و از يادم نبرد مگر شيطان ) مى باشد. پس معلوم مى شود وى خود ماهى را فراموش نكرده بوده ، بلكه ذكر آن را فراموش كرده ، يعنى يادش رفته كه براى موسى تعريف كند.
اشاره به اينكه انبياء (عليهم السلام ) از مطلق آزار و ايذاء شيطان مصون نيستند
و اگر مساله فراموشى را به شيطان و تصرفات او نسبت داده عيبى و اشكالى ندارد، و با عصمت انبياء از تصرف شيطان منافات ندارد،
زيرا انبياء (عليهمالسلام ) از آنچه برگشتش به نافرمانى خدا باشد ( از آن جمله سهل انگارى در اطاعت خدا ) معصومند، نه مطلق ايذاء و آزار شيطان حتى آنهائى كه مربوط به معصيت نيست ، زيرا در نفى اينگونه تصرفات دليلى در دست نيست ، بلكه قرآن كريم اينگونه تصرفات را براى شيطان در انبياء اثبات نموده است . آنجا كه مى فرمايد: (و اذكر عبدنا ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الشيطان بنصب و عذاب ).
( و اتخذ سبيله فى البحر عجبا) - يعنى راه خود را در دريا گرفت و رفت اما گرفتنى عجيب . بنابراين ، كلمه (عجبا) وصفى است كه در جاى موصوف خود كه مطلق (اتخاذ) باشد نشسته است . بعضى گفته اند: جمله ( و اتخذ سبيله فى البحر) كلام رفيق موسى (عليهالسلام ) بوده ، و كلمه (عجبا) كلام خود آن جناب است ، ولى سياق اين قول را نمى پذيرد.
باقى ميماند اين نكته كه بايد دانست آن احتمالى كه در جمله (نسيا حوتهما...) داديم در اين جمله نيز مى آيد - و خدا داناتر است .

قال ذلك ما كنا نبغ فارتدا على اثارهما قصصا 

كلمه (بغى ) به معناى طلب كردن است . و جمله (فارتدا) از مصدر ارتداد به معناى برگشتن به نقطه نخستين است . و مقصود از آثار جاى پاها است . و كلمه (قصص ) به معناى دنبال جاى پا را گرفتن و رفتن است . معناى آيه اين است كه موسى گفت : اين جريان كه در باره ماهى اتفاق افتاد همان علامتى بود كه ما در جستجويش بوديم ، لا جرم از همانجا برگشتند، و درست از آنجا كه آمده بودند ( با چه دقتى ) جاى پاى خود را گرفته پيش رفتند.
از جمله (ذلك ما كنا نبغ فارتدا) كشف مى شود، كه موسى (عليهالسلام ) قبلا از طريق وحى مامور بوده كه خود را در مجمع البحرين به عالم برساند، و علامتى به او داده بودند، و آن داستان گم شدن ماهى بوده ، حال يا خصوص قضيه زنده شدن و به دريا افتادن و يا يك نشانى مبهم و عمومى ترى از قبيل گم شدن ماهى و يا زنده شدن آن - و يا مرده زنده شدن ، و يا امثال آن بوده است ، و لذا مى بينيم حضرت موسى به محضى كه قضيه ماهى را مى شنود مى گويد: (ما هم در پى اين قصه بوديم ) و بى درنگ از همانجا برگشته خود را به آن مكان كه آمده بود مى رسانند، و در آنجا به آن عالم برخورد مى نمايند.
ملاقات موسى (عليه السلام ) با بنده اى از بندگان خدا خضر (ع ) كه به او رحمت وعلم داده شده 

