ى شريك است ، و آنگاه اين معنا را متفرع كرده بر رجاء لقاء پروردگار متعال و بازگشت به سوى او چون اگر حساب و جزائى در كار نباشد هيچ داعى و ملزمى نيست كه افراد را به پيروى از دين و به دست آوردن اعتقاد و عمل صحيح وادار سازد همچنانكه خود خداى تعالى فرموده : (ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ).
و اگر عمل صالح و شرك نورزيدن در عبادت رب را متفرع بر اعتقاد به معاد نموده بدين جهت است كه اعتقاد به وحدانيت خدا با شرك در عمل جمع نمى شوند، و با هم متناقضند. پس اگر اله واحد باشد در همه صفاتش كه يكى هم معبوديت است واحد است ، و در آن نيز شريك ندارد.
و اگر پيروى از دين را متفرع بر رجاء معاد كرد نه بر يقين به معاد بدين جهت بوده كه تنها احتمال بودن معاد كافى است كه آدمى را به پيروى از دين وادار سازد چون دفع ضرر محتمل واجب است ، هر چند بعضيها گفته اند: كه مراد از لقاء، لقاء كرامت و ثواب است و اين تنها مورد رجاء است نه مورد قطع .
و اگر رجاء لقاى خداى را متفرع بر جمله (انما الهكم اله واحد) كرد بدين جهت بود كه بازگشت بندگان به سوى خداى سبحان از تماميت معناى الوهيت است ، زيرا خداى تعالى هر كمال مطلوب و هر وصف جميلى را دارد كه يكى از آنها فعل حق و حكم به عدل است و اين دو اقتضاء مى كند كه دوباره بندگان را به سوى خود بازگرداند و ميان آنان حكم كند همچنان كه خودش فرموده :
(و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا فويل للذين كفروا من النار ام نجعل الذين امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار).
بحث روايتى 
(رواياتى درباره اخلاص در عمل و پرهيز از رياكارى )

در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابو نعيم - در كتاب صحابه - و ابن عساكر از طريق سدى صغير از كلبى از ابو صالح از ابن عباس ‍ روايت كرده اند كه گفت : جند بن زهير را عادت چنين بود كه وقتى نماز مى خواند يا روزه مى گرفت يا تصدق مى داد، و مردم تعريفش ‍ مى كردند خيلى خوشحال مى شد و به همين جهت اين كارها را بيشتر مى كرد تا مردم بيشتر تعريفش كنند. خداى تعالى در مذمتش ‍ اين آيه را فرستاد: (فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا).
مؤ لف : نظير اين روايت روايات ديگرى بدون ذكر اسم شخص معينى وارد شده ، و جا دارد كه همه آنها حمل بر انطباق آيه بر مورد شود نه اينكه نزول آيه را در خصوص مورد بدانيم ، زيرا بعيد به نظر مى رسد كه خاتمه يك سوره از سوره هاى قرآنى به خاطر سبب خاصى نازل شده باشد.
و در همان كتاب از ابن ابى حاتم از سعيد بن جبير روايت شده كه در تفسير آيه مورد بحث گفته است : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود پروردگار شما مى فرمايد:
من بهترين شريكم ، پس هر كس در عمل خودش احدى از خلق مرا شريك من قرار دهد من همه عمل او را به شريكم واگذار مى كنم تا همه اش مال او باشد و هيچ عملى را از بندهام قبول نمى كنم مگر آنچه را كه خالص براى من بياورد، آنگاه اين آيه را خواندند: (فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا).
و در تفسير عياشى از على بن سالم از امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرده كه فرمود:
خداى تبارك و تعالى فرموده : من بهترين شريكم ، هر كس در عمل خويش كسى را شريك من كند من آن را قبول نمى كنم ، مگر آنچه را كه خالص براى من آورده باشد.
عياشى مى گويد: در روايت ديگرى از آن جناب آمده ، كه خداى تعالى فرموده : من بهترين شريكم ، هر كس عملى را هم براى من و هم براى غير من بجا آورد آن عمل مال آن كسى است كه وى با من شريكش كرده . و در الدر المنثور است كه احمد و ابن ابى الدنيا و ابن مردويه و حاكم ( وى حديث را صحيح دانسته ) و بيهقى از شداد بن اوس روايت كرده اند كه گفت : من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم كه فرمود: هر كس نماز بخواند و رياء كند شرك كرده و هر كه روزه بگيرد و رياء كند شرك ورزيده و هر كه صدقه دهد و رياء كند شرك ورزيده آنگاه اين آيه را خواند: (فمن كان يرجو لقاء ربه ...).
