 معناى استغفار ابراهيم مشروط به توبه پدر و ايمان آوردن او بوده . اين وجه نيز به طورى كه خود شما خواننده ملاحظه مى كنيد صحيح نيست .
يكى ديگر اينكه : معناى (ساستغفر لك ربى ) اين است كه من به زودى دعا مى كنم كه خدا تو را در دنيا عذاب نكند، و اين نيز مانند وجه قبلى تقييدى است بدون مقيد.
يكى ديگر اينكه : وعده دعا به مسبب است ، كه مستلزم وعده دعاء به سبب است و معناى اين كه گفت به زودى از خدا مسئلت مى نمايم كه تو را بيامرزد اين است كه به زودى از خدا مسئلت مى كنم كه تو را موفق به توبه نموده به سوى ايمان هدايتت كند، و در نتيجه تو را بيامرزد، ممكن هم هست طلب مغفرت را كنايه از طلب توفيق توبه و هدايت به ايمان گرفت .
و اين معنا هر چند كه از ساير معانى ديگر معتدلتر است ، وليكن خالى از بعد هم نيست ، براى اينكه گفتيم در كلام بوئى از استعطاف و تحبيب قلبه هست ، و اين با طلب مغفرت مناسب تر است تا طلب توفيق و هدايت ، (هر چند كه اين مناسبتر بودن هم محل حرف است ).
و نظير اين دعا كه براى پدر خود كرد دعايى است كه براى عموم مشركين كرده و گفت (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن كثيرا من الناس فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحيم ).

و اعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه و ادعوا ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقيا

در اين آيه وعده مى دهد به كناره گيرى و دورى از مشركين و از اصنام آنان ، تا با خداى خود خلوت نموده خالص او را بخواند، تا شايد دعايش بى ثمر نشود، و اگر در اين كار اظهار رجاء و اميد كرد براى اين بود كه اينگونه اسباب يعنى دعا و توجه به سوى خدا و امثال آن ، اسبابى نيست كه چيزى را بر خدا واجب كند، بلكه اگر خدا در مقابل آن ثوابى بدهد و سعادتى مرحمت كند و يا هر پاداش نيك ديگرى بدهد همه از باب تفضل است ، علاوه بر اين ملاك امور، خاتمه آن است و جز خدا كسى از غيب و از خواتم امور خبر ندارد، پس مرد مؤ من بايد كه هميشه بين خوف و رجاء باشد.

فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون اللّه وهبنا له اسحق و يعقوب ... لسان صدق عليا

بعيد نيست اينكه به جاى بردن نام فرزند ديگر خود اسماعيل ، نام نوه خود يعقوب را برد براى اين بوده كه خواسته است به توالى شجره نبوت در بنى اسرائيل اشاره كند، چون از دودمان يعقوب جمع كثيرى از انبياء بوده اند، مؤ يد اين معنا جمله (و كلا جعلنا نبيا) است .
(و وهبنا لهم من رحمتنا) - ممكن است مراد از رحمت ، امامت باشد، همچنانكه در آيه 72 و 73 سوره انبياء كه آن موهوب را صريحا نام برده ائمه اى صالح خوانده و فرموده (و وهبنا له اسحق و يعقوب نافله و كلا جعلنا صالحين و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا)، و ممكن هم هست مراد از آن رحمت ، تاءييد به روح القدس باشد، همچنانكه جمله بعدى همان آيه 73 كه مى فرمايد : (و اوحينا اليهم فعل الخيرات به ايشان فعل خيرات را وحى كرديم ) كه به زودى معنايش خواهد آمد بدان اشاره مى كند، ممكن هم هست معناى آن مطلق ولايت الهى باشد.
كلمه لسان در جمله (و جعلنا لهم لسان صدق عليا) (به طورى كه گفته اند) به معناى ذكر خير در مردم و يا ذكر شر است ، كه اگر به صدق اضافه شود معنايش ثناء جميل مردم و ثنائى كه در آن دروغ نباشد مى باشد، و كلمه (على ) به معناى رفيع است و معنا اين است كه : براى آنان ثناى جميلى راست و رفيع القدر قرار داديم .وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصاً وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً (51)‏ 
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً (52) 
وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيّاً (53) 
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً (54)
 وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيّاً (55) 
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَّبِيّاً (56) 
وَرَفَعْنَاهُ مَكَاناً عَلِيّاً (57)

