 آورد تا ذهن به جاى ديگرى منتقل نگردد.
بعضى ديگر گفته اند: داستانى است فرضى و تخيلى كه براى افاده اين غرض تصوير شده كه كمال معرفت ، آدمى را به سرچشمه حيات رسانيده از آب زندگى سيرابش مى كند، و در نتيجه حياتى ابدى مى يابد كه دنبالش مرگ نيست ، و سعادتى سرمدى به دست مى آورد كه مافوقش هيچ سعادتى نيست .
ليكن اين وجه جز با تقدير گرفتن درست نمى شود، و تقدير هم دليل مى خواهد، و ظاهر كتاب عزيز مخالف آن است ، و در آن هيچ خبرى از قضيه چشمه حيات نيست ، و جز گفته بعضى از مفسرين و قصهسرايان از اهل تاريخ ماخذى اصيل و قرآنى كه بتوان به آن استناد جست ندارد.
وجدان حسى هم آن را تاييد نكرده و در هيچ ناحيه از نواحى كره زمين چنين چشمهاى يافت نشده است .
و در باره آن جوانى كه همراه موسى (عليهالسلام ) بوده بعضى گفته اند وصى او يوشع بن نون بوده ، و اين معنا را روايات هم تاييد مى كند. و بعضى گفته اند: از اين جهت فتى نامى ده شده كه همواره در سفر و حضر همراه او بوده است ، و يا از اين جهت بوده كه همواره او را خدمت مى كرده است .
و اما آن عالمى كه موسى ديدارش كرد و خداى تعالى بدون ذكر نامش به وصف جميلش او را ستوده و فرموده : (عبدا من عبادنا اتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا) علما اسمش - به طورى كه در روايات آمد - خضر يكى از انبياء معاصر موسى بوده است . و در بعضى ديگر آمده كه خدا خضر را طول عمر داده و تا امروز هم زنده است . و اين مقدار از مطالب در باره خضر عيبى ندارد، و قابل قبول هم هست ، زيرا عقل و يا دليل نقل قطعى بر خلافش نيست ، و ليكن به اين مقال اكتفاء نكرده اند، و در باره شخصيت او در ميان مردم حرفهايى طولانى در تفاسير مطول آمده و قصه ها و حكاياتى در باره اشخاصى كه او را ديده اند نقل شده كه روايات راجع به آن خالى از اساطير قبل از اسلام و مطالب جعلى و دروغى نيست .
آغاز داستان موسى و همراه خود

و اذ قال موسى لفتيه لا ابرح حتى ابلغ مجمع البحرين او امضى حقبا. 

ظرف (اذ) متعلق به مقدر است ، و جمله ، عطف است بر همان نقطه عطفى كه تذكيرهاى سه گانه سابق بدانجا عطف مى شد. و كلمه (لا ابرح ) به معناى (لا ازال ) است ، و اين كلمه از افعال ناقصه است كه خبرش به منظور اختصار حذف شده ، چون جمله (حتى ابلغ ) بر آن دلالت مى كند، و تقدير آن چنين است :( لا ابرح امشى - مدام خواهم رفت ، و يا سير خواهم كرد ).
و در باره اينكه مجمع البحرين كجاست ؟ بعضى گفته اند: منتهى اليه درياى روم ( مديترانه ) از ناحيه شرقى ، و منتهى اليه خليج فارس ‍ از ناحيه غربى است ، كه بنابراين مقصود از مجمع البحرين آن قسمت از زمين است كه به يك اعتبار در آخر شرقى مديترانه و به اعتبار ديگر در آخر غربى خليج فارس قرار دارد، و به نوعى مجاز آن را محل اجتماع دو دريا خوانده اند.
كلمه (حقب ) به معناى دهر و روزگار است ، و اگر نكرده آمده بدين جهت است كه بر وصفى محذوف دلالت كند چه تقدير كلام : (حقبا طويلا - روزگارى دراز) است .
و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است : به ياد آر آن زمانى را كه موسى به جوان ملازم خود گفت مدام راه مى پيمايم تا به مجمع البحرين برسم و يا روزگارى طولانى به سير خود ادامه دهم .

