ود در آيه (و ما نرى معكم شفعائكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون و آيه ثم نقول للذين اشركوا مكانكم انتم و شركاؤ كم فزيلنا بينهم و قال شركاؤ هم ما كنتم ايانا تعبدون ).

و راى المجرمون النار فظنوا انهم مواقعوها و لم يجدوا عنها مصرفا 

در اينكه از مشركين به مجرمين تعبير فرموده فهميده مى شود كه حكم عام است و همه صاحبان گناهان و جرائم را شامل ميشود و مراد از( ظن ) به طورى كه گفته اند علم است .
جمله (و لم يجدوا عنها مصرفا - و از آن مفرى نمى يابند) به اين گفته شهادت مى دهد.
و مقصود از (مواقعه نار) - به طورى كه گفته شده - واقع شدن در آتش است . و بعيد نيست كه مراد وقوع از دو طرف باشد يعنى وقوع مجرمين در آتش و وقوع آتش در مجرمين و آتش زدن آنان .
كلمه (مصرف ) - به كسر راء - اسم مكان از (صرف ) است ، يعنى نمى يابند محلى كه به سويش منصرف شوند، و از آتش به سوى آن فرار كنند.

و لقد صرفنا فى هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شى ء جدلا 

گفتار در نظير صدر اين آيه ، در سوره اسرى آيه 89 گذشت كلمه (جدل ) به معناى گفتار بر طريق منازعت و مشاجره است ، و آيه شريفه پس از تذكرات سابق ، تا شش آيه بعد در سياق تهديد به عذاب است .

و ما منع الناس ان يؤ منوا اذ جاءهم الهدى و يستغفروا ربهم 

كلمه (يستغفروا) عطف است بر جمله (يؤ منوا). يعنى چه چيز مردم را از ايمان و استغفار باز داشته بعد از آنكه هدايت خدا به سويشان آمده است .
( الا ان تاتيهم سنة الاولين ) - يعنى مگر طلب اينكه سنت جارى در امتهاى نخستين برايشان جارى شود، يعنى همان عذابها كه ايشان را منقرض كرد.
( او ياتيهم العذاب قبلا) - اين جمله عطف بر سابق است ، و معنايش اين مى شود كه منتظر چه هستند ؟ منتظر اينكه سنت اولين آنان را بگيرد ؟ يا آنكه عذابى در مقابل چشم خود و به عيان مشاهده كنند، كه در چنين صورتى ديگر ايمانشان سودى نمى بخشد، چون ايمان بعد از مشاهده عذاب الهى است . و خداى تعالى در جاى ديگرى هم فرموده :( فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باسنا سنة الله التى قد خلت فى عباده ) پس خلاصه معناى آيه چنين مى شود كه مردم در پى به دست آوردن ايمانى كه به دردشان بخورد نيستند، چيزى را كه مى خواهند اين است كه عذاب استيصال بر طبق سنت خدا در امتهاى نخستين بر ايشان نازل گشته هلاكشان سازد، و ايمان نمى آورند مگر به شرطى كه عذاب را به چشم خود ببينند، كه آن ايمان هم به درد خور نيست ، چون اضطرارى است .
و اين منع و اقتضاء در آيه شريفه امرى است ادعائى كه مقصود از آن اين است كه ايشان كه از حق اعراض مى كنند به خاطر سوء سريره ايشان است ، و چون مقصود روشن است ديگر لزومى نديديم كه مانند ديگر مفسرين در باره درستى توجيه و تقدير قبلى اشكال و رفعى ايراد نموده سخن را به درازا بكشيم .

و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين ... 

اين آيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را تسليت مى دهد كه از انكار منكرين ناراحت نشود، و از اعراض آنان از ذكر خدا تنگ حوصله نگردد، زيرا وظيفه رسولان به جز بشارت و انذار نيست ، و غير از اين مسؤ وليتى ندارند، بنابراين در اين آيه انعطافى به مطلب ابتداى سوره است كه مى فرمود:( فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا) و نيز نوعى تهديد كفار است در برابر استهزايشان .
كلمه : (دحض ) به معناى هلاكت و كلمه : (ادحاض ) به معناى هلاك كردن و ابطال است ، و كلمه : (هزؤ ) به معناى استهزاء، و مصدر به معناى اسم مفعول است ، و معناى آيه روشن است .

و من اظلم ممن ذكر بايات ربه فاعرض عنها و نسى ما قدمت يداه .... 

