ى
اول ، و معنايش اين است كه (گفت اين چنين پروردگارت ، گفت كه اين براى من آسان است ...) و به منزله تعليل براى (كذلك ) است كه با آن هر استعجابى را برطرف مى سازد، و مى رساند كه هيچ مرادى از اراده او تخلف نمى پذيرد، و امر او چنين است كه وقتى اراده چيزى كند بگويد: بباش ، مى باشد. پس خلق كردن فرزندى از پدرى پير و زنى نازا براى او آسان است .
اين استفهام و جواب در لحن داستان در سوره آل عمران به اين تعبير آمده : (قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر قال كذلك اللّه يفعل ما يشاء) كه جمله (قال ربك هو على هين ) در آيه مورد بحث مقابل (اللّه يفعل ما يشاء) است . و همين اختلاف تعبير، معنائى را كه ما كرديم تاييد مى كند. و جمله (و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئا) بيان بعضى از مصاديق خلقت است ، كه استعجاب را بر طرف مى سازد.
در تفسير آيه وجوه ديگرى ذكر كرده اند، يكى اين است كه گفته اند: كلمه (كذلك ) متعلق به كلمه (قال )ى دومى است ، و مجموع جمله ، جواب از استفهام زكريا است . و بنابراين تفسير، معنا چنين مى شود (پروردگارت به اين معنا امر كرده ، و اين چنين قضا رانده است ) و آن وقت جمله (هو على هينّ) مقول ديگرى است براى قول دومى و يا به منظور حكايت آورده شده .
و يكى ديگر اين است كه : خطاب در (ربك ) به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است نه به زكريا (عليه السلام ) و ليكن سياق با هيچ يك از اين وجوه مساعد نيست .

قال رب اجعل لى آيه قال آيتك الا تكلم الناس ثلاث ليال سويا

در سوره آل عمران در ذيل همين داستان گذشت كه بشارت فرزنددار شدن را ملائكه به زكريا القاء نمودند، چون در آنجا داشت : (فنادته الملائكه و هو قائم يصلى فى المحراب ان اللّه يبشرك بيحيى ) و زكريا درخواست آيت و نشانه اى كرد تا حق را از باطل تميز دهد، و بفهمد ندائى كه شنيده وحى ملائكه بوده نه القاء شيطانى ، و لذا درجواب به او گفته شد: نشانه الهى بودن آنكه شيطان در آن راهى ندارد اين است كه سه روز زبانت جز به ذكر خدا به چيز ديگر باز نشود، چون انبياء معصوم به عصمت الهى هستند و ديگر شيطان نمى تواند در نفوس ايشان تصرفى كند.
پس اينكه گفت : (خدايا برايم نشانه اى قرار بده ) درخواست نشانه اى است براى تميز. و جمله (نشانه تو اينكه سه روز تمام با مردم حرف نزنى ) اجابت آن درخواست است ، كه سه روز هر چه جز ذكر خدا بخواهد بگويد زبانش به كار نيفتد، در عين اينكه زبانش صحيح و سالم است ، و به مرض و آفتى مبتلى نشده باشد.
پس منظور از حرف نزدن اين است كه نتواند حرف بزند، و اين از باب اطلاق لازم و اراده ملزوم است كه به طور كنايه آن را بگويند، ولى اين را اراده كنند. و مقصود از (ثلاث ليال ) سه شب با روزهاى آنها است و اين تعبير در استعمال شايع است .
حضرت زكريا در اين سه شبانه روز سرگرم عبادت و ذكر خدا بود، ولى نمى توانست با مردم حرف بزند مگر با رمز و اشاره . خواهى گفت : رمز و اشاره را از كجاى آيه استفاده كردى ؟ مى گوييم از آيه سوره آل عمران كه صريحا مى فرمايد: (قال رب اجعل لى آيه قال آيتك الا تكلم الناس ثلاثه ايام الا رمزا و اذكر ربك كثيرا و سبح بالعشى و الابكار).

فخرج على قومه من المحراب فاوحى اليهم ان سبحوا بكره و عشيا).