و در تفسير عياشى از زراره و حمران از امام باقر و امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرده كه فرمودند: اگر بندهاى عملى كند كه با آن رحمت خدا و خانه آخرت را طلب كند آنگاه رضاى احدى از مردم را هم در آن دخالت دهد مشرك است .
مؤ لف : روايات در اين باب از طرق شيعه و اهل سنت آن قدر زياد است كه نمى توان شمرد. و البته مراد از شرك در آنها شرك خفى است كه با اصل ايمان منافات ندارد بلكه با كمال آن منافى است همچنان كه خداى تعالى فرموده : (و ما يؤ من اكثرهم بالله الا و هم مشركون ) پس آيه شريفه با باطن خود شامل شرك خفى مى شود نه به ظاهرش .
و در الدر المنثور است كه طبرانى و ابن مردويه از ابى حكيم روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: اگر از قرآن غير از آيه آخر سوره كهف بر من نازل نشده بود همان يك آيه براى امت من كافى بود.
مؤ لف : وجه اين روايت در سابق گذشت .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="619.xml">سوره مبارکه مریم</a><a class="folder" href="632.xml">سوره مبارکه طه</a><a class="folder" href="645.xml">سوره مبارکه انبیاء</a><a class="folder" href="657.xml">سوره مبارکه حج</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:620.txt:آیات 1 - 15 (1)">آیات 1 - 15 (1)</a><a class="text" href="widget:text:621.txt:آیات 1 - 15 (2)">آیات 1 - 15 (2)</a><a class="text" href="widget:text:622.txt:آیات 16 - 40 (1)">آیات 16 - 40 (1)</a><a class="text" href="widget:text:623.txt:آیات 16 - 40 (2)">آیات 16 - 40 (2)</a><a class="text" href="widget:text:624.txt:آیات 41 - 50">آیات 41 - 50</a><a class="text" href="widget:text:625.txt:آیات 51 - 57">آیات 51 - 57</a><a class="text" href="widget:text:626.txt:آیات 58 - 63">آیات 58 - 63</a><a class="text" href="widget:text:627.txt:آیات 64 - 65">آیات 64 - 65</a><a class="text" href="widget:text:628.txt:آیات 66 - 72">آیات 66 - 72</a><a class="text" href="widget:text:629.txt:آیات 73 - 80">آیات 73 - 80</a><a class="text" href="widget:text:630.txt:آیات 81 - 96">آیات 81 - 96</a><a class="text" href="widget:text:631.txt:آیات 97 - 98">آیات 97 - 98</a></body></html>
پس بر او واجب است كه در مقابل اين مضرات مقاومت نموده ، آنطور كه سزاوار است ، يعنى بطور متوسط از خود دفاع كند، در اين راه نيز بايد از راه افراط و تفريط اجتناب كند، چون افراط در آن با ساير تجهيزاتش منافات دارد و تفريط در آن با احتياجش و مجهز بودن به جهازات دفاعش منافات دارد ، و اين حد چوسط در دفاع از خود همان شجاعت است ، و دو طرف افراط و تفريطش تهور و جبن است ، نظير اين محاسبه در علم و دو طرف افراط و تفريطش يعنى جربزه و كودنى ، و همچنين در عدالت و دو طرف افراط و تفريطش يعنى ظلم و انظلام ، جريان دارد.
حال كه اين چهار مقدمه روشن گرديد ميگوئيم : اين چهار ملكه از فضائل نفسانى است كه طبيعت فرد بدليل اينكه مجهز بادوات آن است ، اقتضاى آن را دارد، و اين چهار ملكه يعنى عفت و شجاعت و حكمت و عدالت ، همه حسنه و نيكو است ، براى اين كه نيكو عبارت از هر چيزى است كه با غايت و غرض از خلقت هر چيز و كمال و سعادتش سازگار باشد، و اين چهار ملكه همه با سعادت فرد انسانى سازگار است ، به همان دليلى كه ذكر