در اين آيه ظلم كفار را بزرگ جلوه مى دهد، چون ظلم بر حسب متعلقش بزرگ و كوچك مى شود، و چون متعلق ظلم مشركين خداى سبحان و آيات او است پس از هر ظلم ديگر بزرگتر خواهد بود.
و مقصود از (نسيان پيش فرستاده ها) بى مبالاتى در اعمالى - از قبيل اعراض از حق و استهزاء به آن - است كه مى دانند حق است . و جمله (انا جعلنا على قلوبهم اكنة ان يفقهوه و فى اذانهم و قرأ ) به منزله تعليل براى اعراض آنان از آيات خدا و يا هم براى آن و هم براى نسيانشان از پيش فرستاده هاى خويش را است .
و در سابق در چند جا، معناى قرار دادن (اكنه ) را در دلهاى كفار و (وقر) را در گوشهاى آنان توضيح داديم .
( و ان تدعهم الى الهدى فلن يهتدوا اذا ابدا) - در اين جمله رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را از ايمان آوردن آنان ماءيوس ‍ مى كند، چون پرده در گوشها و دلهايشان افكنده ، و ديگر بعد از اين نمى توانند خود را به سوى هدايت بكشانند، و ديگر نمى توانند درباره حق تعقل نموده با هدايت غير خود و پيروى و شنوايى از غير خود رشد يابند. دليل بر اين معنا جمله ( و ان تدعهم الى الهدى فلن يهتدوا اذا ابدا) است كه دلالت بر نفى ابدى اهتداى ايشان مى كند، و اين معنا را مقيد به قيد (اذا) نموده كه جزاء و جواب باشد.
در تفسير روح المعانى گفته : جبرى مذهبان با اين آيه بر مذهب خود استدلال كرده اند، و قدريه آيه قبل را دليل مذهب خود گرفته اند.
امام فخر رازى گفته : به طور كلى كمتر آيهاى از قرآن كريم ديده مى شود كه دلالت بر يكى از اين دو مذهب كند و دنبالش آيه ديگرى به آن مذهب ديگر دلالت نكند، و اين جز امتحانى از ناحيه خدا نيست ، تا علماى راسخون در علم از مقلدين متمايز گردند.
مؤ لف : اين دو آيه هر دو حق است و لازمه حق بودن آن دو ثبوت اختيار براى بندگان در اعمال و نيز اثبات سلطنت گستردهاى براى خداى تعالى است در ملكش كه يكى از ملك هاى او اعمال بندگانش است و همين است مذهب امامان اهل بيت (عليهمالسلام ).

 و ربك الغفور ذو الرحمة ... 

معناى جمله : (و ربك الغفور ذوالرحمة ) و معنايى كه در سياق آيات تهديد افاده مىكند
اين آيات همانطور كه بيان شد در مقام تهديد كفار است ، كفارى كه فساد اعمالشان به حدى رسيده كه ديگر اميد صلاح از ايشان منتفى شده است . و اين قسم فساد مقتضى نزول عذاب فورى و بدون مهلت است ، چون ديگر فائدهاى غير از فساد در باقى ماندنشان نيست ، ليكن خداى تعالى در عذابشان تعجيل نكرده هر چند كه قضاى حتمى به عذابشان رانده . چيزى كه هست آن عذاب را براى مدتى معين كه به علم خود تعيين نموده تاخير انداخته است .
و به همين مناسبت بود كه آيه تهديد را كه متضمن صريح قضاى در عذاب است با جمله (و ربك الغفور ذو الرحمة ) افتتاح نموده تا به وسيله آن دو وصفى كه در آن است عذاب معجل را تعديل نمايد و اصل عذاب را مسلم كند تا حق گناهان مقتضى عذاب رعايت شده باشد و حق رحمت و مغفرت خدا را هم رعايت كرده باشد و به آن خاطر عذاب را تاخير اندازد.
پس اين جمله ، يعنى جمله (الغفور ذو الرحمة ) با جمله (لو يؤ اخذهم بما كسبوا لعجل لهم العذاب ) به منزله دو نفر متخاصم اند كه نزد قاضى حاضر شده داورى مى خواهند. و جمله (بل لهم موعد لن يجدوا من دونه موئلا) به منزله حكم صادر از قاضى است كه هر دو طرف را راضى نموده حق هر دو طرف را رعايت كرده است . اصل عذاب را به اعمال نارواى مردم و به انتقام الهى د