ترجمه آيات 

در اين كتاب موسى را ياد كن كه وى بى شائبه و مخلص ، و فرستاده اى پيغمبر بود (51).
ما او را از جانب راست (كوه ) طور ندا زديم و او را به رازگويى تقرب داديم (52).
و از رحمت خويش برادرش هارون پيغمبر را به او بخشيديم (53).
در اين كتاب اسماعيل را ياد كن كه وى درست وعده ، و فرستاده اى پيامبر بود (54).
و كسان خود را به نماز خواندن و زكات دادن وادار مى كرد، و نزد پروردگار خويش پسنديده بود (55).
در اين كتاب ادريس را ياد كن كه پيغمبرى راستى پيشه بود (56).
و ما او را به مقامى بلند بالا برديم (57).

بيان آيات 

در اين آيات جمع ديگرى از انبياء، و برخى از موهبت ها و رحمت هايى را كه به ايشان اختصاص داده ذكر مى كند، و آنان عبارتند از موسى ، هارون ، اسماعيل و ادريس (عليهم السلام ).

و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا

در سابق معناى كلمه (مخلص ) - به فتح لام - گذشت ، كه عبارت است از كسى كه خداوند او را خالص براى خود قرار داده و غير خدا كسى در او نصيبى نداشته باشد، نه در او و نه در عمل او، و اين مقام ، بلندترين مقامهاى عبوديت است ، و نيز در سابق فرق ميان رسول و نبىّ گذشت .

و ناديناه من جانب الطور الايمن و قربناه نجيا

كلمه (ايمن ) صفت (جانب ) است ، يعنى جانب راست طور، و در مجمع گفته : كلمه (نجى ) به معناى مناجى است ، مانند جليس و ضجيع كه به معناى مجالس و مضاجع است .
و ظاهر آيه اين است كه منظور از (قربناه ) نزديكى معنوى است نه مكانى ، هر چند كه اين معنا در مكان (طور) واقع شده است و تكلم هم در آن مكان بود، مثال اين آيه شريفه اين است كه مولايى مقتدر و عزيز، بنده ذليل خود را بخواند و او را به مجلس خود نزديك گرداند و بيخ گوشى با او سخن بگويد، و معلوم است كه چنين تقربى به خدا سعادتى است كه براى كس ديگرى دست نمى دهد.

و وهبنا له من رحمتنا اخاه هرون نبيا

اين آيه اشاره است به اجابت دعايى كه موسى (عليه السلام ) در اولين بار كه در طور به او وحى شد كرده و گفته بود (و اجعل لى وزيرا من اهلى هرون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى ).

و اذكر فى الكتاب اسمعيل انه كان صادق الوعد....

مفسرين در اينكه اين اسماعيل كيست اختلاف كرده اند، بيشتر آنها گفته اند كه او فرزند ابراهيم خليل الرحمان است و اگر او را تنها نام برده و از اسحاق و يعقوب نام نبرد براى اين بوده كه نسبت به خصوص او عنايت داشته است . و بعضى گفته اند: اسماعيل بن حزقيل يكى از انبياى بنى اسرائيل است ، چون اگر فرزند ابراهيم بود مى بايست اسحاق و يعقوب را هم نام مى برد.
دليلى كه بيشتر مفسرين براى نظريه خود آورده اند (كه به خصوص اسماعيل عنايت داشته ) حرف صحيحى نيست ، زيرا اگر چنين بود جا داشت كه نام وى را بعد از نام ابراهيم و قبل از داستان موسى ذكر كند نه بعد از داستان او.

وكان يامر اهله بالصلوه و الزكوه و كان عند ربه مرضيا

مراد از (اهل او) به طورى كه از ظاهر لفظ بر مى آيد خواص از عترت و عشيره و قوم او است ، بعضى گفته اند مراد از اهل او امت او اس