فوجدا عبدا من عبادنا اتيناه رحمة من عندنا... 
*
هر نعمتى ، رحمتى است از ناحيه خدا به خلقش ، ليكن بعضى از آنها در رحمت بودنش اسباب عالم هستى واسطه است ، مانند نعمتهاى مادى ظاهرى ، و بعضى از آنها بدون واسطه رحمت است ، مانند نعمتهاى باطنى از قبيل نبوت و ولايت و شعبه ها و مقامات آن .
و از اينكه رحمت را مقيد به قيد (من عندنا) نموده كه مى فهماند كسى ديگر غير خدا در آن رحمت دخالتى ندارد، فهميده مى شود كه منظور از رحمت مذكور همان رحمت قسم دوم يعنى نعمتهاى باطنى است .
و از آنجائى كه ولايت مختص به ذات بارى تعالى است همچنانكه خودش فرموده (فالله هو الولى ) ولى نبوت چنين نيست ، زيرا غير خدا از قبيل ملائكه كرام نيز در آن دخالت داشته ، وحى و امثال آن را انجام مى دهند، لذا مى توان گفت منظور از جمله (رحمة من عندنا) - كه با نون عظمت ( من عندنا ) آورده شده و نفرموده (من عندى - از ناحيه من ) - همان نبوت است ، نه ولايت . و به همين بيان تفسير آن كسى كه كلمه مذكور را به نبوت معنا كرده تاييد مى شود.
( و علمناه من لدنا علما) - اين علم نيز مانند رحمت علمى است كه غير خدا كسى در آن صنعى و دخالتى ندارد، و چيزى از قبيل حس و فكر در آن واسطه نيست . و خلاصه ، از راه اكتساب و استدلال به دست نمى آيد. دليل بر اين معنا جمله (من لدنا) است كه مى رساند منظور از آن علم ، علم لدنى و غير اكتسابى و مختص به اولياء است . و از آخر آيات استفاده مى شود كه مقصود از آن ، علم به تاويل حوادث است .
تقاضاى تعليم از طرف موسى (ع ) و پاسخ حضرت حضر (ع )

قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشدا 

كلمه (رشد) در معنا مخالف (غى ) است ، آن به معناى اصابت به واقع و صواب و اين به معناى خطا رفتن است . كلمه (رشد) در آيه شريفه ، مفعول له و يا مفعول به است . و معناى آيه اين است كه : موسى گفت آيا اجازه مى دهى كه با تو بيايم ، و تو را بر اين اساس پيروى كنم كه آنچه خدا به تو داده براى اينكه من هم به وسيله آن رشد يابم به من تعليم كنى ؟ و ( يا ) آنچه را كه خدا از رشد به تو داده به من هم تعليم كنى ؟.

قال انك لن تستطيع معى صبرا 

در اين جمله خويشتن دارى و صبر موسى را در برابر آنچه از او مى بيند با تاكيد نفى مى كند،
و خلاصه مى گويد: تو نمى توانى آنچه را كه در طريق تعليم از من مى بينى تحمل كنى و دليل بر اين تاكيد چند چيز است ، اول كلمه (ان ). دوم آوردن كلمه صبر است به صورت نكره در سياق نفى ، چون نكره در سياق نفى ، افاده عموميت مى كند. سوم اينكه گفت : تو استطاعت و توانايى صبر را ندارى و نفرمود (نسبت به آنچه كه تو را تعليم دهم صبر ندارى ).
چهارم اينكه قدرت بر صبر را با نفى سبب قدرت كه عبارت است از احاطه و علم به حقيقت و تاويل واقع نفى مى كند پس در حقيقت فعل را با نفى يكى از اسبابش نفى كرده ، و لذا مى بينيم موسى در هنگامى كه آن عالم معنا و تاويل كرده هاى خود را بيان كرد تغيرى نكرد، بلكه در هنگام ديدن آن كرده ها در مسير تعليم بر او تغير كرد، و وقتى برايش معنا كرد قانع شد. آرى ، علم حكمى دارد و مظاهر علم حكمى ديگر.
نظير اين تفاوتى كه در علم و در مظاهر علم رخ داده داستان موسى (عليهالسلام ) است در قضيه گوساله كه در سوره اعراف آمده ، با اينكه خداى تعالى در ميقات به او خبر داد كه قوم تو بعد از آمدنت به وسيله سامرى گمراه شدند، و خبر دادن خدا از هر خبر ديگرى صادقتر است ، با اين وصف آنجا هيچ عصبانى نشد ولى وقتى به ميان قوم آمد و مظاهر آن علمى را كه در ميقات به دست آورده بود با چشم خود ديد پر از خشم و غيظ شده الواح را انداخت ، و موى سر برادر را گرفت و كشيد.
پس جمله (انك لن تستطيع معى صبرا...) اخبار به اين است كه تو طاقت روش تعليمى مرا ندارى ، نه اينكه تو طاقت علم را ندارى .

و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرا 

كلمه (خبر) به معناى علم است ، و علم هم به معناى تشخيص و تميز است ، و معنا اين است كه : خبر و اطلاع تو به اين روش و طريقه احاطه پيدا نمى كند.

قال ستجدنى ان شاء الله صابرا و لا اعصى لك امرا 

موسى (عليهالسلام ) در اين جمله وعده مى دهد كه به زودى خواهى ديد كه صبر مى كنم و تو را مخالفت و عصيان نمى كنم ، ولى وعده خود را مقيد به مشيت خدا كرد تا اگر تخلف نمود دروغ نگفته باشد. و جمله (و لا اعصى ...) عطف است بر كلمه (صابرا) چون كلمه مزبور 