از جن بود - و همچنين ذريه او دشمنان ايشانند و خير ايشان را نمى خواهند، پس سزاوار نيست كه فريب او را كه لذات مادى دنيا و شهوات ، و نيز اعراض از ياد خدا را براى ايشان زينت مى دهد بخورند. و نيز سزاوار نيست كه او را اطاعت كنند، و به سوى باطلى كه او دعوتشان مى كند قدم نهند.
مراد از ولايت شيطان در جمله : (افتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو)
(ا فتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو) - اين جمله تقرير بر ما حصل واقعه ابليس و آدم است كه به استفهام انكارى تعبير شده است ، و معنايش اين است : نتيجه اى كه مى توانيد از داستان آدم و ابليس بگيريد اين است كه نبايد ابليس و ذريه او را اولياى خود بگيريد، چون آنها دشمنان شما بنى نوع بشرند. و بنابراين ، پس مراد از ولايت ، ولايت اطاعت خواهد بود، چون كفار شيطانها را در آنچه كه به سويش دعوت مى كنند اطاعت مى كنند، و خدا را در آنچه به سويش مى خواند اطاعت نمى كنند. همه مفسرين نيز آيه را اينطور تفسير كرده اند.
و بعيد هم نيست كه مراد از ولايت ، ولايت ملك و تدبير باشد كه عبارت ديگر ربوبيت است ، زيرا بت پرستان همانطور كه ملائكه را به طمع خيرشان مى پرستيدند، جن را نيز به خاطر ترس از شرشان مى پرستيدند، و خدا هم كه تصريح كرده كه ابليس از جن است ، و داراى ذريهاى است ، و ضلالت آدمى در راه سعادتش و همچنين همه بدبختيهاى ديگرش همه به اغواى شيطان است . پس با در نظر گرفتن اين جهات ، معناى آيه چنين مى شود : آيا باز هم او و ذريه او را اولياء و آلهه و ارباب خود مى گيريد و به جاى من آنها را مى پرستيد و به سويشان تقرب مى جوييد، با اينكه دشمنان شمايند ؟.
مؤ يد اين معنا آيه بعدى است ، زيرا شاهد اينكه خدا در خلقت ، شيطانها را شاهد نگرفت مناسب با نداشتن ولايت تدبيرست ، نه ، نداشتن ولايت اطاعت ، و اين پر واضح است .
خداوند آيه مورد بحث را با تقبيح مشركين در قائل شدن به ولايت شيطانها ختم نموده و فرموده (بئس للظالمين بدلا)، چون عمل مشركين در حقيقت همان بدل گرفتن شياطين است به جاى خدا، و چقدر اين كار زشت است و هيچ صاحب خردى مرتكب آن نمى شود. و به منظور روشنتر كردن اين زشتى التفاتى به كار برده ، يعنى فرموده : (من دونى ) با اينكه جا داشت كه بر اساس سياق صدر آيه كه فرموده بود (و اذ قلنا) بفرمايد: (من دوننا)، همچنانكه همين التفات را قبل از اين در جمله (عن امر ربه ) به كار برده و نفرموده (عن امرنا).
در اينكه چرا امر به ملائكه شامل ابليس هم شده با اينكه او از جن بوده ، و نيز در اينكه چطور ابليس ذريه پيدا كرده ، مفسرين بحثهايى عنوان كرده اند كه پارهاى از اقوال آنها را در تفسير سوره اعراف نقل كرديم .
( ما اشهدتهم خلق السموات و الارض و لا خلق انفسهم و ما كنت متخذ المضلين عضدا ).
از ظاهر سياق بر مى آيد كه دو ضمير جمع (اشهدتهم ) و (انفسهم )به ابليس و ذريه اش برمى گردد،
و منظور از (اشهاد) احضار و اعلام بالعيان است ، همچنانكه مشهور به معناى معاينه حضورى به چشم خود ديدن است . و (عضد) به معناى ما بين مرفق و شانه آدمى است كه به طور استعاره در ياور نيز به كار مى رود همچنانكه در كلمه (يد) نيز اين استعاره معمول است ، و در اينجا همين معناى استعارهاى مقصود است .
دو برهان كه در آيه (ما اشهد تهم خلق السموات و الارض ...) براى نفى ولايتابليس و ذرية اش اقامه شده است 
اين آيه در نفى ولايت ابليس و ذريه اش مشتمل بر دو برهان است : اول اينكه ولايت تدبير امور هر چيزى موقوف است بر اينكه دارنده ولايت احاطه علمى به آن امور داشته باشد، آنهم به تمام معناى احاطه ، آن جهتى كه از آن جهت تدبير امور آن را مى كند و روابط داخلى و خارجى كه ميان آن چيز و آن امور است ، و مبدأ آن چيز و مقارناتش و به آنچه منتهى مى شود همه را بداند كه معلوم است كه چنين احاطهاى مستلزم احاطه داشتن به تمامى اجزاى عالم است ، چون اجزاى عالم همه به هم مربوطند.
و اينان يعنى ابليس و ذريه اش از مبدأ خلقت آسمانها و زمين و بلكه از مبدأ پيدايش خودشان خبرى نداشتند، چون خدا ايشان را در هنگام خلقت آسمانها و زمين و خود آنان شاهد بر كار خود نگرفت ، و كار خود را در پيش چشم ايشان انجام نداد، پس ابليس و ذريه اش شاهد جريان خلقت عالم نبودند، چون خلقت آن ، عملى آنى بود كه به آسمانها و زمين فرمود (كن ) و آنها موجود گشتند، و آن روز شيطانها كجا بودند كه اين جريان را مشاهده كرده باشند؟ كجا بودند وقتى كه به آنها فرمود (كن ) و آنها موجود گشتند ؟ پس ابليس و ذريه اش جاهل به حقيقت آسمانها و زميناند، و از آنچه كه هر يك از موجودات در ظرف وجودى خود از اسر