ت كه يا لازمه شقاوت است و يا خود آن . كلمه (بدعائك ) متعلق به شقى است ، و (باء) آن باء سببيت و يا به معناى (فى ) است . و معناى آيه اين است كه : پروردگارا! من همواره به سبب دعاى خود قرين سعادت بوده ام و هر وقت تو را مى خواندم اجابتم مى فرمودى ، بدون اينكه مرا شقى و محروم سازى . و يا اين است كه : پروردگارا من هيچ وقت در دعاى خود از ناحيه تو محروم و خائب نبوده ام ، مرا به اجابت كردنت عادت داده اى و هر وقت تو را مى خواندم قبول مى نمودى . به هر صورت چه معنا آن باشد و چه اين ، كلمه دعاء مصدر مضاف به مفعول است .
بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (دعائك ) مصدر مضاف به فاعل است ، و معنايش اين است : پروردگارا! من هيچوقت نسبت به دعوتت كه مرا به سوى بندگى و اطاعت مى خواند شقى و متمرد نبوده ام ، هر وقت مرا دعوت كردى اطاعت كردم و به خلوص عبادتت نمودم . ليكن معناى اول روشن تر است .
و در تكرار كلمه (ربّ) و قرار دادن آن بين اسم (كان ) و خبرش در جمله (و لم اكن بدعائك رب شقيا) بلاغتى است كه ممكن نيست با هيچ مقياسى اندازه گيرى نمود، و همچنين در نظير آن ، يعنى جمله (و اجعله رب رضيا).

و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امراتى عاقرا.

تتمه تمهيد و زمينه چينى است كه گفتيم قبل از دعاى خود كرده . و منظور از (موالى ) عموها و پسر عموها هستند. بعضى گفته اند منظور از (موالى ) (كلالة ) است ، و بعضى ديگر گفته اند (عصبه ) است . و بعضى گفته اند تنها پسر عموها است ، و بعضى گفته اند كه منظور ورثه است . و به هر حال ، به هر معنا كه باشد غير اولاد صلبى است . و مقصود از اينكه گفت (از موالى مى ترسم ) اين است كه از عمل موالى مى ترسم . و مقصود از (من ورائى ) بعد از مرگ است . و خلاصه اينكه حضرت زكريا مى ترسيده از اينكه از دنيا برود و نسلى كه وارث او باشند، نداشته باشد، و اين كنايه از همان بى اولاد مردن است .
كلمه (عاقر) در جمله (و كانت امراتى عاقرا) به معناى زن نازا است ، و مرد عاقر آن مردى را گويند كه فرزند دار نشده باشد.
و اينكه چنين تعبير كرده كه (همسرم عاقر است ) خود دلالت مى كند بر اينكه همسرش علاوه بر اينكه تا آن روز كه اين دعا را مى كرده فرزند نياورده از سن فرزند دار شدن هم گذشته بوده است .
و ظاهر اينكه كلمه (ان ) را تكرار نكرده و فرموده : (انى خفت الموالى من ورائى و كانت امراتى ...) اين است كه جمله (و كانت ...) حاليه است ، و مجموع كلام يعنى (و انى خفت الموالى ... عاقرا) فصل واحدى از داستان است ، و اين معنا را مى رساند كه چون همسرم عاقر است جا دارد كه از ورثه بعد از خودم بترسم .
پس مجموع زمينه چينى هايى كه آن جناب براى دعاى خود كرده است به دو بخش بر مى گردد: اول اينكه خداى عز و جل او را در طول زندگيش و تا روزى كه پيرى سالخورده شده به استجابت دعا عادت داده . دوم اينكه او از ورثه بعد از مرگش مى ترسد، چون همسرش عاقر است .
و ممكن است كلام را به سه بخش تقسيم نمود، به اينكه پيرى خودش را يك بخش و عاقر بودن همسرش را بخش مستقل ديگرى شمرد.

فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا

اين همان دعائى است كه گفتيم براى اداى آن زمينه چينى كرد، و در آن موهبت الهيى را كه درخواست كرد مقيد به قيد (من لدنك ) نمود، چون از اسباب عادى ماءيوس شده بود. يكى از اسباب عادى كه در اختيار او و هر فرد ديگرى است استعداد شوهر است كه آنجناب اين استعداد را به خاطر پيرى از دست داده بود. يكى ديگر استعداد همسر است براى باردار شدن كه وى اين را هم نداشت ، زيرا همسرش در جوانى عاقر بود تا چه رسد به امروز كه پيرى سالخورده شده .
و اگر از خدا وليىّ درخواست كرد بدين جهت بود كه ولى هر كس عبارت است از آن شخصى كه متولى و عهده دار كار او باشد، و ولىّ ميت آن كسى است كه به امر او قيام مى كند، و جانشين او در ارثيه اش مى شود. كلمه (آل ) در آل يعقوب به معناى خاصه ، يعنى كسانى است كه امرشان به او محول است ، مانند فرزندان و خويشاوندان و سايران . و بعضى گفته اند اين كلمه در اصل اهل بوده . و منظور از (يعقوب ) - به طورى كه گفته شده - فرزند اسحاق بن ابراهيم (عليهماالسلام ) است . و بعضى گفته اند مراد يعقوب بن ماثان برادر عمران بن ماثان پدر مريم است ، و همسر زكريا خواهر مريم بوده . و بنابراين معناى (يرثنى و يرث من آل يعقوب ) اين مى شود كه : از من و از همسرم كه يكى از افراد خاندان يعقوب است ارث ببرد. آن وقت مناسب تر اين است كه بگوييم كلمه (من ) در جمله (من آل يعقوب ) براى تبعيض است ، هر چند كه اگر ابتدائيه هم بگيريم صحيح است .
(و اجعله رب رضيا) - كلمه (رضى ) به معناى (مرضى ) (پسنديده ) است . و اطلاق رضاء، اقتضاء دارد كه اين مطلق شامل علم و عمل هر دو شود. پس مراد آن كسى خواهد بود كه هم اعتقادش و هم عملش مورد پسند باشد، يعنى خدايا او را آراسته به علم نافع و عمل صالح گردان .
خداى عز و جل اين داستان را در سوره آل عمران هم كه سوره اى است مدنى و بعد از سوره مريم نازل شده در ذيل داستان مريم آورده و فرموده : (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و كفلها زكريا كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عند اللّه ان اللّه يرزق من يشاء بغير حساب هنا لك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذريه طيبه انك سميع الدعاء.
و هر كس در اين دو آيه دقت كند جاى شكى برايش باقى نمى ماند كه تنها چيزى كه زكريا را به دعاء وادار كرد و آن دعاى مذكور را نمود همان كرامتى بود كه از خدا نسبت به مريم مشاهده كرد، و عبوديت و خلوصى بود كه مريم نسبت به خدايش داشت . از مشاهده اين وضع لذت برد، و دوست داشت كه اى كاش بعد از او هم فرزندى داراى قرب و كرامتى اين چنين مى داشت ، ليكن از سوى ديگر متوجه سالخوردگى و ناتوانى خود و پيرى و نازايى همسرش شد و به ياد وارثانش كه هيچ يك حال و وضعى چون مريم ندارند افتاده ، دچار وجد و شعفى سوزان گرديد، و ناگهان جرقه اى در دلش شعله زد و به ياد اين معنا افتاد كه خداى تعالى تا اين روز از زندگيش ‍ وى را به استجابت دعا و كفايت همه مهمات عادت داده بود، لذا دست به دعا بلند كرده با دلى سرشار از اميد ذريه اى طيب درخواست نمود.
پس جمله (رب هب لى من لدنك ذريه طيبه ) در سوره آل عمران در مقابل (فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا) است . و كلمه (طيبه ) در آنجا مقابل جمله (و اجعله رب رضيا) در اينجا است . و مراد از (رضى ) هم همان قرب و كرامتى بود كه از خدا نسبت به مريم ديد، و آن عمل صالحى بود كه از مريم نسبت به خدا مشاهده كرد. باقى مى ماند جمله (هب لى من لدنك ذريه ) در آنجا، در مقابل (فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب ) در اينجا كه در حقيقت تفسير كننده كلمه (وليا) در آنجا است . پس مقصود از جمله (وليا يرثنى ...) فرزند صلبى است كه از او ارث ببرد.
اين را بدين جهت گفتيم تا فساد گفتار بعضى روشن گردد كه گفته اند: (زكريا در جمله (فهب لى من لدنك وليا يرثنى ...) از خدا كسى را خواسته كه قائم مقام و وارث او باشد چه فرزند و چه غير فرزند