فلما بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما فاتخذ سبيله فى البحر سربا 

ظاهرا اضافه (مجمع ) بر كلمه (بينهما) اضافه صفت به موصوف است و اصل آن چنين است : بين دو دريا كه اينچنين صفت دارد كه مجمع آن دو است .
حكايت ماهى بريان شده كه خود را به دريا انداخته است 
( نسيا حوتهما) - از دو آيه بعد استفاده مى شود كه ماهى مذكور ماهى نمك خورده و يا بريان شده بوده و آن را با خود برداشته اند كه در بين راه غذايشان باشد، نه اينكه ماهى زندهاى بوده . و ليكن همين ماهى بريان شده در آن منزل كه فرود آمدند زنده شده و خود را به دريا انداخته است و جوان همراه موسى نيز زنده شدن آن را و شنايش را در آب دريا ديده . چيزى كه هست يادش رفته بود كه به موسى بگويد و موسى هم فراموش كرده بود كه از او بپرسد ماهى كجاست ، و بنابراين اينكه فرموده (نسيا حوتهما - هر دو، ماهى خود را فراموش كردند) معنايش اين مى شود كه موسى فراموش كرد كه ماهى در خورجين است و رفيقش هم فراموش كرد كه به وى بگويد ماهى زنده شد و به دريا افتاد.
اين آن معنايى است كه مفسرين هم استفاده كرده اند ولى بايد دانست كه آيات مورد بحث صريح نيست در اينكه ماهى مزبور بعد از مردن زنده شده باشد، بلكه تنها از ظاهر (فراموش كردند ماهيشان را) و از ظاهر كلام رفيق موسى كه گفت :( من ماهى را فراموش كردم ) اين معنا استفاده مى شود كه ماهى را روى سنگى لب دريا گذاشته بوده اند و به دريا افتاده و يا موج دريا آن را به طرف خود كشيده است و در اعماق دريا فرو رفته و ناپديد شده است . اين معنا را روايات تاييد ميكند، زيرا در آنها آمده كه قضيه گم شدن ماهى علامت ديدار با خضر بوده نه زنده شدن آن - و خدا داناتر است .
( فاتخذ سبيله فى البحر سربا) - كلمه (سرب ) به معناى مسلك و مذهب است . (سرب ) و (نفق ) عبارت است از راهى كه در زير زمين كنده شده و از نظر عموم پنهان است . گويا راهى را كه ماهى موسى پيش گرفته و به دريا رفت تشبيه به نقبى كرده كه كسى پيش بگيرد و ناپديد شود.

فلما جاوزا قال لفتيه اتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا 

در مجمع البيان گفته : (نصب )، و( صب ) و (تعب ) هر سه نظير همند و عبارتند از آن سستى كه از ناحيه خستگى دست مى دهد.
و مراد از (غداء) عبارت است از هر چه كه با آن چاشت كنند. و از همين كلمه فهميده مى شود كه موسى اين سخن را در روز گفته .
و معنايش اين است : بعد از آنكه از مجمع البحرين گذشتند موسى به جوان ملازم خود فرمود تا چاشتشان كه عبارت از همان ماهيى بوده كه با خود برداشته بودند بياورد زيرا از مسافرت خود خسته شده به تجديد نيرو نيازمند شده اند.

قال ارايت اذ اوينا الى الصخرة ... 

اين جمله حكايت پاسخ آن جوان به موسى (عليهالسلام ) است كه به ياد آن جناب مى اندازد آن ساعتى را كه در كنار صخره ، منزل كردند. و دلالت مى كند بر اينكه صخره در همان منزل و در كنار آب قرار داشته چون جلوتر فرمود:(ماهى راه خود را به سوى دريا پيش گرفت ) و در اينجا مى فرمايد آنجا (كه كنار صخره نشسته بوديم ) و با در نظر گرفتن جملهاى كه گذشت كه اين جريان در مجمع البحرين بوده حاصل پاسخى كه به موسى داده اين مى شود كه غذايى نداريم تا با آن سد جوع كنيم ، چون غذاى ما همان ماهيى بود كه زنده شد و در دريا شناور گشت . آرى ، وقتى به مجمع البحرين رسيديم و در كنار آن صخره منزل كرديم ( ماهى به دريا رفت ) و من فراموش كردم به شما خبر دهم .
بنابراين ، جمله (ا رايت اذ اوينا الى الصخرة ) به ياد آن جناب مى آورد آن حالى را كه نزد صخره منزل كردند تا اندكى استراحت كنند. و در جمله (فانى نسيت الحوت ) حال در تقدير است ، (و تقدير كلام من حال ماهى را فراموش كردم است ). دليل اين تقدير به طورى كه ديگران هم گفته اند جمله (و ما انسانيه ) است ، و تقديرش (و ما انسانى ذكر الحوت لك الا الشيطان - يادآورى ماهى را براى ت