در مجمع البيان مى گويد: محراب عبادت را از اين جهت محراب گفته اند كه شخصى كه در آن متوجه خدا گشته در حقيقت به جنگ شيطان رفته است ، و بر سر نمازش با شيطان محاربه دارد، و در اصل به معناى مجلس اشراف بوده كه همواره آجودانها از ايشان حمايت و دفاع مى كنند. و كلمه (اوحى ) از (ايحاء) است كه به معناى القاء به نفس است به طور پنهانى و به سرعت ، و اصل آن از قول عرب گرفته شده كه وقتى مى خواهند به كسى بگويند بدو، بدو مى گويند (الوحى الوحى ) و معناى آيه روشن است يا يحيى خذ الكتاب بقوه

مساءله اخذ كتاب به قوه ، و امر به آن ، در قرآن كريم مكرر آمده ، مانند آيه : (فخذها بقوه و امر قومك ياخذوا باحسنها) آيه (خذوا ما آتيناكم بقوه و اذكروا ما فيه ) و آيه : (خذوا ما آتيناكم بقوه و اسمعوا) و همچنين آياتى ديگر. و آنچه از سياق به ذهن تبادر دارد اين است كه مراد از اخذ كتاب به قوه تحقق دادن معارف آن و عمل به دستورات و احكام آن است با عنايت و اهتمام .
در جمله مورد بحث به منظور اختصار، حذف و ايجاز به كار رفته و تقدير آن چنين است : (فلما وهبنا له يحيى قلنا له يا يحيى خذ الكتاب بقوه فى جانبى العلم و العمل ) يعنى : بعد از آنكه يحيى را به او داديم به وى گفتيم : اى يحيى كتاب را در دو ناحيه علم و عمل محكم بگير، و با همين است كه اين احتمال تاءييد مى شود كه مراد از كتاب ، تورات باشد و يا تورات و ساير كتب انبياء باشد، براى اينكه كتابى كه در آن روز مشتمل برشريعت بوده همان تورات بوده است .

و آتيناه الحكم صبيا و حنانا من لدنا و زكوه

(حكم ) در اين آيه به فهم و عقل و نيز به حكمت و به معرفت آداب خدمت و همچنين به فراست صادق و نيز به نبوت تفسير شده ، و ليكن از مثل آيه شريفه : (و لقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوه ) و نيز آيه (اولئك الذين آتيناهم الكتاب و الحكم و النبوه ) و غير اين دو از آياتى كه كلمه حكم در آنها آمده استفاده مى شود كه حكم غير از
نبوت است و تفسير آن به نبوت تفسير صحيحى نيست ، و همچنين تفسيرش به معرفت آداب خدمت يا فراست صادق يا عقل هيچ يك درست نيست زيرا از لفظ آيه و همچنين از جهت معنا چيزى كه دلالت بر يكى از آنها بكند وجود ندارد.
بله چه بسا از مثل آيه : (يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم ) و آيه :(يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ) مى توان درباره معناى حكم در آيه مورد بحث احتمالى داده و چيزى فهميد، آرى با در نظر گرفتن اينكه حكمت بناء نوع (مفيد نوعى ) از حكم است مى توان گفت : مراد به حكم همان علم به معارف حقه الهيه و كشف حقايقى كه در پرده غيب است ، و از نظر عادى پنهان است مى باشد، و شايد آن مفسرى هم كه حكم را به فهم تفسير كرده نظرش همين بوده است ، بنابراين معناى آيه اين مى شود: ما به او علم به معارف حقيقى داديم در حالى كه او كودكى نابالغ بوده .
و جمله : (و حنانا من لدنا) عطف است بر حكم ، يعنى ما او را حنانى از نزد خود داديم ، و حنان به معناى عاطفه به خرج دادن و شفقت كردن است ، راغب گفته : از آنجائى كه اشفاق جداى از رحمت فرض ندارد، لذا خداى تعالى از رحمت به (حنان ) تعبير كرده ، و فرموده : (وحنانا من لدنا) و از همين باب است (حنان منان ) و كلمه : (حنانيك ) به معناى اشفاق بعد از اشفاق است .
و در آيه شريفه (حنان ) به رحمت تفسير شده و شايد مراد به آن نبوت و يا ولايت باشد نظير قول نوح (عليه السلام ) كه فرمود: (و آتانى رحمه من عنده ) و قول صالح كه فرمود: (و آتانى منه رحمه ) كه در هر دو جا مقصود از رحمت نبوت است .
بعضى ديگر (حنان ) را به محبت تفسير كرده اند، و شايد منظور از آن محبت مردم نسبت به او است همچنان كه درباره موسى فرموده كه ما محبت تو را در دل ها انداختيم : (و القيت عليك محبه منى ) كه خواسته باشد درباره 